مديريت عمر

 

معصومه كيهاني

 

مديريت عمر را مي‌توان مديريت زمان ناميد؛ يعني دستيابي به مهارتي كه بتوانيم با توجه به امكانات و محدوديت‌ها به بهترين نتيجه در كمترين زمان ممكن برسيم.

به‌گونه‌اي كه با تنظيم وقت و طبقه‌بندي هدف‌ها و برنامه‌ها براساس اهميت آنها، استرس را كاهش داده و كارايي و امكان دستيابي به آنها را تثبيت كنيم.به قول پروين اعتصامي «عروس وقت را آرايش از ماست/ بناي عشق را پيدايش از ماست». به واقع عشق به زندگي برپايه درك درست از ارزش اساسي وقت و زمان، مي‌تواند به يك مفهوم عيني و تأثيرگذار منتهي‌شود.

برخي فكر مي‌كنند طول عمر زياد باعث زندگي بهتر يا جاودانگي نام و يادشان مي‌شود. درحالي ‌كه پروين اعتصامي ازجمله كساني است كه 35‌سال عمركرد اما اشعار غني باقيمانده از او به‌دليل بار احساسي قوي انساني، همواره به دل‌هاي ما آرامش مي‌بخشد. به عبارتي نام و ياد او با اشعارش همچنان زنده است. چنان‌كه سعدي مي‌گويد:

«سعديا مرد نكونام نميرد هرگز / مرده آن است كه نامش به نكويي نبرند.»

بنابراين مهم اين است كه ما از يك عمر كوتاه يا بلند تا چه اندازه استفاده مي‌كنيم و لحظه ‌لحظه آن را جدي مي‌گيريم و به حساب مي‌آوريم. و شاعر چه زيبا گفته كه تنها خود ما هستيم كه با نوع نگاه و رفتارمان در واقع اين عمر را چه كوتاه چه بلند، تعريف و مشخص مي‌كنيم و از آن بهره مي‌بريم.

تنها يك عمر و يك فرصت

خيلي از ما به‌خوبي مي‌دانيم كه يك عمر و يك فرصت بيشتر نداريم اما چنان درگير تضادها و مشكلات خود و زندگي مي‌شويم كه اين اصل مهم را به فراموشي مي‌سپاريم؛ به‌گونه‌اي خود را با فشارها و استرس‌ها تنها مي‌گذاريم كه در شرايطي به كلي، مي‌شكنيم و تسلط خود را بر محيط، اطرافيان و مشكلات از دست مي‌دهيم. و حتي اگر اهل برنامه‌ريزي هم باشيم معمولا انتظار داريم در مدت‌زمان محدودي، كارهاي مختلفي انجام دهيم كه اين مسئله بر استرس ما مي‌افزايد. درحالي‌كه با نگاهي واقع‌بينانه، بايد انتظارات و برنامه‌ريزي منطقي و عاقلانه داشت و علاج واقعه را قبل از وقوع آن كرد. به قول پروين «بزرگان نلغزند در هيچ راه/ كز آغاز، تدبير پايان كنند».

دكتر فيليپ مگ‌گرا ،روانشناس، در يكي از كتاب‌هايش از خود و زندگي‌اش مي‌گويد. از اين مي‌گويد كه زماني بالاخره به‌خود آمده و دريافته كه 10سال از عمرش را تلف كرده، چرا كه از تكرار يكنواختي‌ها و نبودن شور و شوق زندگي به تنگ آمده و به اين نتيجه رسيده كه بايد تغييراتي در زندگي‌اش ايجاد كند.

او مي‌گويد:« من عاشق خانواده‌ام بودم اما هر جنبه ديگر زندگي‌ام برايم عذابي دردناك و سخت بود زيرا از قلبم ناشي نمي‌شد. چيزي نبود كه از خويشتن واقعي‌ام ناشي شده باشد. فقدان چشمگير احساسات مثبت محسوس بود. من هيچ هيجان و اشتياقي نداشتم.»

اما يك روز تصميم مي‌گيرد نتيجه افكار و احساساتش را با همسرش درميان بگذارد تا با هم راهي براي تغييرات عاقلانه پيدا كنند. به اين ترتيب او به اصلاح نگاهش پرداخت؛ اصلاحي كه از درون انسان برمي‌خيزد. دكتر مك‌گرا معتقد است كه هميشه بايد سعي كنيد خويشتن خويش را از درون به بيرون بسازيد.

او مي‌گويد: «من هنوز نيز بسياري از كارهايي را كه قبلا انجام مي‌دادم، انجام مي‌دهم اما به شكلي بسيار‌بسيار متفاوت. و اكنون جايگاه مهمي را به‌خودم اختصاص مي‌دهم. به اين ترتيب، اگرچه از آينده مطمئن نيستم اما مطمئن هستم كه مي‌توانم آن را كنترل كنم. خودباوري مايه شادترين لحظات عمر من خواهد بود.»

نقش كار و تلاش

زندگي يك فرايند است و شما بايد در طول اين فرايند فراز‌و‌نشيب‌هاي مختلفي را تجربه كنيد. اما نبايد ترس از روبه‌رو‌شدن با اين فراز‌و‌فرودها ما را از تلاش و

جست ‌وجو براي رسيدن به اهداف‌مان منصرف كند چرا كه واقعيت اين است كه اين سفر پيچ و خم‌هاي بسيار دارد.

توصيه سعدي دراين‌باره چنين است:

برو شير درنده باش اي دغل/ مپندار خود را چو روباه شل

بخورتا تواني به بازوي خويش/ كه سعي‌ات بود در ترازوي خويش

تلاش در اشكالي پيچيده ‌تر از كار هم وجود دارد. دكتر مك گرا به يك نوع ترس اشاره مي‌كند كه مانع تلاش مثبت در زندگي مي‌شود. او ماجرا را چنين بيان مي‌كند كه «روزي با خانواده يك دانش ‌آموز دبيرستاني كار مي‌كردم. اين دانش‌آموز استعداد عجيبي در پرش با نيزه داشت. او ورزشكاري باهوش، متعهد و پرشور بود اما مادري داشت كه مي‌خواست او را از شكست بالقوه درامان نگه دارد.

اومرتبا به ديويد، پسرش مي ‌گفت كه نبايد بيش از حد به ورزش دل ببندد و استدلال مي‌كرد كه  اگر خيلي سخت تلاش كني آنگاه انتظار داري كه بهترين باشي و حتي برنده جام قهرماني شوي! او مي‌ترسيد كه شاهد شكست و سرخوردگي پسرش باشد و ديدگاهش اين بود كه سعي نكن، شكست نخور و ناراحت نشو».

اين روانشناس در ادامه، به اين نكته مي‌پردازد كه ديويد، اگرچه مادرش را در كنارش حفظ كرد اما توانست كمي رفتارش را تغييردهد و در سطح قهرماني مبارزه كند. و گرچه نتيجه تلاش‌اش عالي نبود و مقام سوم را كسب كرد اما به‌خودش افتخار مي‌كرد. پس از مدتي بعد از كسب بورسيه ورزش از يك كالج كوچك اما عالي، او توانست به مقام قهرماني پرش با نيزه و دو سرعت دست يابد. اكنون نيز مربي است و كاملا به شغلش عشق مي‌ورزد.

اين بحثي است كه همواره روانشناسان در مورد پدر و مادرها مطرح مي‌كنند. اينكه حمايت‌هاي افراطي آنها، واقعا براي پيشرفت و اساسا رشد سالم فرزندانشان مي‌تواند خطرناك باشد زيرا اين نوع روش‌ها عملا نامحسوس و نامرئي است و ظاهرا ناشي از نيت خوب اولياست اما در عمل به‌شدت اعتماد به نفس فرزندان را تضعيف مي‌كند به‌گونه ‌اي كه آنها هرگز حاضر نمي‌شوند وارد هيچ ‌گونه بازي شده و تلاش‌هاي مستمري را دنبال كنند؛ چرا كه از شكست مي‌ترسند.

درحالي‌كه بسياري از شكست‌ها، زمينه ساز موفقيت‌هاي بعدي است. مهم وجود آن استوانه قدرتمند باور خود است كه كوه مشكلات را هموار مي‌كند و قدم‌ها را استوار.

و اما سخن را با شعري از پروين اعتصامي به پايان مي‌برم:

تا نرود قوت بازوي تو

نشكند ايام ترازوي تو

تا نربودند ز دستت عنان

جان ز تو خواهد هنر و جسم، نان

روي متاب از ره تدبير و راي

تا شودت پير خرد رهنماي

بر همه كاري فلك ابزار داد

 پشت قوي كرد، سپس بار داد

تا گهري در صدف كار بود

گوهري وقت خريدار بود

منبع: hamshahrionline