هزاره سوم، هزاره جامعه مدني است

 

 

درگفت‌وگو با سهراب رزاقي استاد حقوق و علوم سياسي مركز علوم و تحقيقات دانشگاه آزاد اسلامي

گمان مي‌رود سرمايه اجتماعي در ايران رو به قهقهرا دارد، از آنجا كه جامعه مدني هر روز نحيف و نحيف‌تر مي‌شود. در اين ميان شايد انجمن‌ها و تشكل‌هاي غيردولتي بتوانند كارساز باشند، اما آنها هم اسير موانعي هستند كه حركتشان را كند و كندتر مي‌كند، انگار كسي به هشدار جامعه‌شناسان و كارشناسان توجهي نمي‌كند. در سال‌هاي اخير بحث سرمايه اجتماعي به يكي از مباحث استراتژيك در حوزه مطالعات جامعه ايراني تبديل شده‌است.

‏بحث سرمايه اجتماعي از چه زماني در ايران مطرح شد؟

‏از نيمه اول دهه 1370 موضوع سرمايه اجتماعي به‌تدريج وارد مباحث اجتماعي شد. ‏

‏قدمت آن در اروپا و غرب به چه زماني باز مي‌گردد؟

‏اگر بخواهيم مبحث سرمايه اجتماعي را تبارشناسي كنيم بايد رد پاي آن را در انديشه‌ها و آثار جامعه‌شناسان كلاسيكي همچون دوركيم و ماكس وبر دنبال كرد اما در دو، سه دهه اخير، سرمايه اجتماعي به عنوان يكي از كانوني‌ترين مفاهيم در عرصه علوم اجتماعي ظهور و بروز يافته است. جامعه‌شناسان بزرگي همچون كلمن، بورديو، پاتنام، كلاوس افه و... به آن پرداخته‌اند و آن را به مثابه يك چارچوب مفهومي و ابزارتحليلي برگزيده‌اند. افزايش حجم قابل توجه پژوهش‌ها دراين حوزه بيانگر اهميت و جايگاه سرمايه اجتماعي در سپهر اجتماعي است. در پژوهش‌هاي انجام شده، برخي از پژوهشگران بر يك ارتباط وثيق ميان سرمايه اجتماعي و كيفيت حكومت به معناي دقيق‌تر "دموكراسي" تاكيد مي‌كنند. عده‌اي نيز تاثير ميزان سرمايه اجتماعي بر توسعه اقتصادي را مورد پژوهش قرارداده‌اند. گروه ديگر بين ميزان سرمايه اجتماعي و سلامت فرد ارتباط برقرار نموده و برخي نيز بر ارتباط سرمايه اجتماعي و خوشبختي، رفاه فرد و اميد به آينده تاكيد مي‌كنند. ‏

‏آيا برداشت آنها در دوره‌هاي مختلف، متفاوت بود؟

‏نوع بحث به‌گونه‌اي است كه درشرايط اجتماعي متفاوت دچار تحولاتي مي‌شود و دچار قبض و بسط‌ هايي شده است اما در نيمه دوم قرن بيستم مهم‌ترين بحث اين است كه سرمايه اجتماعي چگونه با شيوه اداره مطلوب (‏Good Governance‏) مرتبط است ولي مهم‌ترين بحث در چند دهه اخير اين است پژوهشگران تلاش كرده‌اند ارتباط سرمايه اجتماعي با توسعه يافتگي و توسعه نيافتگي، همچنين ارتباط سرمايه اجتماعي و دموكراسي پايدار و فقدان دموكراسي را در چارچوب نظريات مدرنيزاسيون و نئومدرنيزاسيون تبيين كنند. ‏

‏فوكوياما چند مورد را به عنوان منابع ايجاد‌كننده سرمايه‌هاي اجتماعي نام مي‌برد كه يكي از آنها دولت است. او مي‌گويد، دولت مي‌تواند بخشي از سرمايه‌هاي اجتماعي را به يدك بكشد،

آيا فكر مي‌كنيد با ساختار جامعه كنوني ما دولت مي‌تواند جزئي از اين سرمايه‌هاي اجتماعي باشد؟‏

‏دولت نمي‌تواند سرمايه اجتماعي خلق يا توليد كند. حداكثر كاري كه دولت مي‌تواند انجام دهد حفظ سرمايه اجتماعي است و اين كانون‌هاي ديگر هستند كه سرمايه اجتماعي خلق مي‌كنند و به انباشت آن مي‌پردازند. ‏

‏به اين معنا كه دولت فقط به حفظ آن مي‌پردازد. درست است؟

‏بله. به دليل ساختاري كه دولت دارد و اينكه ساختار دولت، ساختار سلطه و عمودي است، يك رابطه برابر نيست. سرمايه اجتماعي در جايي توليد مي‌شود كه رابطه بين افراد، رابطه‌اي برابر باشد. ‏

‏آيا مي‌توانيد بگوييد كه در چه دوره‌هايي اين سرمايه اجتماعي افزايش داشته است؟

‏در سال‌هاي انقلاب ميزان سرمايه اجتماعي در ايران افزايش قابل توجهي پيدا كرد و به دليل همين افزايش سرمايه اجتماعي بود كه مردم توانستند قدرت حاكمه را به زير بكشانند. شايد نقطه اوج ميزان توليد و انباشت سرمايه‌هاي اجتماعي در دوره انقلاب در سال 57 بود، زيرا هم شبكه‌هاي همكاري داوطلبانه بين مردم شكل گرفت و هم اعتماد بسيار زيادي بين افراد اجتماع نسبت به همديگر حاكم بود. ‏

‏آيا در جنگ هم ما اين سرمايه اجتماعي را داشتيم؟

‏بله ولي داراي نوساناتي بود. در دوره‌هاي بعد هم به نحوي اين سرمايه اجتماعي وجود داشت. در دوره آزادسازي سال‌هاي 84 - 76 هم شاهد افزايش اين سرمايه بوديم، اما در حال حاضر رو به كاهش است. ‏

‏چه عواملي باعث كاهش سرمايه اجتماعي در اين 4 سال اخير شده است؟‏

‏يكي از نكات مهمي كه بايد به آن اشاره كنيم اين است كه كانون خلق و توليد سرمايه اجتماعي در هر جامعه، جامعه مدني است. يكي از عوامل عمده‌اي كه سرمايه اجتماعي در دوره اخير با كاهش رو به رو بوده است نوع برخوردها و روابط و مناسباتي است كه نسبت به جامعه مدني شكل گرفته كه اساسا سياست محدودسازي و سياست جايگزيني در اين دستور كار قرار داده شده است البته عوامل ديگري همچون تخريب و عقيم‌سازي شبكه‌هاي اجتماعي، سياست منفعل‌سازي و منزوي كردن فعالان مدني هم در اين امر دخالت داشته‌اند. از اين رو فضاي هابزي (ناامني) در جامعه گسترش يافته است. ‏

از ديگر عوامل، ترويج و هژمونيك نمودن فرهنگ سكون و سكوت در عرصه جامعه مدني است، به كلبي مسلكي و بي‌اعتمادي در روابط و مناسبات اجتماعي دامن زده شده و سياست ذره‌اي شدن جامعه دنبال مي‌شود. ‏

همچنين آنها تلاش مي‌كنند تنها قدرت سياسي در عرصه‌هاي اجتماعي وسياسي نقش تعيين‌كننده داشته باشد و جامعه ايراني را بر حسب ايدئولوژي و انگاره‌هاي فكري خود سياسي كنند و مانع سياسي شدن جامعه بر اساس گفتمان‌هاي ديگر شوند. ‏

‏دولت آينده با چه اهرم‌هايي مي‌تواند سرمايه اجتماعي را بازسازي كند يا آن را ارتقا دهد؟

‏پيشنهاد من اين است كه دولت در بحث سرمايه اجتماعي مداخله نكند بلكه محيط و بستر حقوقي، سياسي و فرهنگي را فراهم سازد كه عوامل سازنده و موثر نقش خود را در خلق، توليد و انباشت سرمايه اجتماعي ايفا كنند. به اين معنا كه اجازه شكل‌گيري و فعاليت آزادانه سازمان‌هاي جامعه مدني را بدهد و شبكه‌هاي اجتماعي احيا شود. همچنين به بازسازي روابط و مناسبات مبتني بر اعتماد با گروه‌هاي اجتماعي اقدام كند. ‏

منبع : sedayedalat