نقش رهبری درجنبش های دموکراتیک

 

ناصر سید احمدی

 

درتاریخ تحول جوامع بشری، جنبش های اصلاحی نقش مهمی داشته اند. اگر انقلابات همراه با قهر و خشونت و  تغییرات ساختاری ناگهانی بوده اند، در جنبش های اصلاحی و رفرمیست این تغییرات صلح‌آمیز و تدریجی بوده اند.مارتین لوتراز شاخص ترین اصلاح طلبان قرون وسطی در اروپا است. در ایران هم اصلاح طلبانی چون امیر کبیر در دوران قاجار یا مصدق در دوران پهلوی و خاتمی در دوران اخیر نقش های مهمی ایفا کرده اند.

در بین جامعه شناسان در سالهای اخیر بحث های مفصلی در ارتباط با نقش رهبری در جنبش های اجتماعی صورت گرفته است. 

در صد سال اخیر تجارب بین المللی نشان داده که رهبری ها یاایدئولوژیک (لنین در انقلاب اکتبر روسیه)، یا کاریزماتیک (گاندی ـ  جنبش استقلال طلبانهٌ هند) و یا پراگماتیک (مارتین لوترکینگ ـ جنبش سیاهان آمریکا و نلسون ماندلا ـ خیزش ضد نژادپرستی آفریقای جنوبی) بوده است. 

جنبش های مذهبی و جنبش های ملی عمومأ رهبرانی کاریزماتیک دارند اما جنبش مدنی، طیف سوم از اشکال رهبری را در بر میگیرد یعنی شکل پراگماتیک که در سطرهای بعد بیشتر به تحلیل آن خواهیم پرداخت.   

رهبران جنبش های مدنی دارای ویژگی های   مشترکی هستند:

ـ عموما از قشرهای متوسط یا بالای جامعه بر خاسته و دارای تحصیلات آکادمیک بوده اند. 

ـ آنها خود گاهی بخشی از ساختار قدرت بوده اند. 

ـ لزوم تغییر در اداره جامعه را حس کرده اند.

از سوی دیگرجنبش های مدنی رهبرگرا نیستند بلکه نیروی خود را بیشتر از بدنه جنبش می گیرند. جنبش، خود رهبری را تعیین و تعریف می کند و چون از توده ها نشات می گیرد از خلاقیت خاصی برخوردار است. عمل گرایی در رهبری جنبش را آهسته اما با قدرت پیش می برد. این البته از اهمیت یک رهبری محکم و دوراندیش نمی کاهد.

در عصر ما نقش جنبش های مدنی بسیار بارز شده است. مدنیت با کمک علم هر روز انسان را به قله های برتر آگاهی می رساند و در عصر ارتباطات انسانها به همدیگر نزدیکتر میشوند. به غیراز چند کشور عقب مانده از قافله تمدن، دیگر ایدئولوژی، مذهب یا ملی گرایی افراطی، نقشی در ساختار قدرت بازی نمی کنند.