![]() |
||
|
آيت الله العظمى سيد صادق حسينى شيرازى: مسئوليت بزرگِ امروز عراق، برخوردار كردن جوانان از فرهنگ اسلام و چهارده معصوم است
بسم الله الرحمن الرحيم
مسئوليت روحانيون و علما به مراتب از ديگران بيشتر و سنگين تر، و باز خواست ايشان سخت تر است. به همين نسبت، مقام و منزلت آنان نزد خداى متعال، پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله و خاندان پاكش بيشتر مى باشد. به ديگر بيان، ميان مقام و مسئوليت، تناسب وجود دارد و هر چه مقام عالم بالاتر باشد، مسئوليتش نيز بيشتر خواهد بود. «حارث بن مغيره» يكى از افراد مورد اعتماد از اصحاب امام صادق عليه السلام مى گويد: امام صادق عليه السلام مرا در راه مدينه ديدند و فرمودند: كيستى؟ آيا حارثى؟ گفتم: آرى. فرمود: گناهان سفيهان و نادانانتان را بر دوش عالمان تان مى نهم، سپس روانه شدند. نزد حضرت رفته، اجازه ى ورود خواستم و به حضورشان شرفياب شده، عرض كردم: مرا ديديد و فرموديد: «گناهان سفيهان و نادانانتان را بر دوش عالمان تان مى نهم» اين سخن شما مرا سخت ترساند. امام عليه السلام فرمودند: «آرى [چنين است]، اگر آگاه شويد كسى از شما كارى ناپسند و نكوهيده انجام دهد كه ما را آزرده مى كند، چه چيز شما را از نكوهش او باز مى دارد و سخنى [بازدارنده و] رسا به او نمى گوييد(1)». به يقين، امام صادق عليه السلام از ديگران به قرآن، به ويژه اين آيه آشناتر است، آن جا كه خداى متعال مى فرمايند: «وَلاَ تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى؛(2) و هيچ كس بارِ [گناهِ] ديگرى را بر ندارد». با اين حساب، چرا مسئوليت گناهان سفيهان را بر دوش عالمان مى نهند؟ زيرا عالمان مى توانند نادانان را از گناه و نا فرمانى و غفلت ايمنى بخشند، اما عامه ى مردم، از اين توان برخوردار نيستند. بنابراين، عالمان مى توانند فضا و شرايطى پديد آورند كه از زمينه ى ارتكاب گناه توسط جاهلان بكاهند، همان كارى كه رسولان و جانشينان آنان مى كردند. اين توانمندى از آن جهت است كه عالمان، به شيوه ى اصلاح جامعه و در هم پيچيدن طومار گناه آشناترند. پايدارى عالمان در سلوك و اعتقاد و بازتاب آن در جامعه، تأثير فوق العاده اى در كاهش گناه و نافرمانى دارد. البته اين راه، ناهموار است و با مشكلات و خستگى هاى جان فرسا همراه، اما از آن جا كه عالمان تأثير بسزا و فوق العاده اى بر غير عالم دارند، لذا بر آنان است كه با در نظر گرفتن مقام و منزلت خود، به چنين اقدامى بپردازند. از اين رو گفته شده است: «إذا فسد العالِم فسد العالَم؛ چون عالم فاسد بشود، جهان به فساد مى گرايد». چندى پيش يكى از روحانيون به من گفت: مى خواهم با كمك هاى مردمى، در شهرى مسجدى بسازم. به او گفتم: به جاى ساختن يك مسجد، تلاش كن با ساختن مؤسسه اى، افراد مسجدساز بپرورانى. پرسيد: چگونه؟ گفت: حوزه اى به وسعت يك مدرسه ى علوم دينى بساز تا كسانى همانند شما، از آن فارغ التحصيل شوند و مسجد، حسينيه و مؤسسه بسازند. چنين امورى از دست عالمان بهتر و بيشتر بر مى آيد و البته كار آمدتر خواهد بود. چنان كه در اصطلاح علمى آمده است، عمل به واجب مطلق، عينيت بخشيدن خارجى به آن واجب است. از جمله واجبات مطلق، اين سخن خداست كه مى فرمايد: «أَقِيمُوا الدِّينَ؛(3) دين را به پا داريد». معناى اين فرما قرآن اين است كه: اى مؤمنان، عملى را انجام دهيد كه ضرورتاً اقامه ى دين باشد و پوشيده نيست كه دين نزد خدا همان اسلام است پس با عمل به احكام اسلام، دين به پا داشته مى شود. برپا داشتن دين، بدين معنى است كه مردم به واجبات عمل كنند و از محرمات دورى نمايند و در مرتبه ى بعدى، به مستحبات پرداخته، از مكروهات روى برتابند. از مقدمات بر پا داشتن دين، صدور مجله، تأليف، سخنرانى و تأسيس مدرسه، هيئت هاى فرهنگى و جز آن است. سرورمان حضرت رسول خدا صلى الله عليه وآله بهترين الگوى ما براى برپايى دين هستند. نگاهى به سيره ى آن حضرت، اين مطلب را براى ما كاملاً روشن مى كند. به عنوان مثال، نمونه اى از سيره ى آن حضرت را بيان مى كنم. در روايات آمده است: «عبدالله بن عطاء مكى از امام باقر عليه السلام درباره ى آيه ى (وإِذْ أَسَرَّ النَّبِيُّ...؛ آن گاه كه پيامبر صلى الله عليه وآله با يكى از زنان خود رازى را در ميان نهاد) پرسيد. امام عليه السلام فرمودند: رسول خدا صلى الله عليه وآله زنى آزاده را به ازدواج موقت خود در آوردند و يكى از زنان خود را از اين ماجرا آگاه نمودند. آن زن، حضرت را ـ العياذبالله ـ به بدكارى متهم كرد، اما پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله فرمودند: «اين كار برايم حلال است و ازدواجى است مدت دار، اين مطلب را پنهان بدار.» اما او راز پيامبر صلى الله عليه وآله را براى ديگرى آشكار كرد(4). ايشان ادامه داد: رسول خدا صلى الله عليه وآله اين حق را داشت كه همسر خود را به كيفرِ تهمت زدن به پيامبر صلى الله عليه وآله و فاش كردن راز او، تنبيه كنند، اما چنين نكردند و تنها به باطل خواندن سخنان او بسنده نمودند. راستى كسى چنين رفتار و تعاملى از غير رسول خدا صلى الله عليه وآله سراغ دارد؟ بى ترديد اين تعامل رسول خدا صلى الله عليه وآله الگويى براى مردان است تا چگونگى تعامل صحيح و مطلوب را با همسران خود ـ كه خطايى از ايشان سر مى زند ـ بياموزند. اميرالمؤمنين على عليه السلام نيز براى ما الگويى است نيكو، چرا كه در دورانِ پنج ساله ى حكومت آن حضرت، مشكلات و سختى هاى فراوانى، از جمله سه جنگِ سخت و فرسايشىِ (جمل، صفين و نهروان) بر امام عليه السلام تحميل شد. با تمام اين احوال، امام موضع گيرى هاى منحصر به فردى در مديريت اقتصادى، سياسى و جز آن داشت كه آزادترين و ثروتمندترين حكومت هاى تاريخ، مانند آن را به خود نديده است. بايد توجه داشت كه آزادى مهم ترين عنصر در سياست است و مهمترين آن، آزادى بيان، حتى براى مخالفان است. به ديگر بيان اگر حاكم و رئيس دولت نظرى دارد، مخالفِ نظر حاكم نيز حق بيان نظر خود را دارد. البته در روزگار ما، آزادى وجود دارد ولى محدود است. به عنوان مثال، اگر راهپيمايى اعتراضى صورت مى گيرد، از سوى دولت و حاكميت، محدود و مشروط است و تنها احزاب و سازمان هاى قانونى از اين حق برخوردارند، به اين شرط كه طى درخواست مكتوب، محل، مسير، زمان و مطالبى كه در اين راهپيمايى سر داده مى شود، مشخص گردد. در حكومت اميرالمؤمنين على عليه السلام چنين محدوديت هايى وجود نداشت در حالى كه در چهارده قرن پيش، سايه ى سنگين ديكتاتورى بر جهان گسترده شده بود. امام عليه السلام به مخالفان اجازه دادند عليه قانونى كه حضرتش وضع كرده بود، اعتراض كنند و فراتر اين كه درخواست معترضان را پذيرفتند(5). جاى سخن اين كه وجود، سخن، انديشه و سيره ى اهل بيت عليهم السلام نور است، اما مردم چيزى از آنان نمى دانند، لذا روحانيون بايد نسبت به اهل بيت عليهم السلام اداى وظيفه كرده، سيره و فرهنگ آن پاكان را به مردم بشناسانند تا زمينه ى سعادتِ دنيا و آخرت آنان را فراهم آورند و توجه داشته باشند كه امام رضا عليه السلام در اين معنا فرمودند: «فإنّ الناس لو علموا محاسن كلامنا لاتّبعونا؛(6) اگر مردم زيبايى سخنان ما را بدانند، بى ترديد از ما پيروى خواهند كرد.» مهم ترين مسئوليت روحانيون، به ويژه روحانيون عراق، على رغم مشكلات و سختى هايى كه پيش رو دارند، پروراندن امت، به ويژه جوانان عراق بر اساس فرهنگ اسلامىِ تبلور يافته در رسول خدا صلى الله عليه وآله و خاندان پاك آن حضرت است. شايان توجه است كه هدايت يك جوان، هدايت جوانان بسيارى را در پى خواهد داشت. حال اگر جوانِ عراقى از فرهنگ اهل بيت عليهم السلام برخوردار شود، عراقِ آينده، بهشت زمينى و الگوى كشورهاى مدعى تمدن و آزادى خواهد شد. افزون بر اين دستاوردها، آنان و كسانى كه زمينه ى راه يافتگى و پرورش آنان را فراهم آورده اند، مقام و پاداشى بس بزرگ نزد خداى متعال خواهند داشت. هر چند همه ى اقشار ملت عراق، حاكم و عشاير، فرهيخته و جوان، زن و مرد مسئوليت دارند اطرافيان و هموطنان خود را با فرهنگ اسلام بپرورانند، اما مسئوليت روحانيون از ديگران بيشتر است. سختى هاى اين راه را بر خود هموار كنيد و بدانيد كه پاداشى بس بزرگ نزد خداى منان داريد و اين سخن اميرالمؤمنين على عليه السلام را هماره در نظر داشته باشيد كه فرمودند: «مرارة الدنيا حلاوة اﻵخرة؛(7) تلخ كامى [وسختى] دنيا [مايه ى] شيرينى [وآسايش] آخرت است». به پيروى از سخن امام صادق عليه السلام كه در آغاز سخن بيان شد، روحانيون و اهل علم به مسئوليت خود پايبند باشند تا در حد امكان و توانِ خود، بتوانند جاهلان را هدايت كنند و در شمار مقصرانى قرار نگيرندكه به فرموده ى امام صادق عليه السلام بايد بار گناهان سفيهان را بر دوش كشند. -------------------------------------------------------------------------------- پی نوشتها: 1) فروع كافى، ج8، ص 162 (حديث الناس يوم القيامة، ح169). 2) نجم (17)، آيه 38. 3) شورى(42)، آيه13. 4) وسائل الشيعة، ج21، ص10 (باب1 إباحتها، ح26377). 5) از امام صادق عليه السلام درباره نماز نافله در ماه رمضان در مسجد سؤال شد، حضرت فرمودند: زمانى كه اميرالمؤمنين على عليه السلام وارد كوفه شدند به امام حسن عليه السلام فرمان دادند تا به اطلاع مردم برساند كه در ماه رمضان نماز [نافله] در مسجد به جماعت خوانده نشود [زيرا بدعت است]. امام حسن عليه السلام نيز فرمان پدر را به مردم رساند [كه ناگهان] مردم فرياد: «واعمراه، واعمراه» سردادند. چون امام حسن عليه السلام نزد اميرالمؤمنين على عليه السلام بازگشت، امام از او پرسيدند: اين هياهوها و سر و صداها براى چيست؟ پاسخ داد: يا اميرالمؤمنين، مردم [در اعتراض به نهىِ شما] فرياد: «واعمراه، واعمراه» سر داده اند. امام عليه السلام فرمودند: به آنان بگو: نماز بگذارند. «وسائل الشيعة، ج8، ص46 (باب 10 عدم جواز الجماعة في صلاة النافلة في شهر رمضان، ح10063». 6) عيون أخبار الرضا، ج1، ص307، (باب 28 فيما جاء عن الإمام علي بن موسى الرضا عليه السلام، ح69). 7) غرر الحكم، ص147 (طلاق الدنيا مهر الجنة، ح2676). |
||