![]() |
||
|
پرتويي از اندیشه های مدیریتی آیت الله العظمی شیرازی( رحمة الله عليه ) (1)
1- در حقيقت آنچه را که میتوان به صورت کلی در تعریف مدیریت( اعم از مدریت صحیح و نادرست ) بيان كرد اين است كه : مديريت فرآيندى است دو جانبه - در يك جهت مدير و در جانب ديگر کارمندان و کارکنان - براي رسيدن به هدف مشخص. مديريت زماني صحيح ، درست ، دقيق مي باشد كه نيازمنديهاي اجتماع ، به عنوان ملاك و ركن حقيقى در نظر گرفته شود که در واقع آنچه انواع مدیریت ضعیف و قوی و درست و نادرست را از یکدیگر جدا می کند در بر داشتن و یا نداشتن ملاک نیاز مندیهای اجتماعی میباشد . رعایت و مد نظر گرفتن نیا زمندیهای اجتماعی در انواع مدیریت اعم از سیاسی و اقتصادی و یا اجتماعی و نظامی و فرهنگی لازم الاجرا و ضروری میباشد . بنابر این :مهمترین و اساسی ترین گام در اجرای یک مدیریت صحیح قوی و پویا ، شناسايى نیازمندیهای اجتماعی میباشد . 2- موفقیت و پیشرفت یک سازمان جز با در برداشتن مدیریت فعال و کارا و پیشرو با زمان تحقق نمی یابد و هم چنین نکته ای که قابل ذکر و قابل اهمیت میباشد این است که همواره بقای یک سازمان و موفقیت آن به قدرت و مهارت مدیر بستگی دارد . در نتیجه : در کار و فعالیت پر جنب و جوش و فعال باشید و پیوسته در پی بالا بردن سطح علمی وعملی مدیریت خود باشید ! 3- موفقیت در مدیریت و دست یافتن به یک مدیریت موفق و قوی و کارا آسان نیست بلکه بسیار سخت و دشوار است و بایستی بر پایه ای درست و دقیق بنا شده ، وهمواره بایستی چنین روندی را تا پایان راه به یاد داشته باشیم که هر دوی اینها نیازمند ویژگیهای خاص خود می باشد . وارد گود شدن بدون داشتن مطالعه کافی و قدرت رقابت و پیش بینیهای لازم به منظور تغییرات ناگهانی وهم چنین هر گونه اقدام به منظور رشد وگسترش بدون توجه داشتن به امکانات و یا رشد بدون سرعت لازم از مهمترین عوامل ضعف مدیریتی بوده و مدیریت را ناکام خواهد گذاشت . بنابراین : در انتخاب نخستین گام نهایت دقت را داشته باشید و در ادامه راه نیز این روند را حفظ نمایید و به یاد داشته باشیم که درست بودن اولین گام مستلزم مطالعه دقیق و همه جانبه وهمچنین در نظر گرفتن پیش بینی های لازم می باشد . 4- همیشه تفاوت بسیاری بین آرمانها وواقعیتهای ممکن وجود دارد. بنابراین : واقع بین باشید چرا که آنچه که شما در سدد دست یافتن به آن هستید همواره آرمانی بوده در حالی که این واقعیت و حقایق هستند که که بایستی معیاری برای یک مدیر موفق باشد . 5- مدیریت نه تنها صرفا مجموعه ای از تئوريها و نظريات نيست بلكه مديريت مجموعه اي ازعلم وهنر وعمل مي باشد .علم مجموعه اى از قانون ها و تئوريها و اصول ومبانى مى باشد كه مدير بايستى آنها را درك كرده و هنر نيز كه جزئى از مديريت محسوب مى شود ارتباطى تنگاتنگ و متقابل با استعداد ذاتی و تجربه عملی و مهارت فردی دارد . قدرت مدیریتی ظهور نمی یابد مگر بر پایه عمل و تجربه ! در حقیقت فراگیری تئوريهاى مديريتي بدون شيوه هاى كاركردى كار آيى نداشته و تنها ميتواند در امور مشاوره به نحوى مثمر ثمر باشد و هر شخصی که این تئوريها را بدون شيوه كاركردى فرا بگیرد تنها به منظور مشاوره در امور مدیریتی شایستگی و صلاحیت دارد . اما حتی در زمینه مشاوره امور مدیریتی نیز کسی که علاوه بر اندوخته های تئورى و فرضيه ها داراى تجربه و به عبارتى سرمايه تجربى باشد از آگاهی بیشتری بر خوردار بوده و در نهایت در درجه اول قرار دارد . بنابراین : لازمه مديريت موفق: دانش ، هنر ، تجربه و عمل مى باشد . 6- کارگزاران نیز از جمله پایه های اساسی در ساختار یک سازمان هستند بنابر این بایستی به این جنبه نیز توجه کرده و مشکلات آنها را جدی گرفته چرا که ساختار هر سازمان به هر اندازه هم که از نظر تقسیم وظایف و صلاحیت ها و تقسیم نقشها و اختیارات و روابط بین نیروی انسانی سازمان یافته باشد اما نقش کارگزاران نقش مهم اساسی بوده که میتواند سوق دهنده امور به سوی کامیابی و یا ناکامی باشد. بنابراین : هیچ گاه تنها در عرصه مشخص کردن وظایف واختیارات و تقسیم نفش ها و روابط بین قوای مدیریتی بدون در نظر گرفتن نقش نیروی انسانی محو نشوید ! 7- اختلافات ناشى در يك سازمان همواره به دليل نقصى در قوانين و يا سيستم هاى سازمانى نيست بلكه سر منشا اين گونه اختلافات می تواند عوامل دیگری هم چون اختلاف در آداب و رسوم و تفاوت فرهنگی مدیران و کارکنان و رشد یافتن در محیطهای متفاوت و مختلف و تفاوت نیازمندیها و تنوع آرزوها بین مدیران از یک جهت و کارکنان از جانب دیگر ، زمينه ساز بروز ز ظهور اين گونه اختلافات باشد . بنابر این : به هنگام بنای ساختار یک سازمان و مؤسسه بايستى تمامي اين عوامل را به عنوان بازوى ارتقا دهنده سازمان و هم چنین به منظور پیشگیری و یا رفع اختلافات سازمانی مورد توجه قرار داده و مدّ نظر داشت و در ايجاد تغييرات واقع بين باشيد ! 8- مدير هر اندازه كه هنرمند باشد نمى تواند مجموعه عادات و آداب و رسوم نادرست را بوسيله سلسله اى از دستورات ادارى و يا فشار و يا اقداماتى انقلابى تغيير دهد. بنابر اين : صبور و شكيبا باشيد و گام های مثبت را به منظور تغییر تدریجی برداشته و از راههای مختلف هم چون تشویق و شرح و اقناع و مدارا و تکرار و الگو سازی در سدد ایجاد اینگونه تحولات و تغییرات باشید . 9- از جمله مشكلاتى كه امكان دارد هر سازمانى با آن مواجه شود وجود عده اى از همكاران و كاركنانى نامناسب به منظور كار سازمانى ايده آل و آرمانى است كه در عين حال نمى توان از آنها نيز چشم پوشی كرد . بنابراين : بايستى انعطاف پذیر بوده و به اصلاح سازمانی ( تجدید نظر ) بر اساس ظرفیتها و مرزها و موضع گیریها به گونه ای که با اصول و مبانی کار سازمانی ناسازگاری نداشته باشد و در محدود ترین چهار چوب ممکن بپردازييم .
|
||