شروط تمدنى موفق

 

اين ماهيت حيات است كه ايجاب مى كند انسان با خويش و نيز با جهان خارج واقعى برخورد كند. در واقع فرد نمى تواند آرزوها و خواسته هاى درونى كه در صدد تحقق بخشيدن به آنهاست را بدون تلاش و كار و فعاليت پى گير عملى سازد.

تجربه نشان مى دهد هر ملتى كه در پى پيروزيست بايد براى پرداخت بهاى آن آمادگى كامل داشته باشد... و اين بها چيزى نيست جز وقت، آسايش، و همه دار و ندار او... و اين سنت تغييرناپذير الهى است كه: (إنّ الأرض يرثها عبادى الصالحون) .

در حقيقت زندگى سعادتمندانه از آن كسانى است كه در عرصه زندگى تلاش و مجاهدت مستمر دارند، و افراد سست عنصر و غير فعال بهره اى جز خوارى و خفت در دنيا و آخرت نخواهند داشت. و اين دنيا را نيز بندگان درست كردار كه توشه فراهم آورده اند به ارث مى برند.

در روزگار ما برخوردارى از فن و تكنيك شرط پديد آوردن تمدن است. بنا بر اين ما به عنوان امتى كه در راستاى رسيدن به آرمانهاى خود گام بر مى داريم و در صدديم حكومت خود را كه هدفش تغيير بنيادين تمدن و فرهنگ جهان است برپا كنيم، مى بايست شيوه علمى و تكنيكى را دنبال كنيم، و در تلاش باشيم كه در عرصه كشاكش هاى جهانى استعدادها و توانمندى ها خود را شكوفا كنيم. بعلاوه مى بايست پيش از مرحله رويارويى و نيز در خلال آن مرحله بين ما تعاون و همكارى همه جانبه وجود داشته باشد، زيرا چه بسا ملتى در صدد رويارويى با رژيم حاكم برآيد و در اين راه سخت فداكارى كند، اما با نبودن هميارى و هماهنگى ميان نيروهاى جامعه، اين فداكارى ها به هدر رود. و آن جامعه نيز نتواند به آرمانها و اهداف خود دست يابد.

مسأله مهم ديگرى كه نبايد از نظر پنهان بماند برخى رفتارهاى ناهنجار و غير اخلاقى از قبيل نفاق پيشگى و حسد ورزى و سستى و تنبلى است كه مى تواند مانع دشوارى در مقابل روند سازندگى و خودسازى فرد و جامعه باشد. لذا مى بايست اين منش هاى نادرست را از درون خود (اعم از فرد و جامعه) ريشه كن كنيم، تا روحيه اى پاك، و منزه از كژى و نادرستى يابيم. و از اين رهگذر خود را ساخته و به ديگران خدمت كنيم. پس خوب است مردم را از زاويه رفتارها و كردارهايشان ارزيابى كنيم، و صرفا سن و ثروت و مقام و نسب افراد را معيار سنجش ندانيم. زيرا معيارهاى سنجش افراد در اسلام به پارسايى، اخلاق يا مثلاً توان رهبرى آنان بستگى دارد، وآنگهى برتوده هاى باايمان است كه در برخورد با خود و نيز در ديدگاهها و نگرش هايشان به تحولات و رويدادها، واقع گرا باشند... فلسفه اين واقع گرايى نيز آن است كه ما امروزه درگير جدالى بى امان و سرسختانه با دشمنان خود در سطح جهان هستيم و در هر حال مى بايست اين جدال را به سود خويش فيصله بخشيم، و اين جز با آماده سازى كامل خويش ممكن نيست، در واقع ميان ما و اين هدف (آماده سازى خود) فاصله زيادى هست و اين فاصله مربوط به ميزان برخوردارى ما از سعه صدر است.

آرى! شايسته است به سعه صدر خو كنيم (رب اشرح لى صدرى) و در برخورد با ديگران آن را نشان دهيم. بى ترديد جامعه اى كه مردمش سعه صدر دارند و در پى شايستگى ها و معيارهاى ارجمند گام بر مى دارند هرگز در پى روابط و زدوبندهاى سخيف حزبى نخواهد بود. چنين جامعه اى از آن ديگرى كه صرفا به منافع و مصالح خود مى انديشد پيشى مى گيرد. بنا بر اين خود را به سعه صدر عادت دادن و آن را جدى تلقى كردن هم به صلاح ديگران، هم به صلاح مردم جامعه و هم به صلاح همه جهان است و بيش از هرچيز به سود دين فرد و آن ارزش هايى است كه همه اقشار و گروههاى ملت بايد آراسته به آن شوند. بعلاوه نابودى دشمن و نهايت عمر او نيز در گرو همين مهم است.

پس بايد نفسى شكيبا، و نگرشى ژرف نگر داشته باشيم و چشم به آرمانها و اهداف والا و رفيع بنديم تا از اين رهگذر بتوانيم، اطمينان خاطر توده ها را كسب كنيم و كارآيى و توانمنديها آنان را به كار گيريم. بى ترديد خيال پردازى و رؤياهاى واهى و آرزوهاى بى اساس نمى توانند مشكلى را حل كنند.

ما اگر بخواهيم با اين آرزوهاى واهى بناى تمدن خويش را پى ريزى كنيم، بايد بدانيم كه دچار توهم شده ايم، زيرا همانطور كه گفته شد، تمدن با آرزوها و رؤياهاى بى اساس پديد نمى آيد، در واقع پى ريزى تمدن و تشكيل حكومت و رسيدن به آرمانهاى مطلوب جز با تلاش و كار جدى و پى گير امكان پذير نيست.

علل عقب ماندگى مسلمانان و پيشرفت غربى ها

... دهانها را بسته، فريادها را در نطفه خفه و آزادى ها را سلب كرده و عدالت اجتماعى را پايمال نموده اند... و از همين رو ستم و سركشى فراگير شده است... آرى انسان معمولاً با نظر به عملكرد حكام در باره ملتها و تمدن ها قضاوت و داورى مى كند مثلاً ما وقتى عملكرد سران مسلمان را با سران كشورهاى غربى مى سنجيم، فاصله عميق ميان آنها را آشكارا ملاحظه مى كنيم.

به عنوان نمونه در غرب يك رهبر از طريق انتخابات به قدرت مى رسد در حالى كه اندكند سران مسلمان كه از اين طريق زمام امور را در مملكت خود به دست گرفته باشند.

درغرب وقتى فردى رهبرى كشورى را به عهده مى گيرد، نمى تواند [جز در موارد نادرى] رشوه بگيرد يا از مقام خود سوء استفاده كند يا با سرنوشت ملت بازى كند، چرا كه احزاب آزادى وجود دارند كه وى را تحت نظر دارند و خرد و كلان كارهايش را پوشش مى دهند، بعلاوه، رسانه هاى گروهى حتى نفس هاى او را هم كنترل مى كنند و نظام قضايى مستقلى نيز وجود دارد كه او را [در صورت ارتكاب خلاف] به محاكمه مى كشد و نهادهاى قانونى هم وى را بركنار مى كنند. و همانطور كه به قدرت رسيده، پس از چهار يا شش سال يعنى با پايان رسيدن دوران رياستش كنار مى رود.

اما در كشورهاى ما حاكم وقتى به قدرت مى رسد نادار است و پس از مدت اندكى چنان ثروتمند مى شود كه ديگر دارايى هايش قابل شمارش نيست و از قدرت كناره گيرى نمى كند، مگر اينكه عليه وى كودتا كنند يا بميرد ما شما حاكمان مسلمان را فرا مى خوانيم تا اسلام را كه حيات حقيقى همه در آن است را اجرا كنيد، همان اسلامى كه از منبع جوشان قرآن كريم و پيامبر صلى الله عليه و آله و عترت آن حضرت سرچشمه مى گيرد.

انسان نيز وقتى در چنين محيط سالمى زندگى مى كند، ديگر به شرق و غرب روى نمى نهد و از خرد و كلان كارهاى آنها تقليد (كوركورانه) نمى كند.

احكام اسلام از دوران رسول اكرم صلى الله عليه و آله تا حدود پنجاه سال پس از آن حضرت اجرا مى شد، و از آن زمان تا كنون كسى ادعا نكرده كه اسلام آيين ايده آليستى و غير قابل اجراست.

اكنون بايد پرسيد امروزه چه شده كه مى گويند، اسلام قابل پياده شدن نيست... به اين كشورها نگاه كنيد كه چگونه، رواج آزاديهاى واقعى و تا حد زيادى نبودن سركوب و ارعاب موجب پيشرفت آنها شده و هيچ خبرى هم از كودتاى نظامى در آنها نيست...

چرا اينطور است؟ چونكه فعاليت احزاب سياسى در آن كشورها آزاد است، روزنامه ها و جرايد بى آنكه نظارت و كنترل شديدى بر آنها اعمال شود، با آزادى تمام منتشر مى شوند و انديشمندان نيز آن چه را حس مى كنند لازم و ضرورى است مى نويسند. اما در كشورهاى ما چنين آزادى هايى پيوسته در معرض كودتاهاى نظامى قرار دارد. زيرا محدوديت هست و احزاب نيز آزادى كافى براى طرح و بيان ديدگاهها و نظرات خود ندارند. درست است كه پاره اى تشكلهاى سياسى فعاليت هايى دارند اما همه آنها به شكل صورى عمل مى كنند و در عرصه سياسى هيچ ارزش وجودى ندارند.

از اين رو زمانى كه احزاب فرمايشى و فعاليت هاى سياسى صورى باشد آن احزاب نيز نخواهند توانست در پيشرفت فرهنگ و تمدن جامعه و مملكت نقشى داشته باشند.

امروز، كشورهاى ما چيزى توليد نمى كنند، هواپيما، اتومبيل، راديو و تلويزيون همه و همه در خارج ساخته مى شوند. بعد هم كشورى مانند عراق آنها را به صورت انبوه وارد مى كند... علاوه بر صنايعى كه بر شمرديم، دهها دستگا و وسايل صنعتى و تكنيكى ديگر هم از انگلستان و فرانسه و آلمان وارد مى شود.

چرا وضع اينگونه است؟ آيا عقل فرد عراقى ناقص است؟ آيا يك نفر عراقى با ديگران فرق مى كند؟... هم اكنون نزديك به سه دهه از انقلاب1920 سپرى مى شود و اين مدت براى ايجاد تغيير در عراق مدت زمان كمى نبوده است. حكومتها مى توانسته اند طى اين مدت به ملت آگاهى بدهند و مراكز پژوهش و تحقيق راه اندازى كنند. و پژوهش هاى كشاورزى و صنعتى و علمى انجام دهند و اين امكان وجود داشت كه ملت به سوى تمدنى جهانى راه برده شود... اما همچنان مردم توليدات خارجى را بر توليدات عراق ترجيح مى دهند، چرا كه كالاهاى توليد شده در داخل كشور بى كيفيت است. به عقيده من يك راه چاره آن است به كارخانه سركشى كنيم و ضمن نظارت بر دستگاهها، نواقص موجود در ابزارها و قطعات و لوازم يدكى آن ها را برطرف كنيم.

و به تعمير ماشين هاى از كار افتاده بپردازيم تا توليد داخلى ضعيف و بى كيفيت نماند و مثلا پارچه توليدى عراق بتواند با پارچه هاى خارجى رقابت كند.

اگر در زمينه صنعت دستگاهها درست كار كنند و در قلمرو سياسى نيز احزاب واقعى باشند و از تشكيلات و سازمان قانونمند و منضبطى برخوردار باشند و هر حزبى حق استفاده از رسانه هاى عمومى مانند راديو و تلويزيون و رزونامه و جرايد را داشته باشد، و مسئوليتهائى [در اداره مملكت] به آنان واگذار شود آن موقع است كه هر حزبى خشنودى پيدا خواهد كرد و انديشه كودتا را به سرش راه نخواهد داد، و حتى اگر تصميم بگيرد دست به اقدامى بزند ملت با تشكيلات و سازمانهاى قانونى چنين اجازه اى به او نخواهند داد.

چيزى كه باعث تعجب است آن است كه ما در عين اينكه در كشورهاى خود از منابع سرشار و مغزهاى متفكر و نيروى كار جوان برخوردار هستيم اما برعكس پيشرفت و شكوفائى و تمدن را در كشورهائى مى بينيم كه فاقد چنين منابعى هستند، در كشورهايى مانند فرانسه و انگلستان و... پس بايد پرسيد چرا ما با اينكه اين همه منابع در اختيار داريم از قافله تمدن عقب هستيم و پيشرفت را فقط در غرب مى يابيم؟

به منابع سرشار عراق نگاه كنيد... زمين هاى پهناور و حاصلخيز، آب فراوان و شيرين، هواى مناسب براى انواع كشت و زرع، منابع غنى نفت و ديگر معادن... آيا عراق كه از اين همه امكانات برخوردار است نمى تواند به پيشرفت و ترقى نائل شود؟ آيا نمى تواند جهش شگرفى در عرصه تمدن داشته باشد كه از غربى ها هم پيشى بگيرد؟