![]() |
||
|
نفع رساندن به عباد الله
بسم الله الرحمن الرحيم الحمد لله رب العالمين وصلّى الله على محمد وآله الطاهرين ولعنة الله على اعدائهم أجمعين
از رسول خدا (صلى الله عليه وآله) روايت شده است كه حضرت فرمودند: «خصلتان ليس فوقهما من البر شى ء الايمان بالله والنفع لعباد الله وخصلتان ليس فوقها من الشر شي الشرك بالله والضر لعباد الله؛ ايمان به خداوند و نفع رساندن به بندگان خدا دو خصلتى هستند كه بالاتر از آنها از جهت خوبى چيزى نيست و همچنين شرك به خداوند و ضرر رساندن به بندگان خدا نيز دو خصلتى هستند كه بالاتر از آنها از جهت شر و بدى چيزى نيست.» انسان از جهت نيروهاى ذاتيكه درون او وجود دارد، داراى قابليت ها و استعدادهاى فراوانى است. تمام افرادى كه در طور تاريخ، كارهاى بزرگى را انجام داده اند، از جهت قوّت بدنى در سطح متوسّط، و گاهى هم پايين تر از متوسط بودند گاهى انسان در طول تاريخ افرادى را مى بيند كه يكى از جهت موازين شرعى و عقلى ، صدها برابر از ديگرى موفق شده است كه كارهاى بزرگ و اساسى انجام دهد، و اين به دو علت بر مى گردد يكى اينكه انسان از نيروهائى كه خداوند در ذاتش قرار داده است بطور صحيح استفاده كرده است و دوم اينكه از عمر خود بهترين بهره بردارى را نموده است. مثلاً دقت اين فرد در انجام امور و كارها تا چه اندازه بوده است؟ آيا به كارهاى اساسى پرداخته است يا كارهاى سطحى انجام داده است؟ در اين روايت خصلت به معناى صفت است و شامل خير و شر مشود و جمع آن خصال و مفرد آن به فتح خاء خصال مى باشد. پس خصال يعنى صفات خوب يا بد، كه شيخ صدوق (رحمة الله) در كتابش آنها را جمع آورى كرده است. يكى «الايمان بالله» و ديگرى «النفع لعبادالله» يعنى انسان از زبان، قلم، ثروت، علم در راه نفع به بندگان خدا استفاده كند و اين نفع رسانيدن به بندگان خدا و ايمان به خدا بايد همراه با تصميم استوار باشد. زيرا اگر تصميم راسخ در ميان نباشد كار صورت نمى گيرد. بطور مثال دو نفر كه اهل علم هستند و با هم درس خواندن را شروع كردند يكى تصميم مى گيرد كه مجتهد بشود ولى ديگرى چنين تصميمى را نمى گيرد، چه بسا فردى كه تصميم به مجتهد شدن را ندارد از جهت قوت بدن و نيرو از شخص اول قوى تر باشد ولى چون اراده براى اجتهاد ندارد كار را تعقيب نمى كند و در اين راه از خودش پشتكار و استقامت نشان نمى دهد. ● رمز موفقيت شيخ صدوق مرحوم شيخ صدوق دو برادر دارد كه يكى از آن دو با خود شيخ صدوق مشمول دعاى امام عصر (عجل الله تعالى فرجه الشريف) واقع شده بودند كه پدر شيخ صدوق از امام عصر (عجل الله تعالى فرجه الشريف) درخواست فرزند پسر كرده بود و حضرت براى او دعا كرد. ايشان در جواب نامه لفظ «ولدين» را آورده بودند كه صفت خيّرين، صالحين نيز براى آنها وارد شده است. هر دو برادر مشمول دعاى امام عصر (عجل الله تعالى فرجه الشريف) بودند ولى يكى از آنها عمرش را در علوم اهل بيت (عليهم السلام) گذاشت و تلاش فراوان كرد و شيخ صدوق شد. ولى ديگرى عمر خود را به عبادت و انجام مستحبات و خواندن قرآن گذراند و در كتب ما چند روايت از او نقل شده است نام او حسين بن على بن الحسين ابن بابويه است اما شيخ صدوق (قدس سره) يك ركن است و نام او در اغلب كتب روائى آمده است و محمد بن على ابن الحسين ابن بابويه كه صدها روايت از جانب ايشان نقل شده است. اما آن برادر سوم، من تا به حال يك روايت هم از ايشان نديدم، اين تفاوتها از كجا ناشى مى شود؟ قطعاً سه برادر با هم برابر نبودند، خيلى واضح است اما امتياز شيخ صدوق بر دو برادر ديگرش در اين است كه بيش از دو برادر ديگرش به بندگان خدا نفع رسانده است تا حدّى كه بعد از گذشت بيش از هزار سال اين همه اثر از شيخ صدوق به جا مانده است. اينها همه حاكى از آن تصميم است. آن كس كه تصميم راسخ در كار، از خود نشان مى دهد هميشه موفق تر خواهد بود. در يكى از كشورها حسينيّه اى ديدم، كه در دوره سال برنامه هاى روضه خوانى و مجلس جشن و عزا و جلسات قرآن در آن بر پا مى شد. زمين اين حسينيّه را يك شخص حمّال خريدارى كرده بود، بدين صورت كه هر روز هر چقدر كاسبى مى كرد آخر شب يك سوم پول خود را بنام امام حسين (عليه السلام) كنار مى گذاشت و قبل از اينكه حسينيّه را بخرد در خانه خود روضه هفتگى بر پا مى كرد و همكاران او در آن جلسات حاضر مى شدند و از آنان پذيرائى مختصرى هم مى كرد بالاخره با جمع كردن پولها زمينى براى ساختن حسينيّه خريدارى كرد. چند سال قبل براى آن حسينيه مشترى آمده بود و حاضر شد آنرا به مبلغ چند ميليارد تومان خريدارى كند كه پسر آن شخص بخاطر اينكه حسينيّه وقفى بود حاضر به فروش آن نشد. يك شخص حمّال فقط بخاطر اينكه تصميم جدّى براى انجام اين كار كرده بود توانست حسينيّه اى براى امام حسين (عليه السلام) بسازد در حاليكه در همان زمان افراد ثروتمند بودند ولى چون تصميم نفع رساندن به عباد الله را نداشتند اين اعمال خير را انجام ندادند. شخص ديگرى براى من نقل مى كرد كه شخصى فقط با زبان خود توانسته است 80 مسجد بنا كند. بدين صورت كه هر مكانيكه در آن مسجد نبود به هر كس كه مى رسيد در شهر خودش يا شهرهاى ديگر در ماشين هواپيما، مهمانى ، تشيع جنازه، در روضه ها مى گفت: فلانى نمى خواهى يك مسجد درست كنى ؟ بالاخره يكنفر جواب مثبت مى داد و خود او هم ساخت مسجد را بر عهده مى گرفت: «خصلتان ليس فوقهما من البر شيء الايمان بالله والنفع لعباد الله» نفع رسانيدن به بندگان خدا نامحدود است تنها يك تصميم استوار مى خواهد و همچنين اگر عملى را كه مى خواهد انجام دهد يك عمل پا بر جا و ماندگار باشد بايد سعى كند كه عمل خالص و براى خدا باشد «ما كان لله ينموا» اگر كار براى خدا باشد آن كار رشد مى كند و پا بر جا مى ماند. شخصى قصد داشت يك عمل خيرى را انجام دهد ولى چون پول زيادى مى خواست و تهيه اين پول براى او مقدور نبود به يك نفر از آقايان اهل منبر پيشنهاد كرد كه شما اين عمل خير را در منبر به اطلاع مردم برسانيد و خود شما هم در پول دادن پيش قدم شويد و شخص متديّنى را كه مورد اعتماد مردم باشد را معيّن فرمائيد كه اگر كسى خواست پول بدهد و كمكى كند به اين شخص مورد اعتماد بدهد. پس از مطرح كردن اين عمل خير در همان جلسه پولهاى زيادى جمع شد و آن عمل خير انجام پذيرفت. آيا اين نفع لعبادالله نيست؟ گاهى فقط به سبب تشويق كردن، يك عمل بسيار خير صورت مى گيرد. پس انسان لازم نيست كه خود، به تنهايى كارى را انجام دهد، گاهى با تشويق و ترغيب مردم، كارهاى بزرگى انجام مى شود. آن شخص كه 80 مسجد بنا كرده بود خود او هيچ پولى نداشت ولى چون از زبان خود در كار خير استفاده مى كرد و مردم را با زبان، تشويق مى نمود آن مساجد بنا شدند. لازم نيست انسان در مرتبه اول كه مردم را تشويق به عمل خير مى كند مردم قبول كنند. آيا پيامبر خدا (صلى الله عليه وآله) در مرتبه اول كه مردم را به خدا دعوت نمود و فرمود: «قولوا لا اله الا الله تفلحوا» آيا مردم پذيرفتند و بلافاصله مسلمان شدند؟ خير، بلكه بعد از ساليان سال مبارزه، مردم مسلمان شدند ودعوت پيامبر (صلى الله عليه وآله) را پذيرفتند. در جاى ديگر نقل مى كنند شخصى در زندان بر اثر اخلاق و ايمانيكه داشت زندانبان خود را هدايت كرده بود. خداى متعال درون انسان نيروئى قرار داده است كه خيلى كارها از آن صورت مى پذيرد. اميرالمؤمنين (عيله السلام) در شعرى كه به آن حضرت نسبت مى دهند فرمودند: «أتزعم أنك جرمٌ صغير وفيك انطوى العالم الاكبر[1]» يعنى اى بشر تو گمان مى كنى يك موجود كوچك و حقيرى هستى ؟ در حاليكه عالم بسيار بزرگى در درون تو نهفته است. انسان، عالمَ اكبر است واين منظومه شمسى و خورشيد و ماه و ستارگان همه عالمَ اصغر هستند. شيخ صدوق (قدس سره) يك شخصى مانند برادرهاى خود بود و مثل من و شما گرفتارى و مشكلات فراوان داشته است، اما با اراده آهنينى كه داشت به شهرها و كشورهاى مختلف مسافرت مى كرد و احاديث ائمه معصومين (عليهم السلام) را از فلان شيخ، فلان مرد، فلان جوان و ... جمع آورى مى كرد. آن برادر ديگر هم مى توانست اين كارها را انجام بدهد اما به هر دليلى اين كار را نكرد. شيخ مفيد، شيخ طوسى ، سيد مرتضى ، سيد رضى ، شيخ انصارى ، سيد بحر العلوم اينها افرادى بودند كه عمرشان غالباً زير 80 سال بود ولى در همين مدت عمر كوتاه، خدمات شايانى براى تشيّع و علوم اهل بيت (عليهم السلام) انجام دادند. يكنفر حمّال منشأ يك عمل بزرگ مى شود و حسينيه اى را مى سازد كه در دوره سال داراى مجالس و جلسات است. زيرا آن نيروئى كه خدا در وجود بشر قرار داده، نيرويى است كه وقتى با تصميم جدى همراه شود كارهاى بزرگ صورت مى پذيرد و اين نفع رسانيدن مخصوص مؤمنين نيست بلكه غير مؤمنين را هم شامل مى شود، ائمه معصومين (عليهم السلام) نسبت به فجّار و كفّار هم لطف مى كردند و براى آنها هم عمل خير انجام مى دادند كه همين اعمال خير بسيارى از موارد آنها را از خواب غفلت بيدار مى نمود، و آنها توبه مى كردند. گاهى انسان يك حسينيه بنا مى كند كه در دوره سال مجالس و روضه در آن برقرار مى باشد و گاهى چند نفر جوان را به متدين شدن تشويق مى كند و اين چند جوان هر كدام يك حسينيه تأسيس مى كنند. كدام بهتر است؟ وقتى انسان سعى مى كند كه مثلاً: 100 نفر را اصلاح كند از بين اين نفرات اگر 40 نفر هم تربيت شوند و بقيّه اصلاح نشوند همين 40 نفر هر كدام مى توانند منشأ خيرات و بركات زيادى شوند. در آيه شريفه آمده است كه «قل فللّه الحجة البالغة[2]» «بگو اى پيغمبر براى خدا حجت بالغه است» حجت بالغه چيزى جز إقناع و قانع كردن نيست. يعنى اگر با شخصى كه متدين نيست، صحبت كرديم و او را راهنمايى كرديم و سعى كرديم و تمام تلاشمان را به كار گرفتيم و آن شخص هم قانع نشد آيا حجت بالغه است؟ خير زيرا حجت بالغه در صورتى است كه شخص قانع شود، يعنى ما بايد تمام تلاش خود را به كار بنديم و با زبان، قلم، بيان و هر نيروئى جهت پيشرفت كارمان استفاده كنيم. روايت منسوب به پيامبر خدا (صلى الله عليه وآله) است: «خصلتان ليس فوقهما من البر شى ء الايمان بالله و النفع لعبادالله» ايمان به خدا و نفع رسانيدن به بندگان خدا قرين هم هستند، انسان بايد كسالت و تنبلى را از خود دور كند و با يك تصميم آهنين و استوار قدم در راه خدمت به مردم و نفع رسانيدن به بندگان خدا بگذارد. انسان در هر مكانى كه هست در سفر، در شهر خود، ماشين، هواپيما، خانه، محل كار، و در هر جائيكه هست بايد سعى كند به مردم خدمت كند و سعى كند كارهاى خير انجام دهد. اميدوارم به بركت اين ماه مبارك رمضان خداوند الطافش را از ما دريغ نكند و ما را به انجام كارهاى خير موفق بدارد. -------------------------------------------------------------------------------- پی نوشتها: 1) - ديوان الامام على عليه السلام، ص178. 2) - انعام، 149.
|
||