مبانی تفکر سیاسی در قرآن

 

عباسعلی عمید زنجانی

 

قرآن ریشه اصلی تفکر سیاسی در اسلام است، و قرآن ضمن طرح و شرح مبانی اندیشه‏ های سیاسی، اعتقاد و عمل به این مبانی و اندیشه‏ ها را جزئی از قلمرو وسیع ایمان و بخشی از مجموعه تعالیم اسلام و گوشه‏ای از حیات یک مسلمان می‏شمارد، بطوری که در تفکر قرآنی تفکیک اندیشه و عمل سیاسی از ایمان و اسلام و زندگی مسلمان امکان ‏پذیر نیست. ولی این نکته را نباید فراموش کرد که تفکر سیاسی در قرآن بعنوان هسته مرکزی حیات سیاسی یک مسلمان متعهد، بسی از مفهوم تحزب (حزب گرائی) فراتر است، و از قیود منفی که معمولا دامن گیر احزاب سیاسی می‏ گردد مبراست. مسلمان صرفا به دلیل ایمانش و تعهدی که در برابر اسلام و خدا و فرامین او دارد به اندیشه و عمل سیاسی می‏گرود و نسبت ‏به آن احساس تعهد می‏نماید و خود را در تحقق بخشیدن به آرمانهای سیاسی اسلام مسئول می ‏بیند.

این پوشش سیاسی، همه قشرهای جامعه اسلامی را در بر می‏گیرد و گاه بر اساس مقرراتی چون «مؤلفة قلوبهم‏» و «حکمیت‏» از مرز اسلام نیز فراتر می‏رود.

بررسی مبانی اندیشه ‏های سیاسی در قرآن، کلید کلیه بحثهائی است که تحت عنوان فقه سیاسی و بویژه بخش سیاست و حکومت در اسلام مطرح می‏گردد.

از اینرو در آغاز بررسی نظام سیاسی اسلام لازم است ‏با کلیات این مبانی آشنا شویم ‏و کاربرد آن را در ساختار نظام سیاسی و حکومت اسلامی جستجو نمائیم.

1.خلافت الهی:

از دیدگاه قرآن، انسان خلیفه خدا در زمین و عهده ‏دار استقرار حاکمیت ‏خدا و وارث نهائی زمین و حکومت در آن است.انسان موظف است‏ خصائص و شرائط لازم را برای احراز این مسئولیت ‏بزرگ کسب نماید و از همه امکانات مادی و معنوی که خدای جهان در اختیار وی نهاده است ‏بهره بگیرد.

اگر قرآن از مسخر بودن جهان در دست انسان سخن می‏گوید برای آن است که به انسان تفهیم کند که او توانائی به دوش کشیدن چنین مسئولیت‏ بزرگ را دارد و امکانات لازم نیز در صورتی که او بخواهد و اراده کند در اختیارش نهاده شده است.

این بینش و اعتقاد، مسئولیت و عمل سیاسی گسترده ‏ای را در زندگی مسلمان ایجاب می‏کند که قلمرو آن را می‏توان با ملاحظه آیات زیر دریافت:

الف: آنگاه که پروردگار تو خطاب به فرشتگان گفت: من اراده کرده ‏ام که در روی زمین خلیفه ‏ای بنهم (1).

ب: هان ای داود ما ترا در روی زمین خلیفه قرار دادیم باید که در میان مردم بحق حکومت کنی (2).

ج: خداوند به آنها که ایمان آورند و عمل صالح بجا آورند وعده داده است که آنها را خلیفه در زمین قرار دهد همانطور که پیشینیان را چنان کرد (3).

2.امت واحد:

قرآن انسانها را - علی رغم عوامل اختلاف انگیز و تمایزها و تفاوتهای گوناگونی که بین آنها حکمفرماست - مجموعه‏ ای همگرا و همگون و متشکل، و چون کاروانی منسجم و در حال حرکت ‏به سوی مصرف واحد، تلقی می‏کند و او را به یک سازماندهی فراگیر دعوت می‏کند، و این حالت را کیفیت نخستین جامعه بشری و شکل مطلوب و معقول آینده بشر می‏داند:

الف: مردم (در نخستین روزهای حیات اجتماعی) امت واحد بودند، از آن پس‏ خداوند انبیاء را برانگیخت (4).

ب: انسانها، جز امت واحد نبودند از آن پس اختلاف نمودند (5).

ج: این است امتتان که امت واحده است و من نیز پروردگارتان، پس مرا عبادت کنید (6).

بر اساس این بینش و اعتقاد، مسلمان موظف است که وحدت و یکپارچگی را نخست در جامعه کوچکتر جهان اسلام تحقق ببخشد و سرانجام آن را به سراسر جامعه بشری گسترش دهد.

3.امامت و رهبری:

هدایت جهان هستی با حکمت و قدرت لایزال خداوندی جزئی از مجموعه تعالیم توحیدی قرآن است و در این راستا هدایت انسان و رهبری وی به سوی سعادت مطلوبش در تمامی ابعاد و بخشهای زندگی او توسط انبیاء که از طرف خداوند حکیم و علیم و قدیر برانگیخته می‏شوند انجام می‏گیرد.

امامت و رهبری انسان به دلیل پیچیدگی آفرینش انسان و مسائل مربوط به هدایت و سعادت او، جز از طریق گزینش الهی امکان پذیر نیست.این برگزیدگان الهی هستند که کاروان امت ‏بشری را سازمان می‏دهند و بطور حکیمانه آن را به سوی سعادت حقیقی ‏اش راهبری می‏کنند:

الف: آنگاه که خداوند ابراهیم را به سخنانی (طرق مختلف) آزمود و او این آزمایشها را به اتمام رسانید خداوند گفت: من ترا برای مردم امام قرار دادم (7)

.ب: ما پیامبران را امامان قرار دادیم که به امر ما هدایت گری دارند (8)

.ج: ما مستضعفان را امامان قرار خواهیم داد و آنان را وارث زمین (9).

در فرهنگ سیاسی قرآن، امامت ‏به دو گونه آمده است، امامت انسانهای پاک و متقی که بر عهده انبیاء و برگزیدگان آنها و مستضعفان با ایمان و عمل صالح است، وامامت ‏بدکاران که از آنها به ائمه کفر (10) تعبیر شده است: روزی فرا می‏رسد که هر گروهی از انسانها را با امامشان فرا می‏خوانیم (11).

4.آزادی توام با مسئولیت انسان:

خداوند از دیدگاه قرآن، انسان را در برابر هدایت‏ حکیمانه‏اش که در بعثت انبیا تجلی کرده است آزادی عطا کرده است، به این معنی که او رد عین موظف و مسئول بودن در برابر آینده‏ اش، در انتخاب آن آزاد است، زیرا انسان موجودی است ‏با ادراک و قدرت تشخیص، از اینرو مسئولیت‏ خواهی از او باید بر اساس انتخاب باشد:

الف: ما انسان را هدایت کردیم، حال او یا سپاسگزار این نعمت است و یا کافر به آن (12).

ب: هر کس خواست ایمان آورد و هر کس بخواهد کفر بورزد (13).

ج: خداوند وضعیت هیچ قوم و گروهی از انسانها را دگرگون نمی‏کند مگر آنکه خود بخواهند (14).

به این ترتیب انسان حاکم بر سرنوشت‏ خود قرار داده شده است، که باید با مسئولیتی که در برابر خدا دارد راه آینده ساز خویش را بر اساس تعقل و حکمت‏ برگزیند.این بینش در حیات سیاسی مسلمان نقش بسیار مهمی ایفا می‏نماید.

5.حقوق انسان:

مراعات کلیه حقوق ناشی از کرامت انسانی و کار و تلاش وی در زندگی، از اصولی است که قرآن بر آن تاکید دارد، و ناگفته پیداست که بخش قابل توجهی از حیات سیاسی انسان به این اصل بستگی دارد:

الف: مغز انسانی (از نظر ارزش و مسئولیت و سرنوشت) در گرو عمل خویش است (15).

ب: ما فرزندان آدم را کرامت ‏بخشیدیم (16).

ج: من هرگز تلاش و کار هیچ انسان عاملی را ضایع و بی ‏بهره نمی‏ گذارم (17).

د: مردان سهم کار خویش را دارند و زنان نیز بهره‏ مند از کسب خود (18).

6.عقل و تجربه سیاسی: در کلیه فعالیتهای حیاتی، از آن جمله سیاست و حکومت، تعقل و تجربه دو پایه اساسی اندیشه و عمل است که انسانهای مؤمن در پرتو وحی و قوانین الهی از این دو موهبت استفاده وافر می‏برند.

قرآن در بهره‏ گیری انسان از این دو شیوه ادراکی، سخت گیر است، و بارها به گونه‏ های مختلف و در مناسبتهای گوناگون به آن اشاره دارد، و تجربیات حاصل از زندگی دیگران را سرمایه بزرگ دانش و تعقل انسان می‏داند:

الف: چرا تعقل نمی‏کنید؟ (19)

ب: خداوند آنها را که از میان شما دارای ایمان و علمند ارتقا می‏دهد و رتبه رفیع می‏بخشد (20).

ج: آیا به راه نمی‏افتند تا دلی پیدا کنند تا بدان وسیله عقلشان را براه اندازند؟ (21)

د: در جریان زندگی امتها برای صاحبان عقل عبرتهای فراوان وجود دارد (22).

7.کار شورائی:

قرآن یکی از خصلتهای بارز جامعه با ایمان را حرکت و عمل بر اساس تبادل و شور و تصمیم گیری مشترک معرفی می‏کند، و پیامبر را نیز دعوت می‏کند که در کارهای اجتماعی از این شیوه پیروی نماید تا به فکر همگان احترام نهاده شود و همه در تصمیم ‏گیری‏های اجتماعی مشارکت کنند و در مسئولیت پذیری آمادگی بیشتری از خود نشان دهند و مشکلات و دشواری اطاعت از رهبری از میان برداشته شود:

الف: مؤمنان امورشان را بر اساس شور و تبادل نظر انجام می‏دهند (23)

.ب: پیامبر! در تصمیم گیریهای همگانی با مردم مشورت کن (24).

8.مسئولیت همگانی: نقش هر مسلمان در تعیین سرنوشت جامعه‏ اش و بازتابی که اعمال دیگران در سرنوشت او دارد و تعهدی که باید در پذیرش مسئولیتهای اجتماعی داشته باشد، ایجاب می‏کند که وی ناظر و مراقب همه اموری باشد که در اطراف او در جامعه ‏اش اتفاق می‏افتد.

این اصل را قرآن تحت عنوان امر به معروف و نهی از منکر، جزئی از فرائض اجتماعی قرار داده و یکی از مبانی اندیشه سیاسی و ارکان حیات سیاسی مسلمان تلقی کرده است.

این اصل قرآنی موجب شده است که فعالیت‏ سیاسی، جزئی غیر قابل تفکیک از مجموعه تلاشهای زندگی اجتماعی هر مسلمان باشد و او را در تعیین سرنوشت جامعه شریک سازد:

الف: مردان و زنان مؤمن از یکدیگرند، دیگران را به عمل پسندیده و سودمند وامی‏دارند و از اعمال ناپسند باز می‏دارند (25).

ب: شما بهترین امتها بوده‏ اید که دیگران را به اعمال پسندیده وا می‏دارید و از اعمال ناپسند باز می‏دارید (26).

ج: سرانجام، مستضعفان را بر سرنوشتشان حاکم و آنها را امامان و وارثان زمین خواهیم کرد (27).

9.ظلم زدائی:

قرآن در تاکید بر ضرورت ظلم زدائی از جامعه بشری و صحنه فعالیتهای اجتماعی انسانها، از خدا آغاز می‏کند و خدا را مبرا از ظلم می‏داند و برای ظلم هیچ گونه جائی در نظام آفرینش قائل نمی ‏شود، و ظلم زدائی از جامعه بشری را مسئولیت اجتناب ناپذیر انسان و بر عهده خود او می‏نهد، و نه تنها ظلم کردن را منع‏ می‏کند، بلکه پذیرش ظلم و تن به ظلم دادن را نیز محکوم می‏کند، و برای آن مجازاتی سخت قائل می‏شود، و ظلم زدائی را شامل همه قلمروهای حیات بشری، از جمله قلمرو رابطه انسان با خدا و با خویشتن و با دیگران و جامعه می‏داند:

الف: نباید ظلم کنید و نباید به ظلم تن در دهید (28).

ب: ظالمان آنگاه که عذاب الهی را می ‏بینند متوجه می‏شوند که همه قدرت در دست‏ خداست (29)

.ج: این آبادیها را نابود کردیم چون ظلم کردند (30)

.د: به آنها که ظلم پیشه ‏اند تکیه نکنید که آتش آن شما را نیز فرا می‏گیرد (31)

.در قرآن متجاوز از دویست و پنجاه آیه در زمینه ظلم زدائی و محکوم نمودن ظلم و بیان آثار و پیامدهای آن آمده است.

10.برپائی و گسترش عدالت:

چه بیانی رساتر از این که قرآن استقرار عدالت و گسترش آن را یکی از دو هدف اساسی و فلسفه بعثت انبیا ذکر کرده و آن را از صفات الهی و بارزترین خصیصه آفرینش و نیکوترین خصلت انسان معرفی نموده است:

الف: ما رسولان را با براهین روشن به سوی انسانها فرستادیم و به آنها کتاب و میزان دادیم تا عدالت را برپا سازند (32).

ب: من مامورم که عدالت را در میان شما بر پا سازم (33).

ج: عدالت را پیشه خود سازید زیرا که عدالت‏ به تقوا و پاکی انسان نزدیکتر است (34).

د: هرگاه در میان مردم حکم می‏کنید باید بر اساس عدالت ‏باشد (35).

ه: خداوند به عدالت ‏پیشگی فرمان می‏دهد (36).

11.مساوات و نفی تبعیض:

قرآن خلقت انسانها را همگون، و ریشه همه انسانها را از یک پدر و مادر می‏داند، و تفاوتهای صوری را امری خارج از کرامت مشترک انسانی می‏شمارد، و هر گونه تمایز و افتخار و تفوق طلبی را در صحنه حیات اجتماعی بدور از عدالت تلقی می‏کند، و تنها راه کسب امتیاز را تقوا و فضیلت می‏داند:

الف: خداوند شما را از یک جان آفرید و از آن همسرش را و از آن دو مردان زیاد و زنان را آفرید (37).

ب: اختلافات شکلی در رنگ و زبان بخاطر آن است که همدیگر را بهتر بشناسید.بزرگوارترین و ارزشمندترین شما نزد خدا با تقواترین است (38).

ج: امتیاز طلبان می‏گفتند ما چون ثروت فراوان و فرزندان زیاد داریم هرگز دچار مجازات نمی‏شویم (39).

12.در مبارزه مداوم حق و باطل، سرانجام حق پیروز است:

قرآن در مبارزه مداوم حق و باطل، انسان را به جانبداری و پاسداری از حق فرا می‏خواند، و هشدار می‏دهد که مبادا بهانه‏ ها و مشکلات و هواهای نفسانی در این پیکار امر را بر انسان مشتبه کند، و یا انسان در صدد چنین اشتباه کاری بر آید و بر حق لباس باطل بپوشاند و یا به باطل پوشش حق بدهد.

حق باید استقرار یابد و باطل زدوده شود هر چند که بر خود شخص و یا دیگران گران آید.اصولا قرآن خدا را حق و بجز آن را باطل می‏شمارد، و راه با خدا بودن را همراهی با حق می‏داند، و سرانجام باطل را زوال ‏پذیر و حق را جاویدان ترسیم می‏کند، و حق را معیار اصلی سنجشها و ارزشگذاریها تلقی می‏کند.

حتی افکار عمومی هرگاه از محور حق منحرف شود، ارزش خود را از دست‏ می‏دهد، و بزرگترین ظلمها را تکذیب حق می‏شمارد.و متجاوز از سیصد آیه در قرآن سخن از حق و باطل زدائی دارد:

الف: بلکه حق را بر باطل می‏زنیم تا باطل را از میان بردارد، در این هنگام است که این حقیقت آشکار می‏گردد که باطل رفتنی و زائل شدنی است (40)

.ب: از خواسته‏ های باطل و هواهای نفسانی آنها پیروی مکن که با آنچه بر تو حق نازل شده معارض است (41).

ج: بگو اینک حق آمد و باطل از میان رفت زیرا که باطل نابود شدنی است (42).

د: چه کسی ظالمتر از آن است که به خدا افترا ببندد و یا حق را تکذیب کند در حالی که حق به او عرضه شده است (43).

13.نفی استکبار و وابستگی به آن:

قرآن، خود بزرگ بینی و سلطه جوئی و به یوغ کشیدن دیگران را گناهی در حد شرک، و ریشه اعمال شرک آلود و منشا ارتکاب ظلم و جرائم ضد انسانی و طغیان و رودرروئی با خدا و خلق می‏شمارد.

استکبار از دیدگاه قرآن خصلتی است که در هر فرد و جامعه‏ ای بروز کند، آن را - علی رغم شایستگیها و ارزشهای والائی که دارد - به ضد خدا و دشمن خلق و ارزش منفی تبدیل می‏کند، و استکبار هیچگاه موضع حق ندارد، و همواره از هواهای نفسانی و خواسته‏ های شیطانی سرچشمه می‏گیرد.

بزرگترین خطر استکبار در حیات سیاسی ملتها ظاهر می‏گردد، و آبادیها را خشک و ویران، و نسل انسانها را تباه می‏سازد، و با زیر پا گذاردن حق، و با زورگوئی، تمامی امکانات و نیروها و ارزشهای بشری را در خدمت هواهای نفسانی و خواسته‏ های شیطانی فرد و یا گروه خاص قرار می‏دهد، و مردم توان گرفته شده را به اطاعت‏ خود می‏کشاند.

---------------------------------------------------------------------------- 

پی ‏نوشت‏ها:

1. و اذ قال ربک للملائکة انی جاعل فی الارض خلیفة (بقره، آیه 30) .

2. یا داود انا جعلناک خلیفة فی الارض فاحکم بین الناس بالحق (ص، آیه 26) .

3. وعد الله الذین امنوا منکم و عملوا الصالحات لیستخلفنکم فی الارض کما استخلف الذین من قبلکم (نور آیه 24) .

4. کان الناس امة واحدة فبعث الله النبین (بقره، آیه 213) .

5. و ما کان الناس الا امة واحدة فاختلفوا (یونس، آیه 19) .

6. و ان هذه امتکم امة واحدة و انا ربکم فاعبدون (فاتقون) (انبیا، آیه 92، مؤمنون، آیه 52) .

7. و اذ ابتلی ابراهیم ربه بکلمات فاتمهن قال انی جاعلک للناس اماما (بقره، آیه 124) .

8. و جعلناهم ائمة یهدون بامرنا (انبیا، آیه 73) .

9. ونجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثین (قصص، آیه 5) .

10. فقاتلوا ائمة الکفر انهم لا ایمان لهم لعلهم ینتهون (توبه، آیه 12) .

11. یوم ندعوا کل اناس بامامهم (اسراء، آیه 71) .

12. انا هدیناه السبیل اما شاکرا و اما کفورا (دهر، آیه 3) .

13. فمن شاء فلیؤمن و من شاء فلیکفر (کهف، آیه 29) .

14. ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم (رعد، آیه 11) .

15. کل نفس بما کسبت رهینة (مدثر، آیه 38) .

16. و لقد کرمنا بنی آدم (اسراء، آیه 70) .

17. انی لا اضیع عمل عامل منکم من ذکر و انثی (آل عمران، آیه 195) .

18. للرجال نصیب مما اکتسبوا و للنساء نصیب مما اکتسبن (نساء، آیه 32) .

19. افلا تعقلون (بقره آیه 44 و 76) .

20. یرفع الله الذین امنوا منکم و الذین اوتوا العلم درجات (مجادله، آیه 11) .

21. افلم یسیروا فی الارض فتکون لهم قلوب یعقلون بها (حج، آیه 46) .

22. لقد کان فی قصصهم عبرة لاولی الالباب (یوسف، آیه 111) .

23. و امرهم شوری بینهم (شوری، آیه 38) .

24. و شاورهم فی الامر (آل عمران، آیه 159) .

25. والمؤمنون و المؤمنات بعضهم اولیاء بعض یامرون بالمعروف و ینهون عن المنکر (توبه، آیه 71) .

26. کنتم خیر امة اخرجت للناس تامرون بالمعروف و تنهون عن المنکر (آل عمران، آیه 110) .

27. و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین (قصص، آیه 5) .

28. لا تظلمون و لا تظلمون (بقره، آیه 279) .

29. ولو یری الذین ظلموا اذا یرون العذاب ان القوة لله جمیعا (بقره، آیه 165) .

30. و تلک القری اهلکناهم لما ظلموا (کهف، آیه 59) .

31. ولا ترکنوا الی الذین ظلموا فتمسکم النار (هود، آیه 113) .

32. لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط (حدید، آیه 25) .

33. و امرت لا عدل بینکم (شوری، آیه 15) .

34. اعدلوا هو اقرب للتقوی (مائده، آیه 8) .

35. و اذا حکمتم بین الناس ان تحکموا بالعدل (نساء، آیه 58) .

36. ان الله یامر بالعدل (نحل، آیه 90) .

37. الذی خلقکم من نفس واحدة و خلق منها زوجها و بث منهما رجالا کثیرا و نساء (نساء، آیه 1) .

38. یا ایها الناس انا خلقناکم من ذکر و انثی و جعلناکم شعوبا و قبائل لتعارفوا ان اکرمکم عند الله اتقیکم (حجرات، آیه 13) .

39. و قالوا نحن اکثر اموالا و اولادا و ما نحن بعذبین (سبا، آیه 35) .

40. بل نقذف بالحق علی الباطل فیدمغه فاذا هو زاهق (انبیاء آیه 18) .

41. و لا تتبع اهوائهم عما جاءک من الحق (مائده، آیه 48) .

42. و قل جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل کان زهوقا (اسراء، آیه 81) .

43. و من اظلم ممن افتری علی الله کذبا او کذب بالحق لما جاءه (عنکبوت، آیه 68) .

منبع: ommolketab