گوشه اى از فعاليت ها و مبارزات آيت الله شهيد حاج سيد حسن شيرازى قدس سره

 

درسال 1345 قمری با ولادت طفلی مبارک از این نسل مطهر، خاندان شیرازی باردیگر به خود بالید وسادات به برکت این مولود پاک خدا را شکر کردند. و نام او را چون جدّ مظلومش حسن نامیدند.

پس از گذراندن دوران کودکی در جوار بارگاه امیرالمؤمنین علیه السلام عشق به مکتب اهلبیت علیهم السلام سید حسن را به تحصیل در علوم حوزوی کشانید تا با اقتدا به اجداد پاک و مطهرش رهروی صادق برای اهلبیت عليهم السلام باشد. سالها گذشت و او روح و جانش را با اشتیاق در زیر آّبشار علوم آل الله شستشو داد تا مفتخر به اجتهاد گردید. آن شهید والا مقام در حیات پر افتخارش در ممالک متعددی از جمله سوریه و لبنان و عراق و مصر سعی وافری در خدمتی خالصانه به اسلام داشت و سالیانی دراز دلیرانه به مبارزه با ظلم وستم پرداخت و بارها تا مرز شهادت پیش رفت. او در عراق با انتشار مجلات و تالیف کتب مختلف به زبان عربی ضمن ایجاد تحوّل در نحوه فراگیری ادبیات عرب نقشی بسزا در اعتلای سطح فرهنگی مردم شیعه عراق ایفا نمود. در همین سالها به مخالفت با جریانهای ضد دینی که در عراق شکل می گرفت می پرداخت و مقالالت کوبنده ای را منتشر می ساخت. در سوریه با تاسیس حوزه علمیه " زینبیه" خدمت بزرگی به مسلمانان این کشور نمود و در همین راستا توانست با فعالیتهای گسترده و نگرشی عالمانه در راستای اصلاح فرقه های علی اللهی و اهل حق که از عقاید منحرفی برخوردار بودند خدمت شایانی از خود به یادگار گذارد.  ایشان در لبنان با تاسیس پایگاه علمی و فرهنگی و سازمانی به نام "جماعة العلماء" برگ زرین دیگری بر افتخارات خود افزود. وهمچنین تاسیس مدرسه "الامام المهدی" از دیگر اقدامات ایشان در لبنان بود. ایشان به دعوت بازرگانان مهاجر لبنان به کشور ساحل عاج رفته و در اندک زمان توقف خود در انجا اقدام به ساخت بنای مرکز اسلامی نمود. ایشان همچنین در نبرد با حزب بعث که در سوریه شکل گرفته بود به مبارزه علنی پرداخت، و در این راه هم متحمل سختیهای بسیار گشت. سرانجام در روز جمعه 12 اردیبهشت سال 59 آنگاه که تصمیم داشت در مجلس یادبود شهید محمد باقر صدر شرکت کند مورد حمله قرار گرفت و به شهادت رسید و پیکر پاک ایشان پس از انتقال به قم و خواندن نماز توسط آیت الله العظمی مرعشی نجفی در حرم حضرت معصومه سلام الله علیها به خاک سپرده شد.

روحش شاد و راهش پر رهرو باد. درود خدا و ملائک بر روح پاک شهید مظلوم آیت الله سید حسن شیرازی قدس سره. او که در طول عمر کوتاه اما پربرکت خود همواره در حال جهاد و مبارزه با ظلم، بی عدالتی و بی دینی بود و در این راه متحمل ناملایمات و شکنجه های طاقت فرسائی شد. سالهاست که مسلمانان عراق، لبنان و سوریه و دیگر کشورهای اسلامی از برکات وجودی این عزیز بی نصیب مانده اند.

شرح شهادت آیت الله شهید سید حسن شیرازی از روزنامه بیروتی النّهار

عصر دیروز بوسیله گلوله های مسلسل دو نفر مجهول در محله رملة البیضاء آیت الله سید حسن شیرازی ترور شد. او ریاست "جماعة العلماء الشیعه" درلبنان و ریاست "حوزه علمیه زینبیه" در دمشق را بعهده داشت. از طرف مقامات رسمی لبنان این ترور سخت محکوم و مورد اعتراض قرار گرفت و نائب رئیس مجلس شیعیان از ترور ایشان اظهار تاسف نموده و گفت: این جنایت ناشایست، بر ضدّ ما و ضدّ اسلام انجام گرفته است.

و ادامه میدهد: آیت الله شیرازی ایرانی الاصل بوده و از سال 1974 میلادی در لبنان زندگی میکرده. تحقیقاتی که بوسیله دستگاه امنیتی انجام گرفته است نشان می دهد که آيت الله سيد حسن شيرازى ساعت شش عصر از هتل بیروت بیرون آمده، سوار تاکسی عمومی زرد رنگ شده، در بین راه دو اتومبیل حامل افراد مسلّح از دو طرف، اتومبیل سید را احاطه کرده و به طرفش آتش گشودند، چند گلوله به سر ایشان اصابت میکند و آيت الله سيد حسن شیرازی در حالتی که خون از سر و چشمان و بینیشان می ریخته است روی صندلی عقب ماشین می افتد و...

چه ولادتی زیبا و چه رجعتی خونین داشت!

در جوار بارگاه ملکوتی امیرالمومنین علیه افضل الصلوة و السلام در نجف اشرف چشم به جهان گشود و در آستانه نورانیت سید الشهداء ابا عبدالله الحسین علیه السلام در کربلای معلّی رشد کرده و درس جهاد و مقاومت آموخت. او به سالار شهیدان اقتدا کرد و خونین بال بسوی مولایش شتافت.

این شهیدعزیز دارای ویژگیهای خاصی بود که در کمتر کسی یافت میشود. دانشی سرشار، اخلاقی پیامبرگونه، فکری اصیل و منطقی داشت. سینه او سرشار از احساسات الهی و سوز اهلبیت عليهم السلام بود. سخنی شیرین و اخلاقی خوش، شخصیتی استوار، با وقار و هیبت الهی داشت.

او روز وشب بدون خستگی برای نشر معارف اسلامی و انجام تکلیف الهی می کوشید و تنها هدفش الله بود و در برابر هیچ نوع فشاری تسلیم نمی شد.

زهد و تقوی در زندگی بی پیرایه او هویدا بود و با آنکه دهها موسسه دینی، فرهنگی و اجتماعی با دست مبارکش تاسیس نمود و مدیر حوزه علمیه زینبیه بود. با این حال حتی یک ملک مسکونی در این دنیای فانی برای خود خریداری ننمود.

شهید سید حسن شیرازی در خاندانی اصیل و ریشه دار، رشد و تربیت یافت. تاریخ تشیع کمتر خاندانی، مانند خاندان شیرازی که در علم، تقوا و جهاد معروف بوده، به خود دیده است. این خاندان در طول یکصد و پنجاه سال اخیر تعداد بسیاری از مراجع بزرگ، فقهاء، نویسندگان، ادبا و شعراى اهلبیت عليهم السلام و متدینیّن نمونه و بی نظیر در خود پرورش داده است.

شهید سید حسن نیز از جمله آنان است که از خردسالی تحصیل علوم دینی را آغاز نمود و پس از اتمام دوره سطح و درس خارج به درجه اجتهاد نائل گردید. او از اساتیدی همچون آیت الله سید هادی میلانی، آیت الله میرزا مهدی شیرازی، آیت الله شیخ محمد رضا اصفهانی و برادر بزرگوارش آیت الله العظمى سید محمد شیرازی تلمّذ نمود. در سال 1393 هجری قمری مدرسه علمیه زینبیه را تاسیس نمود، و مدتی مشغول تدریس درس خارج در آنجا گردید.

بیش از یک قرن و نیم است که در این خاندان، رشته مرجعیت قطع نشده است. از سال 1282 قمری که مرحوم شیخ الفقهاء شیخ مرتضی انصاری دیده از جهان فرو بست، مجاهد بزرگ سید میرزا محمد حسن شیرازی، معروف به مجدد شیرازی (صاحب نهضت مشهور تنباکو در ایران) رضوان الله تعالی علیه به مرجعیّت و رهبری جهان تشیع برگزیده شد. پس از شهادت این مرجع بزرگ در سال 1312 قمری، شاگرد او شهید بزرگ و امام مجاهد آیت الله محمد تقی شیرازی رحمة الله علیه (رهبر انقلاب 1920 عراق) به عنوان مرجع تقلید اعلم و زعيم جهان تشیع شناخته شد. پس از مسمومیت و شهادت ایشان در سال 1338 هجری قمری، مرحوم آیت الله میرزا علی آقا شیرازی قدّس سره مرجع تقلید شیعیان جهان گردید. پس از رحلت این مرجع بزرگ دو عالم بزرگ دیگر از این خاندان به مرجعیت رسیدند.

آيت الله سید میرزا عبدالهادی شیرازی قدس سره، آيت الله سیدمیرزا مهدی شیرازی قدس سره که پدر بزرگوار شهید سید حسن بودند. پس از رحلت پدر، آیت الله العظمى سید محمد شیرازی ( برادر بزرگ او ) بعنوان مرجع اعلم به مرجعيت رسيد. او بیش از هزار و دویست کتاب نوشته که دوره فقه صد وپنجاه جلدی یکی از آنها است و ایشان لقب سلطان المؤلفین را از اتحادیه بین المللی نویسندگان کشورهای عربی دریافت نموده است.

مقلدین آن بزرگوار وشیعیان و دوستداران اهلبیت در تقلید و فتوی به برادر بزرگوارش آيت الله العظمى سید صادق شیرازی حفظه الله رجوع نمودند و او را مجتهد اعلم زمان می دانند. بدین ترتیب خط مرجعیت و رهبریت شیعه در این خاندان زهد و تقوی تا کنون استمرار داشته و خواهد داشت انشاءالله. امید واریم خدای تعالی آنان رااز شرّ ظالمان زمان حفظ نماید.

پس از بیست و پنج سال هنوز در آسمان شهادت نام شهید آیت الله سید حسن شیرازی می درخشد و یاد او راه جهاد ومقاومت را به رادمردان و آزادگان جهان می آموزد. او جان خود را در راه اطاعت و رضایت حق تعالی بر طبق اخلاص نهاده، برای دفاع از دین، قرآن و اهلبیت از دنیا و آنچه در آن است چشم پوشی نموده و زندگی سخت و پر رنج و مشقت را در این راه با رضایت تمام پذیرفت. او که این درس را از اجداد معصومش علیهم السلام گرفته بود همچون شیعه ای مخلص و یاوری برای امام زمانش قدم در راه اطاعت و رضایت آنان گذاشت و به دلیل فعالیت های زیادی که داشت تا پایان عمر شریفش موفق به ازدواج و تشکیل خانواده نشد.

خاندان شیرازی همچنانکه در علم و اجتهاد، زهد و تقوی نمونه و سرآمد روزگار هستند. در سیاست، جهاد و شهادت نیز کم نظیر می باشند. جدّ بزرگوار این خاندان سید میرزا محمد حسن شیرازی قدس سره یک قرن و نیم پیش با استعمار انگلستان در جریان نهضت تنباکو مبارزه کرد و در رهبری و جهاد خود سخت کوشید و استقامت کرد تا آنکه استعمار انگلستان را از کشور مسلمان ایران بیرون راند. و در همین راه بوسیله سم مسموم شده و به فیض شهادت نائل آمد.

بعد از ایشان ميرزا محمد تقی شیرازی قدس سره فتوی به جهاد با استعمارانگلیس را در عراق داد و نهضت ثورة العشرین را رهبری نمود، که سرانجام انگلیسی ها از سرزمین اسلامی عراق بیرون رانده شدند و ایشان هم به دست عوامل مزدور انگلیسی مسموم شده و به درجه شهادت نائل گردید. این مبارزه و جهاد همچنان توسط آیت الله سید میرزا عبدالهادی شیرازی وآيت الله سید میرزا مهدی شیرازی قدس سرهما ادامه پیدا کرد. و انقلابی را بر علیه کمونیستها در اوائل حکومت عبدالکریم قاسم رهبری نمودند و در اثر فتوای این دو مرجع بزرگ و فتوای دیگر مراجع تقلید مانند آیت الله سید محسن حکیم پیروزی بزرگی نصیب مسلمانان عراق شد و کمونیستها شکست سختی خوردند. همین مسیر مبارزاتی را آيت الله شهید سید حسن و برادر بزرگوارشان آيت الله العظمی سید محمد شیرازی ادامه دادند و نهضتی را بر ضدّ حکومت بعث ستمگر عراق رهبری کردند. که در نیمه راه آيت الله سید حسن به دست مزدوران بعثی و آمریکایی به شهادت رسید و برادر بزرگوارشان همچنان با عزمی راسخ به مبارزه ادامه داد. ایشان در مجلس یاد بود برادر شهیدشان فرمودند:

"این اولین قربانی از خاندان ما نیست که در راه خدا دادیم، و همانگونه که آخرین قربانی هم نخواهد بود، و ما خاندان شهادت هستیم و همچنان در این راه ایستادگی خواهیم کرد تا به یاری خدا دماغ ستمگران و مستکبران را به خاک بمالیم، خدا با ما است و ما را یاری خواهد فرمود همانگونه که خود فرموده است ما فرستادگان خود و ایمان آورندگان را یاری خواهیم نمود. "

آيت الله العظمی سید محمد شیرازی که در سال 1349 ش بالاجبار و پس از صدور حکم اعدامش از طرف حزب بعث عراق، ابتدا به کویت مهاجرت کرد و پس از پیروزی انقلاب در سال 57 به ایران آمد و در شهر قم سکنی گزید. او کسی بود که اردشیر زاهدی داماد شاه و وزیر خارجه وقت پس از واقعه 15 خرداد 42 درباره وی گفت: صدای انقلاب از کربلا به گوش می رسد. ایشان با نظریات خویش از جمله شورای مراجع، نفی حکومتهای فردی و دیکتاتوری، امت واحده اسلامی، لغو مرزهای مصنوعی بین کشورهای اسلامی، سیاست عدم خشونت، تعدد احزاب سیاسی و ... روح تازه ای در اسلام دمید. این بزرگ مرجع جهان تشیع، با داشتن دهها میلیون مقلد در سرتاسر جهان، تربیت هزاران مبلّغ، روشنفکر و واعظ، تألیف بیش از 1200 کتاب در موضوعات گوناگون، تاسیس صدها موسسه، حسینیه، کتابخانه، قرض الحسنه، بیمارستان و ... در بیش از 100 کشور جهان وزنه بزرگی در میان مراجع حاضر به شمار می رفت.

فعالیتها و مبارزات

آیت الله شهید سید حسن شیرازی با الهام از انوار روشن الهی و سیره اهل بیت علیهم السلام مسیر نجات ملتهای مسلمان را ترسیم نمود و همواره تاکید می کرد که تشکیل یک جامعه قانونی و ایجاد ضوابط و قوانین صحیح ممکن نیست، مگر از طریق اسلام و معصومین علیهم السلام و هر قانونی که مخالف اسلام باشد موجب محدودیّت و هدم آزادیهای شخصی و اجتماعی می شود، لاجرم مردود و محکوم به شکست است.

این شهید بزرگوار از دوران جوانی وحتی کمتر از سن بیست سالگی فعالیت و مبارزات خود را در برابر حکام زمانه آغاز نمود. کشور عراق در آن زمان، روزگار بسیار دردناکی را می گذراند، موج فساد همه جا را فرا گرفته بود و مراکز فروش شراب و قمارخانه ها توسط دولت وقت در شهرها و روستاها دایر می شد. در شهرهای مقدس نجف اشرف، کربلا، کاظمین و سامرا فساد بصورت مخفیانه رایج بود و تنها قمارخانه ها بصورت آشکار در همه جا به چشم می خوردند. در شـهر کــربـلا هفـتصد مرکـز قماربازی سرشماری شده بود.آیت الله العظمی سید محمد شیرازی و آیت الله شهید سید حسن شيرازى قدس سرهما با کمک عده ای از خطبا، علمای نجف و صاحبان نفوذ در بغداد در طی یک سال زحمت خستگی ناپذیر این مراکز فساد را تعطیل نمودند.

شهید سید حسن شيرازى قدس سره در زمان حکومت نوری سعید از راههای مختلف به مبارزه با حکومت فاسد و ظالمانه وقت پرداخت. از یک طرف به طور مستمر به ملاقات شخصیت های سیاسی، مقامات و مسئولین کشور می رفت و از طرف دیگر با مقالات کوبنده خود ملت مسلمان را به آگاهی و بیداری دعوت می نمود. در جریان ملاقاتهایش با مسئولین به آنان هشدار می داد که در جریانات کشور به مسئولیتهای شرعی خود عمل کنند. بخصوص در مورد بی اعتنایی به زیارتگاههای شیعیان و مراسم مذهبی آنان تذکر می داد. این بزرگوار آنقدر تماس ها و خواسته های خود را دنبال می کرد که مقامات بغداد از دست او به تنگ می آمدند. گاهی با احترام به او وعده هایی می دادند و گاهی با تندی او را تهدید میکردند. اما او همیشه در جهاد و بیداری بسر می برد و از تهدیدات آنان به خود هراس راه نمی داد. ایشان با مقالات کوبنده با اسلوبی ادبی و عالی که خود می نگاشت و با قصائد و اشعار جذاب و آتشینی که می سرود و منتشر می ساخت، ملت مسلمان را آگاه و بیدار می کرد.

آیت الله العظمی سید محمد شیرازی قدس سره با برادر شهیدش مجله " الاخلاق و الآداب" را با تیراژ پنچ هزار نسخه ای در شهر مقدس کربلا منتشر می کردند. شهید سید حسن که سردبیر مجله بودند، با مقالات کوبنده و بیدار کننده خود در هر شماره، صاعقه ای کشنده بر سر حکومت عراق فرود می آورد. خصوصاً در جریان "پیمان بغداد" که نوری سعید با شاه ایران و دیگر ایادی استعمار در منطقه بسته بود، شهید سید حسن شیرازی پیشاپیش رجال مبارزی بود که این پیمان را محکوم کرد و مردم را نسبت به خطرات و مفاسد این پیمان در آینده آگاه ساخت. پس ازامضای "پیمان بغداد" مجله با سر مقاله ای پیرامون محکوم ساختن پیمان های استعماری و همکاری با کفار منتشر شد. در این مقاله به پهلوی ملعون که همه چیز ملت ایران را به استعمار فروخته، دین و ملت را نابود کرده بود، به سختی حمله شد.

در اثر انتشار این مجله شاه ایران سخت به خشم آمد و از بغداد دستورهایی به کربلا رسید و شهید سید حسن شیرازی را سخت تهدید کردند و حکومت بغداد که از مقالات سید حسن به شدت بر آشفته بود، دستور تعطیل شدن و دستگیری و زندانی کردن سید حسن و سید محمد شیرازی و تمام همکاران این مجله را صادر کرد. اما تقدیر الهی مانع اجرای این حکم ظالمانه شد و انقلابی بر ضد رژیم سلطنتی عراق به راه افتاد و با نابودی حکومت وقت مجله نیز به کار خود ادامه داد.

یکی از بزرگترین و ارزنده ترین قسمت از فعالیت ها و مبارزات شهید سید حسن شیرازی در آن زمان، نجات مسلمانان مخصوصا جوانان از موج سریع و تند افکار کمونیستها و قیام علیه حزب کمونیست بود. عراق در زمان حکومت عبدالکریم قاسم که یک وابسته غربی بود، پس از قیام علیه ملک فیصل دوم بلافاصله زمینه تسلط مکتب کمونیست ها را فراهم نمود. مکتب کمونیست به هیچ چیز پایبند نبود، نه به دین، نه به عقل و نه به عرف. آنها معتقد بودند خدایی وجود ندارد، اخلاق و دین مفهومی ندارد، خانواده فاقد هر گونه ارزش است و در زیر لوای همین شعارها به هر فسادی دست می زدند و زمینه هر بی بند و باری را فراهم می کردند.

در ابتدا آنان افکار به ظاهر جالب خود را در مغز جوانان زیبا جلوه دادند، و ظاهرسازی نمودند که بیشتر مردم متدین در مقابل موج سریع و تندرو آنان ناامید شدند و آیه یأس خواندند و دست از فعالیتهای دینی برداشتند. اما افراد آگاهی چون شهید سید حسن که می دانستند این احزاب همانند کفِ روی آب می مانند که مدتی روی آب می ایستند ولی به مرور زمان از بین خواهند رفت، دست به فعالیتهای گسترده زدند. این شهید بزرگوار جلساتی در کربلا براى جوانان متدین به نام "الشباب الحسینی" تشکیل داد. با جلسات و مجالس مناظره برای جوابگویی به شبهات کمونیستها و نشر و توزیع کتابچه های مختلف، سعی در آگاه کردن مردم به خصوص جوانان نسبت به خطر کمونیست داشت. در همین ایام دست به ابتکار بسیار زیبایی زد. با تشویق و حمایت پدر و برادر بزرگوارشان در سیزده رجب به مناسبت ولادت امیر المومنین علی علیه السلام جشن بزرگ و با شکوهی را در کربلا ترتیب داد. هدف و فلسفه این جشن ایجاد یک موج نیرومند در مقابل کمونیستها بود، بلکه فستیوالی دینی و جنبشی مذهبی ضد تمام احزاب کفر و استعمار در عراق بود. سیزده رجب، تمام کربلا را زینت کردند و در تمام میدانهای شهر یکی از داستانهای تاریخ اسلام را با وسایل الکتریکی مجسّم کردند. از تمام شخصیتهای دینی، علمی و سیاسی عراق دعوت به عمل آمد تا در این جشن شرکت کنند. تمام سفرای کشورهای اسلامی و وزرای عراق و بزرگان دولت و ارتش در این جشن حضور پیدا کردند. محل برگزاری، حسینیه تهرانی ها جنب صحن مقدّس امام حسین علیه السلام بود. این جشن در سال اولش که پدیده ای جدید بود سر و صدای زیادی از خود بجا گذاشت، تا جایی که رادیو بی بی سی لندن اخبار آن را منعکس کرد. از طرف مرحوم آیت الله شیرازی و آیت الله حکیم و شخصیتهای مذهبی و ارتش مقاله خوانده شد. از لبنان جرج جرداق ادیب بزرگ عرب سخنرانی نمود. سخنرانان یکی پس از دیگری جلوی تریبون قرار گرفتند و مردم برای آنان ابراز احساسات می کردند و به سخنرانی آنان گوش می دادند. در اوج گرمی جشن، پشت میکروفون اعلام شد که اکنون سید حسن شیرازی به دیدارتان می آید. مردم مخصوصا جوانان به مجرد شنیدن نام ايشان ناگهان از جای برخواستند و دیگر هیچ نیرویی نتوانست جلوی ابراز احساسات آنان را بگیرد. صدای کف زدن مداوم مردم دیوار حسینیه تهرانی ها و خانه های شهر کربلا را به لرزه درآورده بود.

سید حسن از میان مردم برخاست، بسوی تریبون رفت و با دست خود از ابراز احساسات مردم تشکر نمود، ولی مردم مگر دست برمی داشتند؟! جوانان اداره کنندۀ جشن با اشاره دست از مردم تقاضای سکوت و نشستن کردند و پس از چند دقیقه فضای مجلس آرام شد و سید حسن شروع به سخن کرد. در شب سیزده رجب سال 1960 میلادی در زمان حکومت حزب کمونیست عراق، در محضر علمای بزرگ شیعه و بکری، مرحوم آیت الله حکیم، هشت وزیر عراق، نماینده عبدالکریم قاسم، بزرگان ارتش عراق، سفرای کشور های اسلامی، نماینده رئیس مجلس السیاده، ادبای بزرگ لبنان و سوریه، جوانان عراق و مردم کربلا، حدود نیم میلیون نفر مردم در صحن مقدس امام حسین علیه السلام و خیابانهای اطراف ایستاده بودند و از بلندگو به سخنرانیهای جشن گوش می دادند.

مردم آماده برای شنیدن آخرین بیانیه نماینده روحانیت شیعه بودند در حالیکه از قتل و غارت کمونیست ها به ستوه آمده بودند و ناامید شده بودند. سخنرانی شهید آیت الله سید حسن شیرازی آنچنان کوبنده و مهیّج بود که همچون صاعقه ای آتشین و پتکی آهنین بر سر کمونیست ها و فرمانروایان بغداد فرود آمد و پس از آن نیروهای متدین و مذهبی احساس شخصیّت و غرور کردند و خود را توانا و قادر بر هر چیز می دیدند. آن روزها استاندار کربلا عبد الشوک بود که قبل از تشکیل مجلس با اصرار زیادی از شهید سید حسن خواسته بود تا او را ملاقات کند و گفته بود اگر سروده سيد حسن را قبل از جلسه مطالعه نکنم، مجلس جشن را تعطیل خواهم کرد. اما آیت الله شهید پافشاری داشت تا با استاندار ملاقات نکند. ولی ناچار قسمتی از اشعار خود را که چندان اهمیتی نداشت را برای او فرستاد. استاندار که دید قصیده چندان پر حرارت و کوبنده نیست و به سیاست آنان لطمه نمی زند، اجازه داد.

شهید بزرگوار وقتی پشت تریبون قرار گرفت، سروده کوبنده خود را از حفظ خواند و آنچه می خواست بیان فرمود. استاندار سخت برآشفته بود، و از طرفی هم به خاطر مهمانان خارجی و رجال و شخصیتهای مهم و رسمی عراق نمی توانست مجلس را ترک کند و از ادامه آن نیز قادر نبود جلوگیری کند.

ترجمه قسمتی از این اشعار:

مردم، کلمه ســــلام و صلح شما را فریب ندهد (السّلام شعار کمونیست ها بود)

که این جنگ بی ایمانی است بر علیه وطن ما و فرمانروایان ما.

گفتند شعار ما صلح است، اما دیدیم که شعارشان

کشیدن طنابهای اعدام و شکنجه اجسام بود.

به پیامبر اسلام و کتابش توهین کردند.

و خدا و اسلام را به باد مسخره گرفتند.

تمام استعمارگران گوش فرا دهند

ما خواهان برقراری حکومت اسلام هستیم

مردم! بنام خدا و قرآن قیام کنید.

برای بنیان گذاری حکومت اسلام!

سخنان شهید در آن زمان و در آن مجلس باشکوه جشن، بنیان کفر و الحاد کمونیست ها را بر سرشان ویران کرد، در حالیکه قبل از برگزاری آن جشن، کمونیست ها تلاش کردند مجلس را به هم بزنند و مانع برگزاری آن شوند، ولی به یاری خدای متعال توطئه هایشان خنثی شد و موفق نشدند کاری کنند. آنجا بود که خود نیز دریافتند جز کفی روی آب بیش نیستند و امواج سهمگین آب دریا را نمی توانند در زیر سیطره خود درآورند. دریافتند که عمق دریا را نیروهای دینی در قدرت خود دارند و اعتراف کردند که: "ارتجاع کربلا! حزب را نیم قرن عقب انداختند". حزب کمونیست که احساس شکست نموده بود، دست و پای خود را جمع و جور کرد و تهدید به قتل نمود. شهید آیت الله سید حسن شیرازی برای جلوگیری از انتشار افکار مخرّب و ظلم و فساد حزب کمونیست به قاهره مسافرت نمود و با شیخ محمود شلتوت رئیس جامع الازهر ملاقات کرد و از او درخواست نمود تا با تمام قدرت از انتشار این حزب جلوگیری کند. زیرا که اگر این دشمن بتواند در یکی از کشورهای عربی نفوذ کند، ضررش به تمام کشورهای عربی و اسلامی خواهد رسید و شیخ شلتوت هم با این پیشنهاد موافقت نمود و اقداماتی را انجام داد.

عراق در دوره کمونیست ها اوضاع نابسامانی داشت و کسی حقّ اظهار نظر نداشت. آنها به بهانه های مختلف مردم بی گناه را می کشتند. ظلم و جور، شکنجه مردم بی گناه و هتک و حرمت نوامیس از کارهای رایج آنها بود. از جمله کارهای وحشیانه آنان این بود که پاهای یک انسان را به ماشین می بستند و او را زنده زنده در خیابانهای کربلا و دیگر شهرهای عراق می کشیدند و اوج توحّش زمانی بود که فردی را به دو ماشین می بستند و آنها را در دو جهت مخالف به حرکت در می آوردند تا آن انسان از وسط به دو نیم شود. در روستایی نزدیک کربلا به نام" شقاثة " معلمی را به همین روش به قتل رساندند و پس از آن، عدّه ای از جوانان را در اطراف بدنش جمع کردند و در حالیکه دستهایشان را به خون آن معلّم آغشته کرده بودند فریاد می زدند: "این سزای خیانت کنندگان است."

جوانان فاسد در مراکز تجمّع حزب کمونیست جمع می شدند و بعضی از آنان در مقابل دیدگان سایرین مشغول به زنا با زنان و لواط با پسران می شدند.

راهپیماییهایی را به راه می انداختند و شعارهایی پوچ و بی معنا سر می دادند و هزاران دختر جوان را به خیابانها می کشاندند و شعار می دادند "مهریه و خطبه عقد معنایی ندارد و حاکم شرع را در رودخانه می اندازیم." فساد در زمان عبدالکریم قاسم به اوج خود رسیده بود. زنا آنقدر شایع شد که دختران از این راه باردار می شدند و به همین دلیل عبدالکریم قاسم هفت پزشک متخصص را از غرب برای سقط جنین ها دعوت کرده بود که شبانه روزی به این کار مشغول بودند.

کمونیست ها برای پیشبرد اهداف خود از افراد فاسدی که به هیچ چیز پایبند نبودند استفاده می کردند. من جمله : حسن الرّکاع که قبل از انقلاب کمونیستی در شهر مسیّب ( شهری بین کربلا و بغداد ) به پینه دوزی مشغول بود، بعد از انقلاب او را بر مردم مسلط کردند و مانند یک حاکم بی قید و بند هر کاری می خواست انجام می داد. یکی از ظلم هایش این بود که شخص بی گناهی را می گرفت، برهنه می کرد و بر زمین می بست، عقرب های زیادی را که از قبل جمع آوری کرده بود روی بدنش می ریخت و منتظر می شد تا آن شخص در اثر نیش عقرب ها از دنیا برود.

در این زمان پدر بزرگوار شهید سید حسن، مرجع تقلید شیعیان جهان آيت الله العظمی سید میرزا مهدی شیرازی قدس سره که اوضاع را کاملاً ضدّ دین می دید نماینده ای را به نزد استاندار شهر مقدس کربلا فرستاد تا از کارهایی که هتک حرمت زن مسلمان، عزّت و شرف مسلمانان را از بین می برد دست بردارد. استاندار در جواب فرستاده ایشان گفته بود به سید شیرازی بگویید: " اگر این کارها را دوست نمی دارد، کربلا را رها کند، کربلا که شهر او نیست!! "

آيت الله سید میرزا مهدی شیرازی قدس سره در جواب استاندار فرمودند: "به او بگویید که اگر او چنین کارهایی را دوست دارد کربلا را ترک کند زیرا که شهر، شهر ماست. این ما بودیم که در "انقلاب ثورة العشرین" عراق را به استقلال رساندیم. (رهبر ثورة العشرین مرحوم شیخ محمد تقی شیرازی دایی پدر شهید سید حسن بود و سید میرزا مهدی شیرازی با عده ای از علما ایشان را در این نهضت یاری می کردند.)

یکی دیگر از کارهای کمونیست ها که آثار بسیار مخربی داشت از بین بردن نظام خانواده بود. آنان به خوبی می دانستند که خانواده سهم بسزایی در ثبات جامعه دارد و جامعه را به سوی خوبیها سوق می دهد و چون کانون خانواده را مخالف برنامه هایشان می دیدند لذا در صدد از بین بردن نظام خانوادگی شدند. کمونیست ها اعتقاد داشتند که یک زن اختصاص به یک مرد ندارد. بلکه هر کس هر وقت که خواست می تواند از او بهره جنسی ببرد و زن می تواند خودش را در اختیار هر کس حتی پدر، برادر، پسر و ... قرار دهد. یکی از کمونیست ها با کمال افتخار فریاد می زد که زن من آزاد است که خودش را در اختیار هر مردی قرار دهد. همان گونه که او مرا آزاد گذاشته است تا با هر زنی که می خواهم معاشرت کنم. این گروه منحرف اقتصاد را بهانه ای برای رسیدن به اغراض حیوانی خود قرار داده بودند و این نتیجه ای جز از هم پاشیدگی جامعه نداشت.

از دیگر مشکلات و فجایع این دوران:

* استهزا و تمسخر دین توسط مقامات مملکتی، مدیران، استانداران و سایر مسئولینی که کمونیست بودند.

* کشتار مردم بی گناه بدون هیچ دلیلی، غارت اموالشان و ایجاد ترس و رعب در دل مردم.

* ضرب و شتم شدید زائرین کربلا و عتبات عالیات.

* برای تقویت کمونیست ها ظلم و بی عدالتی حالت رسمی و قانونی پیدا کرده بود. دستور صادرشده بود که اگر کمونیستی با کسی دیگر نزاع پیدا کرد، حق را به شخص کمونیست بدهید. بدون در نظر گرفتن اینکه حق با اوست یا نه !!! و شخص معارض را زندانی کنید.

مرجع فقید آيت الله العظمی سید محمد شیرازی با برادر شهیدشان سید حسن قدس سرهما برای جلوگیری از این منکرات فعالیت های زیادی می کردند. از جمله به همراه شخصیت های مردمی عراق به ملاقات استاندار کربلا و وزیران مختلف در شهر بغداد می رفت تا آنها را وادار کند از این منکرات جلوگیری کنند و یا حداقل بتواند از شدت آن بکاهند. شهید سید حسن چندین بار به همراه شیخ عبدالزهراء کعبی، سیّد ناجی عمیدی، سید صادق شهرستانی و شیخ حمزه زبیدی به بغداد رفت تا با سران کشور در رابطه با جلوگیری از فساد گفتگو نمایند. برای مبارزه با کمونیست ها و جلوگیری از فساد و ظلم هایی که مرتکب می شدند، مرجع تقلید شیعیان جهان آيت الله العظمی سید میرزا مهدی شیرازی پدر بزرگوار شهید سید حسن و مرحوم آيت الله العظمی سید محسن حکیم و آيت الله العظمی سید عبد الهادی شیرازی و علماء دیگر فتوا بر کفر و الحاد کمونیست ها دادند.

سرانجام کار کمونیست ها و پایان حکومت عبدالکریم قاسم

عبدالکریم قاسم در شهری به نام "ام الطیول" در نزدیکی بغداد هیجده افسر را که به "احرار" معروف بودند اعدام کرد. این کار او باعث شروع تحرکاتی علیه وی از شهر موصل شد. پس از آن، حرکت کردها شدت پیدا کرد. شاه ایران هم کردهای عراق را حمایت و تقویت می کرد و عبدالکریم قاسم برای پاسخ به حرکت شاه ایران دستور اخراج ایرانیان مقیم عراق را صادر کرد و ایرانیان با خشونت شدید و مصادره اموال و داراییهایشان از عراق اخراج شدند. البته تعداد زیادی از عراقیها هم به اسم ایرانی از عراق رانده شدند. بعد معلوم شد که این یک نقشه انگلیسی علیه شیعه ها بوده است.

سرانجام ناسیونالیست ها و بعثیها در یک کودتای نظامی عبدالکریم قاسم را کشتند و عبدالسلام عارف که یک افسر ارتش عراق بود به ریاست جمهوری رسید و دستور دستگیری مزدوران عبدالکریم قاسم را داد. پس از دستگیری آنها را در بغداد جمع آوری و لباسهایشان را از تن در آورده و پمپهای باد را به ایشان وصل کرده و آنقدر آنان را باد نمودند تا بدنهایشان متلاشی گشت.

یکی از فعالیتهای ارزنده شهید سید حسن شیرازی که خود در آن دخالت مستقیم فکری و عملی داشت، آماده کردن روحانیون و اعزام آنها در روستاها و شهرهای عراق بود، تا بتوانند دین و ملت را در مقابل فعالیت های خرابکارانه حزب کمونیست حفظ نمایند. لذا تصمیم بر این شد که جوانان متدیّن و شجاع پس از مدتی درس خواندن و کسب مدارج علمی و عملی به روستاها و شهرهای مختلف اعزام شوند. این کار عملا فایده زیادی داشت. با آمدن افراد فعّال بسیاری از مناطق عراق از نظر دینی آباد شد و مجالس زیادی تشکیل و مردم نسبت به مسائل دینی و عقیدتی آگاه شدند.

به دنبال آن، کار ارزنده تری که انجام دادند فعالیت ادبی بود. شهید سید حسن معتقد بود که روحانیت باید به زبان مردم آشنا باشد و کتابهای اسلامی را باید از سبک قدیم بیرون آورد، لذا مجالس ادبی جالبی تشکیل داد و خودش هم در این مورد فعالیت و تحقیق زیادی نمود و روز به روز ادبیات در نوشته های روحانیون کربلا گسترش نمود، و روحانیت جوان با شعر و ادب آشنا شد.

این شهید بزرگوار کتابی در ادبیات عرب بنام " الادب الموجه " نگاشت و در این کتاب راه ادیب شدن و نویسندگی را با سبک روان بیان نموده است و همچنین یکی از مفید ترین تالیفات و اقدامات این شهید والا مقام در آن زمان تالیف کتاب "اقتصاد اسلامی" بود. چرا که با ظهور کمونیست ها و انتشار افکار ضد دینی، جوانان سئوالهای زیادی درباره دین و اقتصاد اسلامی می نمودند. در آن زمان هیچ کتابی به هیچ زبانی در عالم تشیّع در مورد اقتصاد اسلامی نگاشته نشده بود.

پس از کشته شدن عبد الکریم قاسم ناسیونالیست ها به رهبری عبدالسلام عارف قدرت را در دست گرفتند و دوباره ظلم و ستم شروع شد. شهید سید حسن شیرازی و شیخ عبدالزهراء رحمة الله علیهما به همراه عده ای از علماء به ملاقات عبدالسلام عارف رفتند تا با او برای اصلاح امور کشور گفتگو نمایند، این ملاقات و گفتگو هیچ نتیجه ای نداشت و معلوم شد که او به تمام معنا دشمن شیعه است. خصوصا با حوزه های علمیه نجف و کربلا دشمنی عجیبی داشت.

عبدالسلام عارف روزی برای ملاقات با آیت الله حکیم قدس سره به نجف رفت و هر چه اصرار نمود تا با ایشان ملاقات کند آیت الله حکیم به عنوان اعتراض به اعمال ناپسند و خلاف شرعش، او را نپذیرفت. عبدالسلام عارف در ابتدای حکومتش از محبوبیت خاصی برخوردار بود، زیرا که توانسته بود با از بین بردن کمونیست ها جایگاه ویژه ای در بین مردم پیدا کند، اما این محبوبیت چندان دوامی نداشت. وی پس از مدت کوتاهی با وضع قوانین غیر شرعی و ظلم و ستم بر مردم بیگناه، مورد تنفر مردم قرار گرفت. خصوصا وقتی که به دستور جمال عبدالناصر و اربابان استعمارگرش قانون و مرام "اشتراکی" را برای عراق آورد و به اوج منفوریّت خود رسید و همین کارش باعث نابودیش شد.

شهید سید حسن به همراه برادر بزرگوارشان عالم فرزانه آیت الله العظمی سید محمد شیرازی و جمعی دیگر از علما مانند: سید محمد صادق قزوینی، شیخ جعفر رشتی رحمة الله علیهما و سید مرتضی قزوینی حفظه الله برای دیدار و کسب تکلیف در رابطه با مسئله اشتراکیت به دیدار آيت الله سید محسن حکیم قدس سره به نجف اشرف رفتند. آیت الله حکیم به سید مرتضی قزوینی فرمودند: به منبر برو و بگو: حکیم مخالف اشتراکیت است، و هر خطری هم که شما را تهدید کند من حمایتتان میکنم. پس از بازگشت به کربلا سید مرتضی قزوینی در صحن مطهر امام حسین علیه السلام منبر رفت و اعلام کرد که سید حکیم و سید شیرازی و دیگر علما مخالف اشتراکیت هستند و مردم را از خطرات آن آگاه کرد. پس از این سخنرانی به دستور عبدالکریم عارف سید مرتضی قزوینی دستگیر و به بغداد و از آنجا به تکریت تبعید شد. آيت الله حکیم تلاشهای زیادی برای آزادی ایشان کردند تا اینکه خدای متعال ایشان را نجات داد.

رؤیای شیخ عبدالزهراء کعبی رحمة الله علیه

روزی شیخ عبدالزهراء کعبی به دیدن آیت الله العظمی سید محمد شیرازی رحمة الله علیه آمد و برای ایشان تعریف کرد که در عالم رؤیا به زیارت حرم مقدس امام موسی بن جعفر علیه السلام مشرف شدم، دیدم امام کاظم علیه السلام در ضریح مبارک خود نشسته اند و با امیرالمؤمنین علیه السلام صحبت مى کنند، شنیدم که حضرت موسی بن جعفر به امیرالمؤمنین علیهما السلام فرمودند: دلم از این مرد ( اشاره به عبدالسلام عارف ) آزرده است. حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام به عبدالسلام اشاره ای کردند، من در کمال تعجب دیدم که او به آسمان رفت و در حالی که آتش گرفته بود پایین می آمد.

عبدالسلام عارف پس از ظلم و جورهای فراوان به همین ترتیبی که شیخ عبدالزهراء در عالم رؤیا دیده بود، به درک واصل شد. روزی او سوار هواپیما شد ولی هرگز به زمین بازنگشت، چرا که غربیها حکم قتل او را صادر کرده بودند که با منفجر کردن هواپیما این حکم اجرا شد.

پس از مرگش گوشتهای سوخته را به اسم بدنش آوردند و به خاک سپردند. پس ازنابودی ناسیونالیستها و مرگ عارف، بعثیها قدرت را در دست گرفتند.

شهید بزرگوار سید حسن شیرازی که شجاعت را از اجداد طاهرینش به ارث برده بود. با روی کارآمدن رئیس جمهور جدید "عبدالرحمان عارف" به ملاقات او رفت و با شجاعت و صراحت تمام عبدالرحمن را نصیحت کرد. او نیز مانند گذشتگان پند نگرفت و راه آنان را رفت تا اینکه منجر به نابودیش شد. پس از او حزب بعث احمد حسن البکر را رئیس جمهور عراق کرد. حزب بعث که بدست میشل عفلق در سوریه تاسیس شده بود در عراق هم شروع به فعالیت کرد و حکومت را در دست گرفت. (میشل عفلق شخصی مسیحی که پدرش یونانی و مادرش فرانسوی بود و با استعمار فرانسه به مناطق سوریه و لبنان آمده بود.)

سید حسن رحمة الله علیه این بار با تمام قوا وارد میدان مبارزه شد و با تشکیل اجتماعاتی از طبقات مختلف مردم و شخصیتهای سیاسی عراق به آنها گوشزد کرد که این بار حزب بعث با ماسک دین و ناسیونالیسم می خواهد پیشرفت کند. در جشن بزرگ میلاد امیرالمومنین عليه السلام در کربلا مردم دوباره منتظر شنیدن سخن روحانیت شیعه در مورد این حزب بودند. نماینده مردم و روحانیت شیعه سید حسن شیرازی پشت میکروفون قرار گرفت و در این سخنرانی با اشعار خود مردم را متوجه خطرها و ماهیت ضدّ ملی و دینی حزب بعث کرد.

ترجمه قسمتی از اشعار شهید:

رفقا ( کمونیست ها ) ثروت مردم را گرفتند

آنگاه در حیرت ماندند و دیدند که ثروتی نمانده

نه از فقر فقراء کاسته شد.

ونه ثروتی برای اغنیاء باقی ماند

در حالی که سوسیالیستها بورژوا شدند

در جمع مال یکسانند...

عفّت دختران را بر باد دادند زیرا آنان

خود بچّه های سر راهی و بی پدرانی بودند

این بعثی ها همان کمونیستها هستند تنها با یک تفاوت

که بر اینها کثــافـــت امــــویّت هم اضافه شده است

اگر اینها بی دین نبودند رضایت نمی دادند

که مشرکین بیگانه با آنان در حکومت شرکت داشته باشند

ولی اینان به حکومت میشل عفلق تن در دادند

مگر او با کینه جنگهای صلیبی و خونخواهی آنان نمی آید؟

پدرش بعنوان استعمار به سوریه آمد

آمدند با لعنتی سرخ

رفتند با شادمانی و سرور برای مردم

وای بر عراق که ظلمت شب را سپری نخواهد نمود

مگر آنگاه که حکومت اسلام را بر پا کند.

این سخنان شهید سید حسن همه جا نقل مجالس گشته، سر زبانها و دست به دست مبادله می شد. حزب فاشیستی بعث از دست سید حسن به شدت عصبانی شد و نقشه ترور یا دستگیری و زندان او را از همان زمان کشیدند.

احمد حسن البکر که از افراد حیله گر روزگار بود از طرف میشل عفلق مامور دستگیری سید حسن شد و تاکید شده بود که به طور طبیعی و بی سر و صدا دستگیری او انجام گیرد. او برای اجرای این دستور بعضی از شخصیتها را فرستاد تا از سید حسن برای حلّ پاره ای از مشکلات دعوت بعمل آورند. پس از این دعوت، سید حسن به سوی بغداد حرکت کرد تا با حسن البکر اتمام حجت نماید. به محض رسیدن سید به بغداد او را دستگیر کردند و به "قصر النهایه " انتقال دادند. از همان بدو ورود مورد اذیّت و آزار و شکنجه های وحشیانه قرار گرفت.

خلاصه ای از چگونکی شکنجه های آن شهید مظلوم در زندان بعث به نقل از خود شهید و نزدیکانش:

* ضربات سخت شلاق مخصوص

* اتو کردن پشت و سینه و شکم با اتو برقی مکرراً

* سوزاندن قسمتهائی از بدنش مانند صورت و... با آتش سیگار

* کندن موی صورت و ابروانش با وسائل برقی

* آتش زدن موهای صورتش (دو مرتبه)

* ضربات باتوم چوبی و آهنی، که در نتیجه چندین جای بدنش و دست و پا و انگشتانش شکست که حتی تا روز شهادتشان از درد بعضی از مواضع بدنش ناراحتی داشت.

* او را وارونه آویزان می کردند.

* او را به پنکه سقفی می بستند.

* انواع و اقسام توهین و تحقیر و........

در هنگام شکنجه لیست اسامی حدود سیصد نفر از علماء و مراجع تقلید و شخصیتهای اسلامی را می آوردند و از وی می خواستند که اقرار کند خودش و این افراد برای اجانب جاسوسی می کنند. اما شهید سید حسن شیرازی با ایمانی راسخ و صبر و ثبات فوق العاده ای که داشت تمام شکنجه ها را برای خدا تحمل کرد بدون آنکه خودش یا دیگران را متهم سازد.

نقل می کنند هنگام شکنجه میشل عفلق و صدام و دیگر رهبران حزب بعث که سخت از دست سید ناراحت بودند شخصا بر بالین سید حاضر می شدند و می خندیدند و آتش سیگار خود را به بدن سید نزدیک می کردند. بعثی ها چون دیدند با شکنجه به اهداف خود نمی رسند. واز طرفی فشارها و اعتراضات علما و مردم برای آزادی شهید زیاد است سید را به بیمارستان ارتش بردند و از آنجا هم او را به زندان بعقوبه انتقال دادند و به بستگان و دوستانش اجازه ملاقات دادند. مادر شهید رحمة الله علیها اولین ملاقات کننده بود آنقدر چهره فرزندش عوض شده بود که وقتی سید به مادر سلام کرده و دست او را می بوسد. مادر هر چه بصورت فرزند خود نگاه میکند او را نمی شناسد و میگوید تو که هستی؟ من حسن را می خواهم، حسن کجاست؟! و صورت خود را بر مى گرداند. شهید میگوید: مادر، من پسرت حسن هستم قیافه ام تغییر کرده است. مادر از صدای فرزندش او را شناخته، در آغوشش می گیرد آنقدر می گرید تا از حال میرود.

حزب بعث حکم اعدام سید حسن را صادر کرد که با دعاها و توسلات پی در پی این حکم تغییر پیدا کرد. از خود شهید نقل شده است که: یک روز در زیر دست شکنجه گرها متوسل به امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف شدم و نذر کردم که اگر خدا مرا از زندان رهایی بخشد کتابی درباره امام زمان علیه السلام می نویسم. ایشان پس از خروج از زندان بلافاصله عراق را ترک کرد و به سوریه و از آنجا به لبنان رفت و بعد از معالجه و درمان، فعالیتهای خود را از سر گرفت و بر اثر اشتغال زیاد نتوانست نذرش را عملی سازد، شبی در عالم رویا خدمت وجود مقدس امام زمان صلوات الله علیه میرسد و حضرت کتاب را از او مطالبه کردند. شهید با دیدن این رویا فوراً نذر خود را عملی می سازد، و بلافاصله کتاب "کلمة الامام المهدی" را می نویسد.

بدین ترتیب فعالیت ها و مبارزات آیت الله شهید سید حسن شیرازی در عراق پایان پذیرفت، و رفت تا در بیروت در سطح وسیعتری بجنگ طاغوتهای عالم برود و در راه عظمت اسلام و مسلمین جهادی همه جانبه و گسترده تر را آغاز کند. آیت الله شهید سید حسن شیرازی - قدس سره - پس از آزادی از زندان بعث بلافاصله به بیروت هجرت نمود و مدتی در بیمارستانهای لبنان تحت درمان و معالجه آثار وخیم شکنجه های رژیم سفاک بعث بود و بعد از آن دوباره به میدان جهاد و مبارزه با ظلم و بی عدالتی برگشت.

شهید سید حسن در لبنان زندگی می نمود و لیکن افکار تابناک، روح بلند و فعالیتهای خستگی ناپذیر آن سید بزرگوار در تمام جهان پرتو افکنده بود. آن بزرگوار لبنان را مرکزی برای نشر مذهب اهلبیت علیهم السلام قرارداده بود و روزنامه ها و مجلات لبنان و کشورهای دیگر قسمتهایی از فعالیتهای ایشان را پخش می کردند. رژیم بعث همواره توطئه و فشارهای خود را بر علیه سید حسن و برادر بزرگوارشان حضرت آیت الله العظمی سید محمد شیرازی قدس سرهما گسترش می داد.

گوشه ای از ظلم های رژیم بعث به این دو بزرگوار:

* نشر انواع تهمت ها و دروغ پردازیها در مورد ایشان

* مراقبت دائمی از آن دو بزرگوار و مرتبطین و متعلقین به ایشان

* استخدام جاسوسها و ماموران در داخل و اطراف بیت و در مدارس و مؤسسات ایشان

* جلوگیری و مانع تراشی در راه نشر افکار و کتابها و مؤسسات ایشان

* ممنوعیّت چاپ و انتشار کتب ایشان و به آتش کشیدن، آنچه از ایشان چاپ شده بود.

* استراق سمع و کنترل نامه ها و پیام های ایشان

* ممنوعیّت خروج وابستگان ایشان حتی جلوگیری از انجام فریضه حج

* منع و نهی طلاب علوم دینی از حضور در درس خارج آیت الله العظمى سید محمد شیرازی قدس سره

* منع مردم از حضور در نماز جماعت معظم له که در صحن امام حسین علیه السلام برگزار مى شد.

* ضبط و مصادره تمام مؤسسات مربوط به ایشان از جمله درمانگاه قرآن کریم، کتابخانه های عمومی، صندوقهای قرض الحسنه، مدارس حفّاظ قرآن کریم و ...

* توقیف کلیه نشریات و مجلاتی که در جهت حل مسائل و مشکلات اجتماعی و دینی منتشر مى شد.

* مصادره اموال و وجوهات شرعی که برای آیت الله العظمی سید محمد شیرازی فرستاده می شد.

* بازداشت بسیاری از وابستگان و دوستان ایشان

فشارهای وحشیانه و صدور حکم اعدام مرجع عالى قدر آيت الله العظمى سید محمد شیرازی قدس سره از طرف رژیم بعث باعث شد که معظم له به ناچار از کربلا به کویت هجرت نمودند و در کویت همچنان به فعالیت و جهاد مستمر خود ادامه دادند. که بیان آن خود کتابی جداگانه را می طلبد. بعد از پیروزی انقلاب، به ایران مهاجرت کردند و همواره به فعالیتهای فرهنگی ، اجتماعی و سیاسی خود از طریق نوشتن کتابها، ایراد سخنرانی ها، ایجاد مؤسسات مختلف و... برای بیداری جامعه و اعتلای کلمه حق در رویارویی و جهاد با حکومتهای استعمارگر سعی وافر داشتند. اما پاداش آن همه خدمات و زحمات چه بود؟!!

اقدام براى بازسازى قبور امامان معصوم عليهم السلام در بقيع

یکی از فعالیت ها و تلاشهای مهم و خداپسندانه شهید آيت الله سید حسن شیرازی قدس سره اقدام برای بازسازی قبور امامان معصوم علیهم السلام در بقیع بود. شهید آيت الله سید حسن برای نیل به اهداف بلندی که داشت چندین بار به سفر حجّ مشرف شد، و می فرمود: چرا شیعیان برای تعمیر قبور ائمه خود در بقیع همت نمی کنند؟ در صورتیکه تمام مذاهب جهان همواره سعی در حفظ میراثهای خود دارند و از آنها حمایت و محافظت می کنند. آن بزرگوار در این سفر معنوی با شخصیت های مهم دینی آنجا، از قبیل رئیس دانشگاه اسلامی مدینه، شیخ محمد بن ابراهیم مفتی سعودی که این شخص آخرین عالمی بود که به هدم قبور بقیع فتوا داده بود، و رئیس آمرین به معروف ملاقات نمود و سرانجام پس از مباحثه های فراوانی، راه را برای اقدام جدّی در مورد بازسازی بقیع باز نمود. در پایان سفر، شهید آيت الله سید حسن رحمة الله علیه با فیصل پادشاه عربستان ملاقات نمود و بطور مفصل موضوع بقیع را با او در میان گذاشت. او هم مشروط به اجازه علمای دینی آنجا، موافقت خود را اعلام کرد. پس از رفت و آمدهای بسیار، پافشاری و اصرار فراوان، سید بزرگوار با زحمت زیاد موفق شد تسهیلاتی در اجازه ساخت بقیع از مقامات سعودی بگیرد. ولی متاسفـــــــــــانه یک گروه به اصطلاح شیعی مذهب با کمک حکومت عراق با خرج پولهای زیاد و صحبت های فراوان مانع انجام این کار شدند. جای بسی تعجب و اندوه است وقتی که شدت دشمنی وهابیّون با بعضی گروههای منحرف که نام تشیع را هم به خود می بندند را می بینیم! مرجع راحل آيت الله العظمی سید محمد شیرازی قدسّ سره از برادر شهیدشان نقل می کردند: در یکی از نشست ها و گفتگوهایی که درباره مسائل اعتقادی با علمای وهابی داشتم، یکی از علمای بزرگ آنها به من گفت: فلانی! اگر خدا جبرئیل را بفرستد و به پیامبر امر کند که علی را به عنوان خلیفه بعد از خودش قرار بدهد، من این امر خدا را قبول نخواهم کرد! می بینیم که این مطلب حکایت از بغض، کینه و تعصّب شدید وهابیها علیه اهلبیت علیهم السلام و حق و حقیقت را می رساند!

یکی از اهداف بلند شهید آيت الله سید حسن در سفر حج تشکیل بعثه بود، که این سنت حسنه را ایشان پایه گذاری نمود تا این مرکز در ایام حج به مسائل شرعی و مشکلات شیعیان زائر بیت الله الحرام رسیدگی کند. شهید آيت الله سید حسن در ایام حج با مسلمانان کشورهای مختلف تماس می گرفت تا از مسائل و مشکلات کشورهای اسلامی آگاهی پیدا کند و اسلام اصیل و فرهنگ غنی اهلبیت علیهم السلام را ترویج نماید، و راه حلهایی در مورد نواقص و کاستیهای جوامع اسلامی ارائه می نمود.

یکی دیگر از اهداف شهید آيت الله سید حسن شیرازی رحمة الله علیه در راستای اعطاء آزادی های بیشتر به شیعیان در ابراز حب و ارادت مشروع خودشان در طول مراسم حج، از جمله بوسیدن ضریح مطهّر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله، آزادی زیارت قبور ائمه طاهرین علیهم السلام در بقیع، گزاردن مهر در نماز و غیره، همچنین دادن آزادی به شیعیان ساکن کشور عربستان در انجام مراسم مذهبی خود سعی وافر نمود. تلاش مخلصانه این شهید عزیز موفقیت آمیز بود و شیعیان حجاز توانستند از طرف دولت حاکم، آزادی هایی برای انجام مراسم دینی خود تحصیل نمایند. در طول ایّام سفر معنوی حج، ایشان کنفرانسهائی متشکل از علماء، بزرگان دینی و خطباء تشکیل می داد، و بر ارشاد مردم و معرفی مکتب نورانی اهل البیت علیهم السلام به عموم مسلمانان شرکت کننده در مراسم حج سفارش و تشویق می نمود. خودشان نیز با انتشار دهها هزار کتاب به زبانهای مختلف، نسبت به بیان عقائد و نظرات مذهب حقه شیعه و دفع شبهات وارده از سوی دشمنان اهلبیت علیهم السلام اقدام می نمود.