![]() |
||
|
سقوط دموکراسی، صعود فساد
اخیراً گزارش سال 2008 سازمان شفافیت بینالمللی در بارهیِ فساد در جهان منتشر شده است. بخشی از گزارشهای سالانهیِ فساد، به رتبه بندی کشورها از نظر میزان فساد مالی و اداری میپردازد. گزارش سال 2008 نشان میدهد که رتبهیِ ایران در میان کشورهای جهان از 88 در سال 1384 به 141 در سال 1387 رسیده است. یعنی که ایران53 پله بیشتر درفساد سقوط کرده است. در فاصلهیِ این سالها، شاخص فساد در ایران 20 درصد بدتر شده، یعنی از 2/9 به 3/2 رسیده است. جنبهیِ درسآموز گزارشِهای فساد این است که از زمان اندازهگیری شاخص فساد، کشورهای غیردموکراتیک پیوسته در انتهای فهرست فاسدترین کشورها قرار گرفتهاند و کشورهای با دموکراسی بیشتر در ردههای بالای سلامت مالی و اداری قرار داشتهاند. به علاوه مردم اغلب کشورهای بالای این رتبهبندی از نظر شاخصهای برابری اقتصادی در وضعیت بهتری قرار دارند. یعنی که از عدالت بیشتری بهرهمندند. اما این آمار به ما چه میگویند؟ اول: در فاصلهیِ همین سالهایی که وضعیت فساد مالی و اداری در ایران بدتر شده، صاحبان قدرت بیش از همیشه دم از مبارزه با فساد زدهاند. چنانکه با مقایسهیِ این شاخصها روشن میشود، حتی اگر شعارهای مبارزه با فساد از سر صدق بیان شده باشد، در عمل مؤثر نبوده است. دلیلش هم بسیار روشن است. فرآیندهای اجتماعی و اقتصادی تابع آرزوهای ما نیستند، بلکه تابع قانونمندیهای خاص خود هستند. این قانونمندیها از طریق کوششهای علمی به دست میآید. اما اگر مدیران جامعه به کاربرد علوم اجتماعی، از جمله اقتصاد، باور نداشته باشند، و اصول شناخته شدهیِ علمی معیار تصمیمگیریها و ارزیابیهایشان نباشد، وضع همین میشود که ما هر روزه با گوشت و پوست لمسشان میکنیم و در اینجا با زبان آمار بیان شده است. دوم: اگر مدیران جامعه واقعاً به دنبال مبارزه با فساد هستند، و نمیخواهند صرفاً نمایشی از مبارزه بدهند تا به این ترتیب رقبایشان را از میدان به در کنند، یا دل مردم را به دست آورند، باید جداً به گسترش آزادیها کمک کنند. چنان که همین گزارش هم نشان میدهد، دموکراسیِ بیشتر، غالباً با کاهش فساد همراه است. دو ویژگی مهم دموکراسیها در ارتباط با فساد، یکی شفافیت است و دیگری نظارت همگانی. شفافیت از جمله با آزادی گردش اطلاعات حاصل میشود و نظارت هم با وجود نهادهای مستقل و آزاد، یا به بیان کلیتر وجود جامعهیِ مدنی قدرتمند. یکی از مهمترین ویژگیهای چنین جامعهیِ مدنی نیرومندی، وجود آزادی بیان، رسانههای مستقل و امکان سازماندهی سیاسی و اجتماعیِ آزادانه است. آیا درپیش گرفتن سیاستهایی که مانع شفافیت میشود؛ آزادیهای سیاسی را محدودتر میکند؛ به بهانههای مختلف از تن دادن به آزادی بیان سرباز میزند؛ و رسانههای مستقل را برنمیتابد، میتواند به مبارزه با فساد کمک کند؟ به این ترتیب آیا منادیان و مدافعان سرکوب آزادیها میتوانند انتظار داشته باشند دعاوی مبارزه با فسادشان مقبول بیافتد؟ سوم: مخالفان دموکراسی و قدرتگیری جامعهیِ مدنی میکوشند تعبیر و تفسیری از دموکراسی و جامعهیِ مدنی به دست دهند تا به خودشان یا به مردمِ از همه جا بیخبر بقبولانند که دموکراسی ارتباطی با مسائل آنان، بویژه با مشکلات طبقات محروم ندارد؛ که دموکراسی خواستهیِ آدمهایی است که خوشی زیر دلشان زده و هوای آنسوی آبها دارند؛ که آرمان مرفهان بیدردی است که شکمشان سیر است و از مردم گرسنه بیخبرند. بسیاری هم البته این افسانهها را پذیرفتهاند و باور کردهاند و ترویج میکنند. مشکل اینجاست که حتی برخی از هواداران دموکراسی هم باورشان شده که دموکراسی و جامعهیِ مدنی خواستههایی شیک و لوکساند؛ که انگار در آزدی بیان خلاصه میشوند؛ که آزادی بیان فقط به کار تولید حرف دل میآید؛ که انگار نقشی در کنترل قدرت و مبارزه با فساد و گسترش عدالت ندارد؛ که انگار با مشکلات تودهیِ مردم بیارتباط است. اما این آمار به ما میگویند دموکراسی با فساد کمتر و عدالت بیشتر توام است. اگر تودهها خواهان برابری بیشترند، یعنی چیزی که از جمله از معبر مبارزه با فساد میگذرد، نمیباید به دموکراسی پشت کنند. مهم این است که مبارزان جامعهیِ مدنی بتوانند دموکراسی را به خواستههای معمولی مردم عادی ترجمه کنند. منبع:daal
|
||