![]() |
||
|
تأثير دانش در ارشاد مردم از ديدگاه حضرت آيت الله العظمي سيد صادق حسيني شيرازي
بسم الله الرحمن الرحيم الحمد لله رب العالمين وصلّى الله على محمد وآله الطاهرين ولعنة الله على اعدائهم أجمعين(1)
روايتى از حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها نقل شده است كه درباره علم و عالم و ارزش تلاش در هدايت مردم است و مرحوم علامه مجلسى رحمة الله عليه آن را در كتاب بحار الانوار آورده است. در بخشى از اين روايت مى خوانيم: «وقال الإمام الحسن العسكرى عليه السّلام: قالت الصديقة فاطمة الزهراء سلام الله عليها:»سمعت أبى صلّى الله عليه وآله وسلّم يقول: إن علماء شيعتنا يحشرون فيخلع عليهم من خلع الكرامات على قدر كثرة علومهم و جِدّهم في إرشاد عباد الله(2)؛ امام حسن عسكرى عليه السّلام فرمودند كه: حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها فرمود: از پدرم شنيدم كه مى گفت: علماى شيعه ما برانگيخته مى شوند و بر اساس فراوانى دانش و جديّت و كوشش آنان در هدايت بندگان خدا، خلعت هاى تكريم به آن ها داده مى شود». در روايت به علماى شيعه اشاره شده است كه مى توان آن را جارى بر ذات دانست و به اصطلاح اصوليون نه اين كه فقط منظور مراجع تقليد باشند، بلكه مراجع يكى از مصاديق عامى _كه آن ها علماى شيعه اند_ مى باشند. لذا مى توان هر كه را علمى از علوم اهل بيت عليهم السّلام بداند، از علماى شيعه دانست. به ديگر سخن مى توان گفت: علماى شيعه مراتب مختلفى دارند. نكته ديگرى كه در روايت فوق وجود دارد «...يحشرون...» است. مفهوم اين كلمه اين است كه علماى شيعه در روز قيامت جمع مى شوند. حشر به معنى جمع است. قرآن كريم نيز از حشر در آخرت سخن به ميان آورده، مى فرمايد: «وحشرنا هم فلم نغادر منهم احداً(3)؛ و همه را در صف محشر از قبرها بر مى انگيزانيم و كسى را فراموش نخواهيم كرد». از جمله نكات قابل توجهى كه در روايت فوق وجود دارد اين است كه لباس كرامتى كه از سوى پروردگار به آنان اعطا مى گردد، به ميزان علومى است كه از اهل بيت عليهم السّلام برگرفته اند و نكته دوم اين كه اعطاى لباس كرامات بر اساس مقدار تلاش و كوششى است كه در مسير ارشاد بندگان خدا به كار بسته اند. سپس به بيان ويژگى هاى لباس هايى مى پردازند كه خداوند به علما اعطا مى فرمايند، از جمله ويژگى هاى آن لباس، ارزش آن مى باشد كه هر تار نخ آن، از تمام دنيا و آنچه متعلق به دنيا با ارزش تر است. سه نكته مهم ديگرى كه از روايت استخراج شده و به آن ها مى پردازيم، اين است: 1- ميزان كثرت علم؛ 2- مقدار بهره گيرى ميزان علم در راه ارشاد بندگان خدا؛ 3- منظور روايت از عبادالله. منظور از عبادالله، تمام بندگان خداست و آن سان كه اديبان در آثار خود مى گويند؛ جمع مضاف، افاده عموم مى كند در اين جا نيز عباد جمع است و به الله اضافه شده است. پس با توصيفى كه در روايت آمده، وعده اعطا به علما، دو علت دارد: 1- فراگيرى علوم اهل بيت عليهم السّلام و كثرت آن؛ 2- تلاش در ارشاد بندگان خدا. براى توضيح بيشتر به نكته اى ادبى و اصولى كه در فقه نيز پركاربرد است و با بحث تناسب دارد به اجمال و اختصار اشاره مى كنم. در مباحث فقهى از ابتداى طهارت تا انتهاى مباحث فقهى بارها بيان شده كه اگر شيئى را بر شيئى ديگر مترتب كردند، متوقفٌ عليه خواهد بود، يعنى ديگر شيئى را بر يك شيئى يا دو شيئى ديگر مترتب كردند چنين عنوان مى شود كه ظاهر يا قدر متيقن، آن است كه هر دو، سبب بر آن شيئ ديگر مى شوند. مثلاً اگر گفته شود: چنانچه فرد عالمى آمد فلان چيز را به او بدهيد، حالا اگر فردى آمد، ولى عالم نبود، آيا در اين صورت شيئى بر آن مرتب مى شود ؟ پاسخ منفى است بنابراين دو نكته اى كه در بيان آن حضرت، اولاً: على قدر كثرة علومهم وثانياً: وجدهم في ارشاد عبادالله، وجود دارد حاكى از قدر متيقنى است كه در مسبب دخالت دارد و آن اين كه اعطاى خلعت هاى كرامتى كه خدا عطا مى فرمايد، به سبب اين دو مطلب توأماً مى باشد، بدين معنا كه اگر كسى علم زياد دارد، اما هرگز در امر ارشاد عبادالله فعاليتى ندارد و يا اين كه عبادالله را ارشاد مى كند، ولى علم آن را ندارد، در چنين صورتى خلعت هاى كرامتى كه خدا وعده اش را داده است شامل او نمى شود. حسب روايت متواتره نيز «علم بى عمل» و «عمل بدون علم» نكوهش شده است. به همين دليل است كه روايت مورد بحث، به دو سبب كه توأم و به يكديگر وابسته اند، اشاره دارد. در روايتى از امام صادق عليه السّلام چنين آمده: «قطع ظهري إثنان عالم متهتك و جاهل متنسك، هذا يصد الناس عن علمه بتهتكه، و هذا يصد الناس عن نسكه بجهله(4)؛ دو كس كمرم را شكسته اند: عالم گستاخ و ناپرهيزگار و جاهل عبادت پيشه، اين يكى با لاابالى گرى اش مردم را از علم خود بى زار مى كند و آن ديگرى با جهالت خود مردم را از عبادت گريزان مى نمايد». ● مقدمات ارشاد علم و عمل بايد پيوسته با يكديگر باشند نه جدا از هم، يعنى انسان به هر مقدارى كه توان دارد بر علم خود بيفزايد و تلاش خود را در ارشاد بندگان خدا افزون سازد، چرا كه حضرت رسول خدا صلّى الله عليه وآله وسلّم مى فرمايد: به مقدار كثرت علم و تلاش و كوشش آنان پاداش داده مى شود. توجه داشته باشيم كه كلمه «جِدّهم» عطف بر عموم است، يعنى به قدر كثرت علم و كثرت تلاش در ارشاد عبادالله، پاداش داده مى شود. پس بايستى جديت را افزايش داد، چرا كه جديت يكى از امور مربوط به انبياى الهى بود و بر ما نيز چنين امرى واجب شده است. البته با يك تفاوت و آن اين كه انبيا و ائمه اطهار عليهم السّلام نيازى به زياد كردن علم خود نداشتند، زيرا اين علم در اختيار آنان بود، ولى تلاش و كوشش در هدايت و ارشاد عباد الله را در حد اعلاى آن داشتند. ارشاد بندگان خدا نيازمند مقدماتى است كه با كثرت و جديت در فراگيرى علم تحقق مى يابد، بدين معنا كه براى افزودن علم نياز به صرف وقت در تعليم علم مفيد است كه در ارشاد بندگان خدا نيز مفيديت دارد. علومى كه در حوزه هاى علميه متداول است از جمله علوم زير بنايى به شمار مى روند. معناى حرفى، مشتق، مسئله ضد خاص و ضد عام و مسائل بلاغتى و ساير علوم حوزه به عنوان دروس ضرورى مورد تعليم و تعلم قرار مى گيرد. پر واضح است كه اين علوم زير بناى هدايت اند. مثلاً اگر انسان بخواهد با يك كشيش يا عالم سنى به مباحثه و مناظره بپردازد، بايستى از ابزار مناظره و مباحثه بهره گيرد تا هدايت گرى نمايد. گاهى برخى خرده مى گيرند كه اين علوم چه فايده اى براى ما دارد؟ گاهى انسان در تلاش است تا يك فرد عادى را هدايت كند كه در اين صورت نيازى به استدلال هاى اصولى، كلامى، بلاغى، ادبى و … ندارد، ولى گاه انسان با عالمى مواجه مى شود كه در مناظره و مباحثه تبحّر دارد و ما در صدد آنيم تا او را هدايت كنيم كه در صورت توفيق در اين باره، خود وى مى تواند هزاران نفر را به راه راست دعوت كند. در چنين حالتى به تمام اين علوم نيازمند خواهيم بود. اين جاست كه معنى حرفى با تمام دقت به كار انسان مى آيد. براى بنده بارها پيش آمد كرده كه با افرادى از اديان و مذاهب مختلفى مناظره كنم و با تمام وجود، ضرورت فروع و ريزه كارى هاى مسائل علوم را حس و لمس كرده ام. ● استاد پر ادّعا در ايامى كه مشغول خواندن سيوطى و مغنى بودم، براى زيارت به كاظمين مشرف شدم. در آن جا با يك عالم بغدادى كه ظاهراً استاد دانشكده ادبيات بود، رو به رو شدم و با يكديگر به بحث پرداختيم. با توجه به اين كه تخصّص وى در ادبيات عرب بود و در اين رشته به مرتبه استادى رسيده بود. طلاب حوزه هاى علميه نيز متون ادبى از قبيل: سيوطى، مغنى، قطرالندى، جامع المقدمات، جامى را به عنوان مقدمات علوم دينى مى خوانند كه البته متأسفانه بعدها كمتر با آن ها سر و كار دارند. ايشان در بحث، با لحن تندى گفت: شما آخوندها بى سواد هستيد. به او گفتم: آيا قرآن كتابى ادبى است يا خير؟ گفت: آرى. گفتم: در قرآن چنين آمده است: و إن كنتم جنباً فأطهروا(5). سپس از او خواستم كه معناى فاُطّهروا را بگويد. ايشان گفت: فأطّهروا يعنى خودتان را پاك و طاهر كنيد. گفتم: با اين معنايى كه نموده ايد آيا إطهروا نمى شود؟ گفت: خير. گفتم: ولى در قرآن إطهروا آمده است. او گفت: چنين چيزى ممكن نيست. گفتم: حالا كه چنين چيزى در قرآن آمده است. گفت: امكان ندارد و يقيناً اطهروا است. قرآنى آوردم و آيه را به ايشان نشان دادم، گفت: اشتباه چاپى است. گفتم: «اگر اين غلط است پس تمام قرآن غلط است. اگر اين غلط باشد، پس جبرئيل نيز غلط نازل كرده است. كمى تأمل كرد و گفت: معناى آن چيست؟ گفتم: ما كه بى سواديم، شما كه اهل سواد و دانش هستيد، معناى آن را شما بفرماييد. بنده مطلب را كمى پيچاندم و به او گفتم: ما طلبه ها فقط در فكر فقه و اصول و تفسير هستيم و فراگيرى علوم ادبى صرفاً به عنوان مقدمه مى باشد نه هدف. چون فقه برگرفته از مجموعه روايات و عربى است. قرآن نيز به زبان عربى است، پس ضرورتاً به ادبيات نياز داريم و به عنوان مقدمه فراگيرى علوم ديگر، مقدارى ادبيات عرب را مى آموزيم و اولين كتابى كه يك طلبه فرا مى گيرد صرف مير است كه در مجموعه جامع المقدمات مى باشد. مطلبى را كه از شما به عنوان استاد دانشگاه در رشته ادبيات، سوال كردم در كتاب صرف مير آمده است؛ يعنى در اولين كتاب ادبى. خدا رحمت كند آقا سيد ابراهيم خراسانى پدر آقا سيد على خراسانى را كه چند سال پيش مرحوم شدند. ايشان در كاظمين كتابخانه اى تأسيس كرده بودند، كه شب ها پس از نماز مغرب و عشا براى مراجعه كنندگان باز بود. از او خواستم تا با من به كتابخانه بيايد تا كتاب صرف مير از جامع المقدمات را به ايشان نشان بدهم. آقاى خراسانى از بنده پرسيد: اين كيست؟ گفتم: او را با خود آورده ام تا مطلبى از صرف مير را به او نشان بدهم. احتمالاً آقا سيد ابراهيم خراسانى ايشان را مى شناخت. گفت: اين ها صرف مير نمى فهمند. گفتم: به همين دليل او را آورده ام تا مطلبى را به او نشان بدهم. مطلب مورد نظر را به او نشان دادم و او آن را پذيرفت و همين پذيرفتن و تسليم شدن وى كه به سبب استدلال بود، موجب شد تا رفاقتى بين ما ايجاد شود و نتيجه اين كه پس از سال ها و به واسطه ايشان بعضى كارهاى دينى صورت گرفت. پس، در برخورد با افراد عالم نياز به مقدماتى از علوم مختلف داريم كه ابزار اساسى مباحثه و مناظره است. حداقل نتيجه اى كه دارد اعتراف طرف مباحثه به با سواد بودن شماست. پس نتيجه اين كه علوم، مقدمه اى براى هدايت به شمار مى آيند كه حضرت در روايت فرمودند: «جُدّهم فى ارشاد عبادالله». حال اين پرسش پيش مى آيد كه: جديت چيست؟ جديت براى اهل علم آن نيست كه در هر شبانه روز ده ساعت بخوابد. در كربلا دوستى داشتيم كه مى گفت: انسان بايستى در شبانه روز حداقل چهارده ساعت بخوابد. اين سؤال پيش مى آيد كه: اگر انسان ده ساعت در طول شبانه روز را بخواهد بخوابد، سپس به مجالس غير مفيد و وقت گير هم برود و بخواهد قدرى درس بخواند و مباحثه و مطالعه كند معلوم است كه در چنين صورتى هرگز نمى تواند عبادالله را ارشاد كند. پس اگر كسى بخواهد هدايت گرى كند و باور كند كه ارشاد نيازمند ابزار فراوانى است. بايد از خواب بيش از نياز و حضور در مجالس وقت گير و غير مفيد پرهيز كند. ● نياز ارشاد به ابزار فراوان كافى است انسان به شهرى كه در آن شهر هم يهودى، مسيحى، سنى و هم شيعه گمراه وجود دارد سفر كند و ببيند چرا اين جوان هنوز يهودى است؟ چرا آن جوان مسيحى است؟ چرا ديگرى سنى است؟ چرا آن جوان شيعه است ولى نماز نمى خواند؟ در چنين حالتى ببيند كه آيا مى توان بدون داشتن ابزار لازم آن ها را _ به ويژه اگر از قشر فرهيخته و دانش اندوخته باشد _ هدايت كرد. پس بايد مقدمات ارشاد را كه فراگيرى علوم است، شناخت و سپس آموخت. حوزه علميه فرصت خوبى براى چنين كارهايى است تا پس از برگرفتن توشه هاى علم به هدايت مردم اقدام كند. ارشاد مردم علاوه بر فراگيرى علوم نيازمند به منطق محكم و قلم تواناست. اين دو ابزار، در امر ارشاد و هدايتگرى به طور چشم گيرى تأثير دارند و تعيين كننده هستند. ● كتاب المراجعات و زحمات علاّمه شرف الدّين قدّس سرّه عالمان شيعى كتاب هاى فراوانى درباره اختلاف هاى شيعه و اهل سنت نوشته اند كه مؤثرند و ارزشمند، اما شايد هرگز اين آثار آن سان كه كتاب المراجعات مرحوم علامه شرف الدين در هدايت افراد تأثير گذار بوده، كارآمد نبوده اند. از جمله ويژگى هاى اين كتاب آن است كه جان كلام را با دقت بسيار مورد توجه داده و آورده است، از جمله بحثى است كه بين سيد شرف الدين و شيخ سليم بشرى (يكى از علماى دانشگاه الازهر مصر) درباره امامت صورت گرفته است. سيد شرف الدين از شاگردان ممتاز مرحوم آخوند خراسانى بود و بنيه علمى بسيار قوى داشت، چرا كه انسان زحمت كشى بود. بنده ايشان را زيارت نكردم، ولى در كربلا در مراسم تشييع جنازه ايشان شركت كردم. چهل و سه سال قبل ايشان دار فانى را وداع گفتند و پيكر مطهرشان را پس از تشييع از كربلا به نجف برده و در آن جا به خاك سپردند. چند نفر به منزل مرحوم شرف الدين رفته بودند. در منزل ايشان كتابخانه بزرگى را ديده بودند كه آن مرحوم فرموده بود، تمام اين كتاب ها را از ابتدا تا انتها مطالعه كرده ام. بى ترديد كتاب المراجعات چكيده و حاصل مطالعه صدها كتاب ديگر است. ايشان يك دسته از روايات شيعه را كه در كتب عامه وجود دارد به ترتيب الفبايى و به اختصار آورده كه همين چند صفحه حاصل استفاده از صدها كتاب ديگر است. مؤلف المراجعات در جاهايى از اين كتاب اشاره مى كنند كه كتب صحاح و غير صحاح رواياتى را از ثقات شيعه نقل كردند، يعنى به شيعه اعتماد كردند و روشن است كه شيعه را هم قبول داشتند. سپس فهرستى از نام آن ها را در بحث خود گنجانده است. اكنون چهل و پنج سال از رحلت شان گذشته است و شايد المراجعات مربوط به هفتاد _ هشتاد سال پيش _ كه كتاب چاپى و كتب داراى فهرست كم بوده است _ باشد. اكنون در عصر كامپيوتر و اينترنت و امكاناتى كه دسترسى را آسان مى كند، قرار داريم. با مقايسه ميان امكانات پيشرفته امروز و نبود وسايل لازم براى تحقيق در آن دوره در مى يابيم كه آنچه مرحوم علامه شرف الدين رحمة الله عليه در آن زمان جمع آورى نمودند كارى بسيار مهم و مفيد و مستلزم زحمت بسيارى بوده است. مرحوم شرف الدين رحمة الله عليه اسامى راويان و روايات شيعه را كه در كتب عامه وجود دارد جست و جو كرده و آن را در چند صفحه به ترتيب حروف الفبا آورده است. طبيعى است كه براى چنين كارى يك شخصيت عالم و پژوهشگر محتويات يك كتابخانه بزرگ را از ابتدا تا آخر مطالعه كرده باشد و پر واضح است كه چنين كارى تلاش و پشتكار مى خواهد و بايد شخصى چون او از چنان دانشى برخوردار باشد كه بتواند تمام آن كتاب ها را افزون بر خواندن بفهمد. در اين روايت، به اين مطلب اشاره شده است كه: «حديث تدريه، خير من الف حديث ترويه(6)؛ اگر يك روايت را خوب فرا گيرى و بياموزى، بهتر از هزار حديث است كه نقل و روايت كنى». پر واضح است اگر انسان هزار حديث را نقل كند، ولى هيچ يك را نفهمد، فايده آن كمتر از فهم يك حديث است. روايت ديگرى نيز مى فرمايد: «لا عذر لأحد من موالينا فى التشكيك فيما يرويه عنا ثقاتنا(7)؛ هيچ يك از دوستان ما نبايد در آنچه كه از ثقات ما به آن ها رسيده اند، دچار شك شوند و عذرى در اين مورد از آنان پذيرفته نيست». اين مطلب از مسلمات است كه در خصوص روايات بايد مد نظر قرار گيرد. اميدوارم به بركت اهل بيت عصمت عليهم السّلام خداى بارى تعالى توفيق دو نعمت كثرت علوم و جديت در ارشاد عبادالله را بيش از پيش به همه ما عنايت فرمايد، ان شاء الله تعالى -------------------------------------------------------------------------------- پی نوشتها: 1) آنچه در پيش رو داريد متن سخنرانى آيت الله العظمى سيد صادق حسينى شيرازى است كه در جمع عده اى از طلاب ايراد شده است. 2) بحار الانوار، ج7 ص224 ح144 (به نقل از تفسير امام حسن عسكرى عليه السّلام). 3) كهف (18)، آيه 47. 4) عوالي اللآلی: ج 4، ص 77، ح 64. 5) مائده (5)، آيه 6. 6) معاني الاخبار، ص 2، ح 3. 7) وسائل الشيعه، ج 27، ص 150، ح 33455.
|
||