![]() |
||
|
قرآن بهترين وسيله تزكيه
بسم الله الرحمن الرحيم الحمد لله رب العالمين وصلّى الله على محمد وآله الطاهرين ولعنة الله على اعدائهم أجمعين(1)
قرآن، اساس اخلاق و بهترين وسيله براى اخلاق علمى وعملى مى باشد، كه در حديث ثقلين هم به آن اشاره شده است: «إنّى تاركم فيكم الثقلين أحد هما أكبر من الأخر كتاب الله وأهل بيتي إن تمسكتم بهما لن تضلّوا(1)» از قرآن به ثقل اكبر تعبير شده است و تمام احاديثى كه از ائمه معصومين و پيامبر خدا (عليهم السلام) در اخلاق و امور ديگر به ما رسيده است باز هم منبع و مأخذ آن، قرآن كريم است درك ما از قرآن در حدّ فهم و شعورى است كه خداى متعال به ما داده است. ولى معصومين به خاطر علمى كه خداى متعال به آن ها داده است تمام ابعاد و جوانب قرآن را درك مى كنند «أنّما يعرف القرآن من خوطب به(2)» كه منظور از شناخت قرآن، شناخت كامل است كه اين نوع معرفت را فقط معصومين (عليهم السلام) دارند، و فقط معصومين (عليهم السلام) هستند كه مى توانند قرآن را معنا وتفسير كنند. پس براى رسيدن به اخلاق پسنديده و دورى از صفات زشت بايد به قرآن مراجعه كرد، زيرا خداى متعال انسان را چند بُعدى آفريده است كه داراى عقل و عواطف و شهوات است. بشر براى اينكه داراى تنوع بسيارى است و از طريقى نيازهاى فراوانى دارد، لذا نيازمند به علم قرآن است، زيرا خداى متعال در كتاب خود جواب همه سؤالات انسان را آورده است. انسان بايد هميشه قرآن را تلاوت كند و سعى كند كه معناى آن را بفهمد و حتى ترجمه آيات را بخواند كه اين كار احتياج به تصميم دارد و بايد سعى كند كه به قرآن عمل كند. خداى متعال در قرآن، شيطان را به ما معرفى كرده است و خطرات اين دشمن قوى را براى ما بيان نموده است، شيطان دشمنى است كه با انسان اعلان جنگ كرده است و به خدا عرض كرده، من سر راه بندگانت مى آيم و از چپ و راست و پس و پيش بر آنها حمله ور مى شوم و بر آنها مسلط خواهم شد تا آنان را به گمراهى بكشانم «ولا تجد أكثرهم شاكرين(3)»؛ بيشتر آن بندگان را شكر گذار نمى يابى . خداى تبارك و تعالى نفرمود: من مانع شيطان مى شوم و نمى گذارم شما را وسوسه كند. در دعا هم وارده شده كه خدايا تو شيطان را خلق كردى «سلطته(4)» و بر ما مسلط ساختى ، ولى خدا براى اينكه انسان در مقابل شيطان بدون سلاح نباشد عقل را به او بخشيد تا كارهاى خود را با عقلى كه خدا به او داده است بسنجد و خوب را از بد تشخيص دهد. به ابوذر كه از شاگردان خوب پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) بود گفته شد: اى ابوذر ما چگونه بفهميم كه بهشتى هستيم يا به جهنم مى رويم؟ ابوذر به آنها فرمود: «أعرضوا أعمالكم على الكتاب(5)؛ كارهاى خود را با قرآن بسنجيد.» قرآن، خصوصيت اهل بهشت و جهنم را بيان كرده است. البته بسيارى از آيات قرآن تفسير دارد و خود قرآن فرموده: «ما آتاكم الرّسول فخذوه وما نهاكم عنه فأنتهوا(6)»؛ آنچه را كه پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) به شما امر فرموده انجام دهيد و از آنچه كه نهى شده ايد دورى گزينيد. كسى بايد قرآن را تفسير كند كه مورد تأييد خدا باشد و آن تنها پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) و ائمه معصومين (عليهم السلام) هستند. پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمودند: «مثل أهل بيتي كسفينة نوح(7)»؛ كسانى كه از اهل بيت من پيروى كنند در درياى بيكران دنيا غرق نمى شوند و كسانى كه بر اين كشتى نجات سوار نشدند و فرامين اهل بيت مرا انجام ندهند به هلاكت خواهند رسيد. قرآن و اهل بيت مانند دو بالى هستند كه انسان مى تواند به وسيله آنها به مقصد برسد. ● علم همراه با عمل در قرآن اگر كسى بخواهد به قرآن عمل كند، ابتدا بايد قرآن را بياموزد، براى اين كار بايد يك تصميم جدّى و اساسى گرفته شود و وقتى انسان قرآن را فهميد حال نوبت به عمل كردن آن مى رسد مثلاً اگر كسى مجتهد شد و قرآن را فهميد ولى به دستورات آن عمل نكرد، هيچ ثمره اى ندارد، علم بدون عمل مانند كسى است كه بخواهد با يك بال پرواز كند و پُر واضح است كه اين شخص به زمين مى خورد و هلاك مى شود پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) «أنّما بعثت لأتمم مكارم الأخلاق(8)؛ به درستى كه من مبعوث شدم تا مكارم اخلاق را كامل كنم كه اساس اين اخلاق، در قرآن است و پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) مبعوث شد تا علمى را كه در قرآن است به بشر تعليم دهد. اين تعبير در روايات بسيارى تكرار شده است از جمله «بعثت لأتمم مكارم الأخلاق محاسنها؛ إنّما بعثت لأتمم مكارم الأخلاق(9)؛ بعثت بالاخلاق الحسنة» و تعبيرهاى گوناگون ديگر. «أنّما» كه در ابتداى حديث آمده به معناى حصر است. همه چيز به اخلاق بر مى گردد و كلمه اخلاق عموميت دارد اخلاق حسنه و اخلاق رذيله باشد پيامبر خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمودند: «بعثت من تنها براى تمام كردن همين مسئله بود» بعثت انبياى پيشين براى اين بود كه مكارم اخلاق را به مردم برسانند ولى من مبعوث شدم تا اين مسئله را به پايان برسانم. ريشه و اساس علم اخلاق، قرآن كريم است. شما اگر روايات اخلاقى را در كتابهاى كافى ، من لايحضره الفقيه، استبصار، تهذيب، بحارالانوار، وسائل الشيعه، جامع الأحاديث الشيعه و ديگر كتب، ديده باشيد در بسيارى از موارد، ائمه معصومين (عليهم السلام) وقتى مى خواستند روايت اخلاقى براى مردم بگويند، در ابتدا آيه اى از قرآن را تلاوت مى كردند و سپس روايت را بيان مى نمودند. احكام، در نزد خدا مهم است ولى رساننده اين احكام از همه مهم تر اند، در روايتى از حضرت زهرا (سلام الله عليها) آمده است كه حضرت پيرامون منزلت علما فرمودند: «على قدر كثرة علومهم، وجدّهم في إرشاد عبادالله(10)» حضرت زهرا (سلام الله عليها) در اين روايت قيد بسيار مهمى را ذكر كردند يكى (كثرت علم) و ديگرى (جديّت) و نفرمودند (على قدر علومهم وإرشادهم عباد الله) كثرت علم و جدّيت در علم، براى يك عالم خيلى مهم است.به عنوان مثال دو نفر كاسب كه وارد بازار مى شوند، يكى از آنها در كاسبى خود جديّت دارد و پيشرفت مى كند اما ديگرى چون در كار خود استقامت ندارد پيشرفتى نمى كند. خداى متعال دنيا را عالَم اسباب و علل قرار داده است، اگر انسان بخواهد آدم خوبى شود، بايد تلاش كند و جديت داشته باشد بايد علم و عمل داشته باشد كه در غير اين صورت موفق نمى شود. ● شناخت اهم وعمل به آن علم اخلاق همانند بقيه احكام داراى مراتب مى باشد، در باب تزاحم كه يكى از مسائل فقهيّه است واجبات و محرّمات در عرض يكديگر هستند و شناخت مسئله تزاحم براى انسان بسيار مهم است، گاهى در اين مسئله تزاحم، دو فقيه كه سال ها با هم درس خواندند و هر دو شاگرد يك استاد بودند ولى در يك مسئله با هم اختلاف پيدا مى كنند. مثلاً در تسبيحات اربعه بعضى از فقها سه مرتبه را واجب مى دانند و بعضى به يك مرتبه، و هم چنين موارد بسيار زيادى وجود دارد. حال اگر در علم اخلاق تزاحم پيش آيد، انسان بايد چگونه عمل كند؟ كدام عمل بر ديگرى مقدّم است؟ اين كار بسيار سخت و مشكلى است. ● فعل حرام به خاطر ترك مستحب يكى از آقايان اهل علم مشغول دعا خواندن بود، شخصى نزد او آمد و قرآنى را كه در دست داشت، به او داد تا برايش استخاره بگيرد اما اين آقا اعتنائى نكرد و به دعاى خود ادامه داد، ولى آن شخص بر خواسته خود اصرار ورزيد، قرآن را به دست وى داد او هم قرآن را گرفت تا برايش استخاره بگيرد ولى همين كه قرآن را باز كرد، متوجه شد كه قرآن را برعكس به او داده است، ناگهان با عصبانيت فرياد كشيد: تو آمدى و وقت مرا گرفتى و قرآن را وارونه به من داده اى ؟ آن بنده خدا متوجه نبود كه چرا اين آقا بر سر او فرياد مى زند. شخصى كه آمده عبادت مستحبى انجام دهد با اين عمل مرتكب فعل حرامى مى شود و به جاى اينكه با صبر و بردبارى ، كار اين بنده خدا را انجام دهد ولى شروع به فرياد زدن مى كند و مرتكب فعل حرام مى شود. «ثلاث من لقى الله بواحدة منهنّ يوم القيامة وجبت له الجنّة(11)» سه خصلت است كه اگر انسان در روز قيامت با يكى از آنها خدا را ملاقات كند بهشت بر او واجب مى شود. يكى از آنها «البشر لجميع العالم» اين است كه بر روى همه افراد، لبخند بزند. بعضى اوقات شخص مى خواهد اصلاحى انجام دهد وكار مستحبى انجام دهد ولى ظلم مى كند و مرتكب فعل حرام مى شود. ● هر چيزى براى خود حد و مرزى دارد «ان الله قد جعل لكل شيءٍ حداً وجعل لمن تعدّي ذلك الحدّ حدّا(12)» خداى متعال براى هر چيزى يك ميزانى قرار داده است مثلاً: نماز صبح دو ركعت بيشتر نيست ولى در نمازهاى مستحبى خدا وسعت بيشترى قرار داده است، «الصلاة خير موضوع فمن شاء إستقلّ ومن شاء إستكثر(13)» ولى در بعضى موارد خداى متعال نماز را براى انسان آسان قرار داده است مثلاً در مسافرت، فرموده: نماز را شكسته بخوانيد، حال اگر كسى بگويد كه من مى خواهم نماز را كامل بخوانم حضرت فرمودند: «أيحب أحدكم أن ترد عليه هدية(14)» اگر به كسى هديه اى داديد آيا دوست داريد كه او هديه را به شما پس دهد؟ افطار در سفر، نماز شكسته در سفر اينها همه هديه خدا است آيا خوب است كه هديه خدا را قبول نكنيم؟ در روايت آمده است كه در يكى از جنگ ها كه احتمالاً جنگ بدر بوده است، پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) در ميان روز و در راه، روزه خود را باز كردند ولى بعضى از اصحاب آن حضرت گفتند: ماه رمضان است چرا روزه خود را در ميان روز باز كنيم و روزه خود را ادامه دادند. پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمودند: «اولئك العصاة اُولئك العصاة(15)» يعنى آنها عصيان كننده و گناه كار هستند، زيرا خداى متعال براى هر چيزى يك حدّى قرار داده است، كه ريشه و اساس همه آنها در قرآن مى باشد. ● قرآن در قيامت در روايت آمده است كه وقتى قيامت بر پا مى شود، قرآن به صورت شخص بسيار زيبائى حاضر مى شود و بر تمام امتها اعم از مسلمين و غير مسلمين عبور مى كند و همچنين بر علماء و كسانيكه به هر نحوى با قرآن در ارتباط بودند عبور مى كند از روزيكه قرآن نازل شد تا روز قيامت، چه كسانى آمدند و رفتند، قرآن همه آنان را مى شناسد، ولى آنها قرآن را چون به صورت شخص زيبائى در آمده است نمى شناسند و به همديگر مى گويند اين كيست؟ و ما كجا او را ديده ايم؟ روايت دارد كه تمام علما مى دانند كه اين يكى از علما است، اما به خاطر نمى آورند. سپس بر شهداء عبور مى كند يعنى شهدائى كه در صحرا كشته شده اند و آنها خيال مى كنند كه اين شخص از شهداء است سپس بر افراد ديگرى هم عبور مى كند تا مانند كعبه در دنيا به جائى مشخص مى رسد و آن مكانى است كه مى تواند با خداى تبارك و تعالى صحبت كند. سپس قرآن خطاب به خدا مى گويد: «خدايا فلان شخص با من چنين برخورد كرد و نام تك تك افراد را مى برد كه مثلاً فلانى در دنيا به من احترام گذاشت و فلانى به من بى احترامى كرد، فلانى زياد مرا تلاوت نمود و فلانى اهل قرائت من نبود و...» و حضرت فرمودند: «شافع مُشّفع وما حل(16) مصدّق(17)» يعنى هر كسى را كه قرآن شفاعت كند، خداى متعال شفاعت او را امضاء مى كند و هر كه را قرآن بر عليه او صحبت كند خدا آن را تصديق مى كند و در قيامت خداى متعال از همه انبيا شاهد طلب مى كند ولى از قرآن هيچ شاهدى نمى خواهد و تمام گفتار قرآن را بدون شاهد قبول مى كند. در قيامت صحنه هاى بسيار زيادى وجود دارد و هم چنين زمان وسعت پيدا مى كند و افراد نسبت به اعمالى كه در دنيا انجام مى دادند در قيامت تقسيم بندى مى شوند و در دو عرصه قرار مى گيرند. مثلاً دو برادر يكى در دنيا عالم بود و ديگرى كاسب، اين دو هر كدام در يك صحنه و عرصه جداگانه قرار مى گيرند ولى هر دو در يك محل به نام عرصه قيامت هستند، كه ممكن است فرسنگ ها با هم اختلاف داشته باشند.كسانى كه با هم در دنيا معامله مى كردند چه معامله حرام و چه واجب و چه مستحب، كسانيكه ظلم كرده اند، و همه و همه در قيامت حاضر مى شوند ولى هر كدام در صحنه و عرصه خود به حسابشان رسيدگى مى شود. خداى متعال در قيامت كار خود را بر اساس نظم و ترتيب قرار داده است. در قرآن آيه اى آمده است «فلنسئلن الذين أرسل اليهم ولنسئلن المرسلين(18)»؛ پس از كسانيكه به سوى شان پيامبرى فرستاده شد و از فرستادگان سؤال خواهيم كرد. در تفسير اين آيه روايات متعددى وارد شده است، اما در اين جا دارد «شافع مشفع وما حِلُ مصدق» يعنى خداى متعال از قرآن براى صحبت هايى كه انجام مى دهد شاهد نمى خواهد و به او نمى گويد براى سخنان خود شاهدى بياور، پس افرادى در آن عرصه و صحنه قيامت خوشحال مى شوند كه در دنيا برخورد خوبى با قرآن انجام مى دادند يعنى آن را تلاوت مى كردند و به دستورات آن عمل مى نمودند ولى اين كار زحمت دارد و انسان بايد پنجاه سال زحمت بكشد تا بتواند در قيامت جزء افرادى باشد كه مورد شفاعت قرآن قرار گيرد. ● دنيا بازيچه اى بيش نيست خداى متعال با آن قدرت و عظمتى كه دارد نام دنياى خود را، دنياى بازيچه و بازى گذاشته است «أنّما الحياة الدنيا لهو ولعب(19)» به درستى كه اين دنيا چيزى جز لهو و لعب نيست. تمام اعمال و كردار از خوب و بد گرفته تا ديگر اعمال انسان، همچون بيمارى و فقر و ثروت و مشكلات همه و همه ى اعمال در اين دنيا بازى است و ما انسانها جزء بازيگران اين فيلم هستيم، بازى گرانى كه هر كدام نقشى را در اين فيلم بازى مى كنيم. گاهى شخص نقش شيخ مفيد را در اين دنيا بازى مى كند و خدمات گران بهائى را انجام مى دهد وگاهى نقش شمر بن ذو الجوشن را بازى مى كند و آن فاجعه عظيم را به بار مى آورد و گاهى شخص نقش ابو حنيفه را بازى مى كند و در مقابل امام صادق (عليه السلام) جبهه گيرى مى كند و گاهى صحنه فيلم كربلا پيش مى آيد در روايت است كه هزار و پانصد نفر همراه امام حسين (عليه السلام) به كربلا آمدند و هيچ يك از آنان سنّى مذهب نبودند ولى شب عاشورا همه رفتند و تنها عدّه بسيار كمى با امام حسين (عليه السلام) ماندند، اين هم خود يك نوع بازى است همه ما در اين دنيا داخل در اين بازى هستيم واقعاً قرآن بهترين اخلاق است «أفلا يتدبّرون القرآن(20)» آيا در قرآن تأمل نمى كند؟! انسان بايد هميشه بعد از نماز صبح آياتى از قرآن مجيد را تلاوت كند و در آيات آن تأمّل و فكر كند. «أنّما الحياة الدّنيا» به راستى زندگى دنيا چيست؟ تمام كارهايى را كه ما در اين دنيا انجام مى دهيم جزء حيات دنياست. خوردن، خوابيدن، درس خواندن، لباس پوشيدن، زن و بچه، فاميل، كار كردن، حكومت كردن همه و همه در اين دنيا بازى محسوب مى شود و همين بازى هاست كه بهشت و جهنم ما را مى سازد. خداى متعال همه ما را در اين دنيا مشغول كرده است و ما در اين دنيا به نحوى سرگرم كارهايمان هستيم و اين سرگرمى ها را وسيله امتحان و آزمايش ما قرار داده است. به يك نفر آن قدر ثروت مى دهد كه حساب پول خود را ندارد و يكى هم از گرسنگى مثل ابوذر در بيابان ربذه جان به جان آفرين تسليم مى كند. ● دو صحابى پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) در دو مسير دو تن از اصحاب پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) كه هر دو بيست سال قبل از رحلت پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) اسلام آوردند و مدّت بيست سال با پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) نشست و برخاست مى كردند و در هزاران مجلسِ پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) حاضر بودند و هميشه مواعظ و نصايح پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) را مى شنيدند، يكى ابوذر و ديگرى عثمان است، در بحار الأنوار آمده كه پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) در شبانه روز لااقل پنج مرتبه بعد از هر نماز براى مردم صحبت مى كردند. حال هر سخنرانى چند دقيقه بوده است، معلوم نيست. اگر حداقل هر سخنرانى را 5 دقيقه فرض كنيم و آنرا در 355 روز ضرب بزنيم 1775 دقيقه مى شود اينها افرادى بودند، كه هميشه ملازم منبر پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) بودند. و هميشه با پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) بودند، ولى در عاقبت ابوذر براى اينكه دست از دين خود برندارد از شدت گرسنگى مى ميرد ولى عثمان در حالى به هلاكت مى رسد كه 8 ميليون دينار طلا از خود بر جاى مى گذارد كه وزن آن معادل بيست و هفت تن طلا است. هزار و چهارصد سال از اين ماجرا گذشته است اكنون نه ابوذر وجود دارد و نه عثمان ولى زندگى اين دو براى بشريت عبرت آميز است. «يهب لمن يشاء اناثاً ويهب لمن يشاء الذكوراً ويزوجهم ذكراناً واناثاً ويجعل من يشاء عقيماً(21)» خداى متعال گاهى به شخص فرزند نمى دهد و شخص تا آخر عمر در حسرت يك بچه مى ماند و گاهى به يك نفر تنها دختر مى دهد و گاهى به شخصى فقط پسر مى دهد و گاهاً به افراد هم پسر و هم دختر مى دهد. اين هم جزء امتحانات الهى است. شايد اگر خداى متعال در قرآن آيه ى إنّما الحياة الدّنيا لهو ولعب را نمى فرمود و اين مطلب را براى ما ساده نمى كرد، عقل ما اين مطلب را درك نمى كرد، قرآن اساس علم اخلاق است و تمام ريشه هاى اخلاقى در قرآن وجود دارد. انسان مى تواند در سال لااقل يك بار قرآن را با فكر و تأمل بخواند و در تك تك آيات فكر كند زيرا اين آيات قرآن است كه نقش انسان را در زندگى مشخص مى كند و اين سبب كثرة علومهم مى شود و جدّهم فى إرشاد عباد الله، خداى متعال واجبات و حقوق هر انسانى را در قرآن آورده است، بعضى از موارد كه جزء حقوق مردم است، شامل حق خدا هم مى شود و مواردى فقط حق خداست و مردم هيچ حقى ندارند مثل نماز، روزه، حج و واجبات ديگر كه خداى متعال قرار داده است حال اگر كسى يك حق الناس و يك حق الله را بر عهده دارد و نمى تواند هر دو را انجام دهد، كدام بر ديگرى مقدم است؟ مثلاً از ده سال قبل بايد به حج مى رفته و تا امروز اين عمل را انجام نداده است و الان هزار دينار هم بدهكار شده است، اگر بخواهد به حج برود ديگر نمى تواند حق مردم را بدهد و اگر بخواهد بدهى خود را بدهد، ديگر نمى تواند به حج برود تكليف چيست؟ يك عده از فقها گفته اند حق مردم، مقدم است و عده اى ديگر گفته اند كه بايد به حج برود. انسان در طول زندگى خود گاهى با اينگونه تزاحمات و موارد روبرو مى شود مثلاً خودسازى جزء واجبات عينيّه است و مقدمات آن هم وجود دارد، بعضى از علماء گفته اند مقدمات واجب مطلق، مثل مسئله حج، وجوب عقلى دارد يعنى حج يك مسئله واجب مطلق است اما در صورتى صد در صد واجب مى شود كه انسان مقدمه آن را كه استطاعت است پيدا كند و مشهور مى گويند: وجوب شرعى ندارد ولى محقق اردبيلى و بعضى ديگر گفته اند وجوب شرعى دارد. يعنى اگر انسان خودسازى نفس را انجام ندهد و ندانست كه چه كارى حرام و چه كارى واجب است و از او كار حرامى صادر شد و واجبى را ترك كرد، اين عمل عقوبت دارد و عذر او پذيرفته نيست. انسان بايد وظيفه خود را در همه موارد زندگى و آداب و معاشرت بداند، اگر زوج وظيفه خود را نسبت به همسر و خانم نسبت به آقا و پدر و مادر نسبت به فرزند و فرزند نسبت به پدر و مادر نداند، دچار مشكلات و ناراحتى مى شوند زيرا حقوق يكديگر بواسطه جهل و نادانى مراعات نمى شود و اين رفع جهل و كسب علم بر عهده انسان است. انسان براى اينكه در زندگى دچار گناه و معصيت نشود بايد مسائل و احكام و وظايف خود را بشناسد كه همه اين موارد در قرآن است. پس نتيجه مى گيريم كه انسان بايد قرآن را با همه تفسير و معانى آن بياموزد، زيرا ريشه تمام احكام و مسائل در قرآن است. قرآن شافع مشفع و ماحِل مصدق قرآن كتابى است كه اگر كارهاى ما با آن مطابقت داشت آن عمل صحيح است. اگر كارهاى ما با عترت و اهل بيت (عليهم السلام) مطابقت كرد آن عمل مورد رضاى خداى متعال است. إنّهما لن يفترقا حتّى يردا على الحوض(22) حضرت رسول (صلى الله عليه وآله وسلم) با دو انگشت سبابه ى هر دو دست اشاره كردند تا اين مطلب را به ما بياموزند كه قرآن و اهل بيت با هم يكسان هستند و مانند دو انگشت سبابه هيچ كدام بر ديگرى برترى ندارد. يعنى قرآن بدون عترت و عترت بدون قرآن معنا ندارد، بلكه يكى مكمّل ديگرى است. اگر انسان بخواهد به دنبال اخلاق برود و مكارم الاخلاق را بدست آورد ريشه آن در قرآن است ولى ما به تنهائى نمى توانيم، مسائل و احكام خود را از قرآن بدست آوريم بلكه بايد با مراجعه به احاديث و روايات ائمه معصومين (عليهم السلام) و تفسيرى كه آنها از قرآن مى كنند، احكام خود را بدست آوريم. اميدوارم به بركت قرآن و اهل بيت (صلوات الله عليهم أجمعين) خداى متعال همه ما را موفق بدارد. -------------------------------------------------------------------------------- پی نوشتها: [1] . بحار الأنوار: ج10 ص160. [2] . كافى : ج8 ص312. [3] . اعراف، آيه 17. [4] . مصباح المتهجد: ص560. [5] . كافى : ج2 ص408. [6] . حشر، آيه 7. [7] . المناقب: ج3 ص243. [8] . مستدرك الوسائل: ج11 ص187. [9] . بحار الانوار: ج68 ص382. [10] . بحار الانوار: ج2 ص3. [11] . كافى : ج2 ص300 ح2. [12] . وسائل الشيعة: ج28 ص14. [13] . مستدرك الوسائل: ج3 ص43. [14] . من لا يحضره الفقيه: ج2 ص140. [15] . نهج الحق:ص442. [16] . ماحِل ضد شافع است؛ شكايت كننده. [17] . وسائل الشيعة: ج6 ص171. [18] . اعراف، آيه 6. [19] . سوره محمد (صلى الله عليه وآله وسلم)، آيه 36. [20] . نساء، آيه 82. [21] . شورى، آيه 49. [22] . وسائل الشيعة: ج27 ص34.
|
||