![]() |
||
|
اندیشه ورزی در قربانگاه روزمره گی
م.داوری
اندیشۀ بشری در درازای تاریخ خویش, اندشمندان واندیشه ورزان فراوانی را به تاریخ بشریت عرضه داشته است وحتی ذکر نام این اندیشمندان وشرح مختصری از اندیشۀ آنان, خود مثنوی هفتاد منی است که بارها وبارها توسط پژوهشگران گرد آوری شده است. با این همه فکر واندیشۀ بشری با چالشهای فراوانی نیز روبرو بوده است وفراز وفرودهای بسیاری را پیموده است. در آسیب شناسی جریان های فکری یا به عبارت بهتر نمایندگان آن که همانا اندیشمندان هستند,یکی از برجسته ترین چالشهای فرا روی هر اندیشه که هویت, رشد وبالندگی آنرا به چالش کشیده وتحت الشعاع قرار می دهد,وانهادن ترسیم هویت اندیشه وریشه دار نمودن آن, به بهای ناچیز سیاست زدگی وحل مشکلات سیاسی,اجتماعی وفرهنگی روزمرۀ جامعه است. تاریخ اندیشۀ بشری بطور عام وتاریخ اندیشۀ معاصر در جهان سوم بخوبی گویای این واقعیت است که اندیشمندان وبه تبع آن اندیشه,هرگاه به دامان معالجۀ دردهای روزمرۀ سیاسی جامعه پیرامون خویش در غلتیده است,پیامد آن چیزی جز از دست رفتن هویت خویش وچرخش های گاه یکصد وهشتاد درجه ای نبوده است. چنین روزمره گی بویژه نزد اندیشمندان معاصر جهان سوم وسرمایه گذاری آنان بردرمان چالشهای روزمرۀ سیاسی, نقش آنان واندیشۀ شرقی را از فاعل وکنشگر به منفعل وواکنشگر فرو می کاهد ودر چنین میدانی است که: اولاٌ:اندیشه هویت واصالت خویش را از دست می دهد وبازشناسی خطوط کلی فکر وراهکارهای آن برای درمان مشکلات استراتژیک وکلان سیاسی,اجتماعی وفرهنگی جامعۀ خویش بسی دشوار میگردد. نمونۀ چنین شیوه های نظریه پردازی که تنها پاسخی به شرایط موجود سیاسی جامعۀ پیرامونی خویش بوده است را بروشنی می توان در اندیشه های متفکرانی چون مالک بن نبی یافت.هر چند تمرکز اندیشه های او بر درمان مشکلاتی چون عقب افتادگی جهان اسلام وپاسخی به چرایی این عقب ماندگی است, اما پاسخهای اندیشۀ بن نبی برای این پرسش چندان روشن نیست, چرا که اندیشۀ او با همه عمق وژرف نگری اما در هیاهوی آنالیز شرایط سیاسی روز فرصت تبلور نمی یابد. سیری در تاریخ تحول اندیشه های او به روشنی نشان می دهد که پاسخ او به محرک سیاسی بیرونی چیزی نه از همان جنس بلکه از جنس اندیشه بوده است,و از آنجا که انفعال وواکنش بودن ذاتی یک اندیشۀ اصیل وباهویت نیست,اندیشۀ او همواره پرابهام ومنحصر به زمان خود باقی مانده است. اندیشه ای که روزی عبدالناصر در مصر را تا مرز اعجاز می ستاید ودیگر روز مبارزۀ منفی گاندی را تقدیس میکند وروزی دیگر راه خلاص امت را در انتقال تمدن اسلامی از خاورمیانه به آسیای شرقی می جوید,هرگز به خود فرصت تبلور ورشد وشکوفایی نمی دهد. ثانیاٌ: اندیشه به ابزاری در دست سیاست مداران وسیاسی کاران بدل می شود,که بنا به ضرورت های ناپایدار سیاسی,مورد استفادۀ ابزاری قرار می گیرد. برآمدن جریان سکولار دین ستیز در ایران دوران مشورطیت ودر مقطعی که هنوز مجموعۀ شرایط فرهنگی اجتماعی آمادگی پذیرش چنین اندیشه هایی را نداشت, تنها در چهارچوب رفع نیاز مبرم بازیگران سیاسی درون مرزی وبرون مرزی که بشدت نیازمند آلترناتیوی در برابر جریان دینی بودند؛قابل تحلیل وتفسیر است. در نتیجۀ چنین روزمره گی است,که در جهان سوم کمتر اندیشۀ معاصری را می توان یافت که فرصت تبلور وتکامل ورشد وبالندگی یافته باشد وبتواند با هویتی مشخص وروشن خود را در عرصۀ اندیشه بشری معرفی ومطرح نماید.
|
||