شميم رحمت

 

نام كتاب : شميم رحمت

نوشته : آية الله سيد صادق شيرازي

 

سيره حکومتى امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشريف

 يکى از سؤالاتى که ذهن معتقدين به ظهور منجى عالم بشريت، حضرت مهدى عجل الله تعالى فرجه الشريف را به خود مشغول کرده، اين است که حضرت مهدى عليه السلام پس از ظهور چه روش و اسلوبى را در حکومت خويش به کار مي بندد و به اجرا ميگذارند و بر اساس چه قانونى حکومت خواهند کرد. آيا روش ايشان در حکومت همان روش و سيره رسول خدا صلى الله عليه وآله و اميرمؤمنان على عليه السلام است، يا آنکه روش ديگرى را در اين باره اتخاذ ميکنند.

 روايات بسيارى از عامه و خاصه در اين باره وارد شده است، در بعضى از اين روايات آمده است که حضرت مهدى عليه السلام «يحکم بحکم داوُد»(1) حکمرانى و قضاوت او مثل حکمرانى داوود خواهد بود.

در تفسير نورالثقلين، ذيل آيه {انا جعلناک خليفةً فى الارض فاحکم بين الناس بالحق}(2) روايتى نقل شده است که براساس آن حضرت پس از ظهور«يحکم بحکم آدم و بحکم ابراهيم و بحکم داوُد و بحکم محمد»، حکمرانى و قضاوت او مثل حکمرانى و قضاوت آدم، ابراهيم و داوود و حضرت محمّد صلى الله و عليه وآله خواهد بود.

سيره حکومتى حضرت محمّد وداوود درحکومت

در روايتى که در تفسير نورالثقلين نقل شده آمده است که، حضرت داوود عليه السلام يک بار به علم خود عمل کردند، امّا مشکلى برايشان پيش آورد، از خداوند چاره کار را خواستند. خدواند فرمود به هنگام قضاوت از آنها بيّنه (شاهد) و قسم بخواه «واضفهم الى اسمى و حلّفهم»(3) پس از اين داستان حضرت داوود عليه السلام براساس شواهد و بينّات عمل ميکردند و ديگر هرگز بر اساس علم خود عمل نکردند.

رسول گرامى اسلام صلى الله عليه وآله نيز فرموده اند «انمّا اقضى بينکم بالأيمْان والبينات»(4)، در جاى ديگر ميفرمايند اگر من، طبق بينّات و اَيمان ( قسم)، حکمى صادر کردم مبنى بر اينکه فلان زمين از آنِ فلان شخص بوده و آن کسى که حکم به نفعش صادره شده، اگر بداند زمين مال او نيست، ولى چون قرائن و شواهد به نفع اوست زمين را بگيرد و با خود بگويد؛ حال که پيامبر به نفع من حکم صادر کرد، پس زمين از آنِ من است، بايد بداند که عذاب الهى در انتظارش خواهد بود «فانما قطعت له قطعة مِن النار» از اين روايت چنين برداشت ميشود که رسول خدا صلى الله عليه و آله مأمور به مقام اثبات بوده اند و با مقام ثبوت کارى نداشته اند(5).

آنچه که از اين احاديث ميتوان استفاده کرد، اين است که امام زمان عجل الله تعالى فرجه نيز، پس از ظهور بر طبق شواهد و بيّنات در بين مردم قضاوت خواهند کرد، البته ممکن است گاهى با تکيه بر علم خود احکام را صادر و بيان نمايد ولى قاعده کلى در رفتار حکومتى ايشان عمل بر طبق بيّنات است. در تاريخ حکومت پيامبر اکرم و اميرمومنان نيز گاهى چنين اتفاقاتى از باب «قضية فى واقعه» مى افتاده.

هدف در اينجا ذکر قاعده اى است که از روايات استفاده ميشود و اين قاعده با تدّبر صحيح در روايات مربوطه، به دست خواهد آمد, که اساس و شيرازه بهره مندى از فرمايشات گهربار معصومين عليهم السلام تدبر در روايات است. پيامبرصلى الله عليه وآله درحديث تدريه(6) ميفرمايند: درايت و فهم يک حديث بالاتر از خواندن و حفظ کردن هزار حديث است، چرا که خواندن و نقل کردن هزار حديث بدون بهره بردن از مضمون آنه، هيچ فايده اى در بر ندارد و حال آنکه فهم و عمـل به يک حديث برکات دنيـوى و اُخروى فراوان دارد و البتـه ائمه عليهم السلام در اين مورد سفارشات لازم را کرده اند، چنانکه در روايات آمده است «لاعذر لاحد من موالينا لتشکيک في ما روى عنّا ثقاتنا»(7)، يعنى سزاوار نيست شيعيان در عمل به رواياتى که از بزرگان دين و از زبان افراد مورد اعتماد ما بيان ميشود تعلّل ورزند.

روايات و نوع حکومت امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشريف

چنانچه گفته شد روايات صحيح و معتبرى در دست است که صراحتاً گوياى اين مطلباند که روش حکومتى حضرت وليعصر عجل الله تعالى فرجه الشريف ، همان روش حکومتى رسول خدا صلى الله عليه وآله و اميرمؤمنانعليه السلام است. البته، روايات ديگرى نيز بر خلاف اين روايات در متون روايى يافت ميشود، لکن از جهت صحت و سقم مورد خدشه واقع شده اند. در اين خصوص رواياتى در کتابهاى روايى آمده است:

1. در بحارالانوار روايت موثق و حسنهاى از کتاب غيبت نعمانى

با سندى بسيار متقن ذکر شده است.

عن ابن عقده عن على بن الحسن (ابن فضّال) عن ابيه عن رفاعة عن عبدالله بن عطاء قال سئلت ابا جعفر الباقرعليه السلام ، «فقلت اذ اقام الحجة بايِّ سيرةٍ فى الناس؟ فقالعليه السلام يهدم ما قبله کما صَنَع رسول الله صلى الله عليه وآله و يستأنف الاسلام جديداً».(8)

راوى از امام باقرعليه السلام سؤال ميکند که حضرت حجّت عجل الله تعالى فرجه الشريف پس از ظهور، چه سيره و روشى در حکومت خواهند داشت؟ امام پاسخ ميدهند همان طور که رسول خدا صلى الله عليه وآله پس از بعثت تمام آن چيزهايى که قبل از ايشان به عنوان دين مطرح بود، مثل يهوديت، نصرانيت و مجوسيت، همه را منهدم و بى اعتبار ساخت، مهدى عجل الله تعالى فرجه الشريف نيز پس از ظهور آنچه که به نام اسلام بر دنيا حاکم است، امّا با اساس اسلام مخالف است، از بين خواهد برد و اسلام واقعى را دوباره بر پا خواهد كرد.

پيامبراکرم صلى الله عليه وآله با روش « فبما رحمة من الله لنت لهم»(9) ما قبل خود را بى اعتبار کردند، اين سيره درباره کافران هم بود و اختصاص به مسلمانها نداشت، امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشريف در درباره کافران همان سيره و همان نرمى و لطافت را به خرج خواهند داد، که سيره رسول الله بود، مسلمانان كه جاى خود دارند.

2. عن ابن عباس عن النبى قال «التاسع منهم (از اولاد امام حسين) من اهل بيتى و مهدى اُمتّي، اشبه الناس بي فى شمائله و اقواله و افعاله»(10).

شاهد ما لفظ افعاله است، يعنى مهدى عجل الله تعالى فرجه الشريف علاوه بر اينکه شمائل و الفاظشان شبيه رسول خداست، کارهايش نيز شبيه رسول خداست، کارهاى رسول خدا نيز همان «فبما رحمة من الله لنت لهم و انها اقضى بينکم بالأَيمان و البيّنات» است.

در بحار الانوار حدود يک صفحه از سخنان شيخ طبرسي(11) در اعلام الورى به عنوان تذييل روايت آمده است که(12) قسمتى از آن چنين است؛ اگر درباره چگونگى تصرف حضرت از وليعصر عجل الله تعالى فرجه الشريف سئوال شود که چگونه است؟ آيا با شدت و عنف، خواهد بود «فان کان ورد بذلک خبر فهو غير مقطوع به»، اگر روايتى در اين مورد پيدا شد، صحيح نيست. و روايتى وجود ندارد که حضرت با شدت و عنف رفتار خواهند کرد.

طبرسى از حديث شناسان معروف و خبره فن بوده است، تمام رواياتى که در اين باب وارد شده با اين جمله «ان کان ...» زير سئوال برده و ميگويد اگر روايتى در اين زمينه پيدا شد، نه مدلولش معتبر است و نه حجّيت دارد. در ادامه ميگويد: «وامّا ماروى من انه عليه السلام يحکم بحکم آل داوُد، لايسئل عن بيِّنة فهذا ايضاً غير مقطوع به»، يعنى روايتى هم که دال بر عمل آن حضرت بر طبق علم خويش بدون استناد به دليل و برهان وارد شده صحيح نيست.

3. در بحارالانوار(13), روايتى از کافى با اين عبارت نقل شده است؛ کلينى عن العدة عن البرقى عن ابيه عن محمد بن يحيى عن حماد بن عثمان عن الصادق «اذا قام الحجّة سار بسيرة امير المؤمنين عليعليه السلام ». سند اين روايت صحيح، و هيچ شک و شبه هاى در آن نيست. چرا که راويانش يکى از ديگرى بهتراند و متن نيز موافق سيره معصومين عليه السلام است.

روايات دروغين و محمد بن على الکوفي

از رواياتى که ذکر گرديد روشن شد حضرت وليعصرعليه السلام طبق سيره رسول خدا عمل خواهد کرد، اما روايات بسيارى برخلاف روايات گذشته وارد شده است که در آنها بر جنگ و قتال و کشت و کشتار توسط حضرت مهدى عجل الله تعالى فرجه الشريف تأکيد شده است. که تعدادشان بيش از پنجاه روايت است، سندِ بيش از سى روايت از اين پنجاه روايت به شخصى به نام محمدبن على الکوفى ميرسد، اين شخص در زمان امام حسن عسگرى عليه السلام ميزيسته و از معاصرين فضل بن شاذان بوده است.

فضل بن شاذان(14) از اعاظم روات و بزرگان شيعه است که سر سوزنى شک در جلالت و قدر و منزلت وى وجود ندارد، تا جايي که امام عسگرى عليه السلام ميفرمايد «انى اغبّط اهل الخراسان لمکان الفضل»، يعنى خوشا به حال اهل خراسان که فضل بن شاذان را دارند.

آن روزها خراسان تنها شهرِ مشهد نبوده، بلکه وسعت بسيارى داشته و نيشابور نيز که اقامتگاه فضل بوده جزو خراسان بوده است، مقبره فضل در حال حاضر در نزديکى شهر نيشابور قرار دارد که اين جانب هر وقت از راه نيشابور به مشهد بروم فضل را زيارت مي کنم. فضل بن شاذان در وصف محمد بن على الکوفى فرموده «رجل کذّاب»، (يعنى او مردى دروغ ساز و جاعِل حديث است) و در جاى ديگر فرموده «کتّ اقنت عليه»، يعنى نزديک بود در قنوت نماز لعن و نفرينش کنم، چنين تعبيرى از فضل بن شاذان بسيار نادر است، و اين خود بهترين دليل بر عدم اعتبار محمد بن على کوفى است که در سند اكثر اين روايات مربوط به کشت و کشتار، نام اين آقا آمده است. از اين گذشته بقيه افراد موجود در اين سندها نيز فاقد اعتبارند.

روايات محمد بن على کوفى

اولين روايت، روايتى است که بيش از يک صفحه بحارالانوار(15) را به خود اختصاص داده است، در اين روايت آمده است که: «حضرت مهدى عليه السلام پس از ظهور، عده اى از مسلمانان را مورد تعقيب قرار ميدهند، آنها نيز فرار کرده به نصاراي روم پناه ميبرند، نصارا به آنها ميگويند اگر ميخواهيد، به شما پناه دهيم، بايد صليب برگردن بياويزيد و مسيحى شويد، اين گروه نيز از ترس امام زمان مسيحى مي شوند، حضرت اين مسلمان هاى فرارى را از چنگ نصرانيها بيرون ميآورد، مردان آنها را ميکشد و شکم زنان باردار آنها را پاره ميکند، فيقتل الرجال و يبقر بطون الحبالي».

بايد دانست که امام زمان عليه السلام ، داراى مقام امامت هستند و بهتر از هر کسى احکام اسلام را ميدانند. در دين اسلام اگر زن باردارى مرتکب جنايتى گردد و حدّ بر او واجب شود، به عنوان مثال اگر زنا دهد و چهار شاهد عادل بر زنا دادن او شهادت دهند، آن هم با اين شروط تعجيزى اسلام که جداً حصول آنها مشکل است، چرا که هيچ عاقلى زنا را در ملاء عام انجام نميدهد، اما با اين حال اگر ثابت شد، زن باردارى زنا داده است و بنا شد که او را حدّ بزنند، مادامى که اين زن باردار است جارى کردن حد بر او حرام است، بايد صبر کنند تا فارغ شود و بعد حدّ را بر او جارى سازند، آن وقت حضرت ولي عصر عليه السلام شکم زن باردار را پاره ميکنند؟! آيا اين روايت جَعل و دروغ نيست ؟

 روايت دوم، در بحارالانوار(16)، از کتاب غيبت نعمانى به اين سند ذكر شده: عن على بن الحسين(17) عن محمد العطار عن محمد بن الحسن الرازى (مجهول الهّويه) عن محمد بن على الکوفى عن البزنطى عن ابن بکير عن ابيه عن زُراره عن ابى جعفر «أيسير (الحجة) بسيرة النبي»؟ فقال «هيهات ان رسول الله سار فى و أُمّتِه باللين و الغائب يسير بالقتل».

اين روايت علاوه بر آنکه ضعف سند دارد با روايت صحيحه قبلى که «مهدى اشبه الناس يسير بسيرة رسول الله» در تعارض است و روايت «مهدى اشبه الناس برسول الله فى شمائله و اقواله و افعاله» نيز با اين روايت تعارض دارد.

روايت سوم(18)، باز با همان سند قبلى است: عن محمد بن علي الکوفى عن البزنطى عن العلاء و در اين سند مغيرة بن سعيد نيز آمده که حضرت صادق عليه السلام فرمودند: «لعن الله المغيرة بن سعيد انه دسّ فى احاديث ابى کثيراً»، يعنى خدا لعنت كند مغيرة بن سعيد را همانا كه او در روايات پدرم بسيار دست مي بُرد (آنها را تغيير مي داد) در اين روايت همانند روايات قبلى باز مسئله قتل مطرح شده است. و ايـن سخن را به امام نسبت ميدهند که سمعت ابا جعفر عليه السلام يقول «لو يعلم الناس ما يصنع الغائب اذا خرج لاَحَبَّ اکثرهم ان لا يروه مما يقتل الناس». اگر مردم ميدانستند مهدى عليه السلام پس از ظهور چه ميکند بيشتر آنها دوست نداشتند او را ملاقات کنند چرا که او مردم را ميکشد.

چنين سخنى که از طرف يک آدم دروغگو به امام معصوم نسبت داده شده به هيچ وجه قابل پذيرش نيست، چرا که انسان عاقل، اگر سخن انسان دروغگويى را مبنى بر شرابخوارى فلان مؤمن بشنود باور نخواهد کرد و به خود اجازه نقل اين سخن را نخواهد داد چه برسد به امام معصوم.

در دنباله اين روايت چنين آمده است که «اما انه لايبدؤ الا بقريش فلا يأخذ منها الا السيف و لا يعطيها الآّ السيف حتى يقول کثير من الناس ليس هذا من آل النبى لو کان لرحم». اين سخن در مورد کيست؟ آيا در مورد حجاج بن يوسف ثقفى نيز چنين سخنى گفته ميشود.

روايت چهارم، به دنبال همين روايت شماره 114 باز از محمد بن على الکوفى عن البزنطى عن عاصم بن حميد الحناف عن ابى بصير قال ابوجعفر عليه السلام : «ليس شأنه الا بالسيف لا يَسْتَنِيبُ احداً»، سرِ کار مهدى جز با شمشير نيست و حتّى يک نفر را نيز توبه نخواهد داد. آيا اين شبيه سيره رسول الله است ؟ محمد بن على کذّاب روايت خود را نوعاً به افراد ثقه نسبت ميداده تا رواياتش صحيح جلوه كند، همان طور که در اينجا نام حناف در سلسله سند آمده كه او از ثقات است.

روايت پنجم، اين بار از ابن محبوب (از اصحاب اجماع) عن البطائنى عن ابى بصير عن ابى عبدالله عليه السلام ، ميگويد از امام پرسيدم: مهدى کى ظهور ميکند؟ فقال «ما تستعلجون بخروج الغائب فوالله ما هو الا السيف و الموت تحت ظل السيف».(19) (يعني، چرا براى ظهور غائب (امام زمان) عجله مي كنيد، بخدا قسم او فقط با شمشير سروكار دارد و قتل و كشتار) اين روايت همه اش دروغ و كذب محض است.

روايت ششم، از على بن ابى حمزة بطائنى شيخ الواقفيه که قائل به خاتميت امامت به موسى بن جعفر عليه السلام هستند و مي گويد ايشان غائب هستند و اصلاً قائل به امام دوازدهم نيست. در روايتى از امام رضا عليه السلام نقل شده است که پس از دفن اين ملعون فرمودند: نکير و منکر عمودى از آتش بر او زدند که «امتلاءَ قبره ناراً الى يوم القيامة»، يعنى الان حدود هزار و دويست سال است که در قبرش ميسوزد. به هر حال روايت اين است، عن ابن ابى بطائنى عن ابيه عن ابى بصير عن ابى عبدالله عليه السلام قال: «اذا خرج الغائب لم يکن بينه و بين العرب و القريش الا السيف ما يأخذ منها الاالسيف»، و باز روايتهاى ديگرى از محمد بن على الکوفى در اين باب وجود دارد.

يک روايت صحيح

از تمام رواياتى كه در اين باره نقل شده، فقط يك روايت صحيح السند پيدا كردم و آن روايت در بحارالانوار(20) به اين سَند آمده است: عن علي بن ابراهيم عن ابيه عن ابن ابى عمير عن ابن اذينه عن محمد بن مسلم عن ابى جعفر عليه السلام قال فى قوله تعالى عزوجل (و قاتلوهم حتى لاتکون فتنه و يکون الدين کله لله)(21)، قال «لم يجد تأويل هذه الآية بعدُ، ان رسول الله رخّص لهم لحاجته و حاجة اصحابه فلو قد جاء تأويلها لم يقبل منهم»

امام عليه السلام در ذيل اين آيه ميفرمايند: و وقت عمل به اين آيه نرسيده است. امّا اينكه چه زمانى موقع عمل به اين آيه است معلوم نيست، و اين روايت هيچ دلالتى ندارد که وقت تأويل آن زمان ظهور حضرت مهدى عليه السلام باشد، چرا که روايتهاى بسيارى آمده است که بعضى از امامان پس از حضرت مهدى عجل الله فره رجعت ميکنند، شايد زمان تأويل اين آيه در زمان آنها باشد، در روايات آمـده است که پس از حضرت ولى عصر عليه السلام ، امام حسين صلوات الله عليه دوباره زنده ميشوند و امام زمان را غسل داده و کفن ميکند و بدن ايشان را در قبر در كربلا خود دفن خواهند کرد و پس از آن نود هزارسال عمر ميکنند، پس از امام حسين عليه السلام ، حضرت امير صلوات الله عليه خواهند آمد و يا شايد زمان تأويل اين آيه قبل از قيامت باشد، آن وقتى كه در روايات دارد، زمانى كه مردم فهميدند قيامت قائم شد، ديگر هيچ توبه اى پذيرفته نيست.

جمع روايات

در جمع بين روايات متعارض خود ائمه عليهم السلام توصيه هاى لازم را فرموده اند. دو روايت وقتى متعارض هستند که شروط لازم را در باب تعارض داشته باشند، به اين صورت که اول، سند هر دو معتبر باشد نه آنکه يک طرف محمد بن على الکوفيِ دروغگو باشد و طرف ديگر على بن ابراهيم و محمد بن مسلم كه از ثقات و معتمدين ائمه عليهم السلام هستند. مقايسه بين اين دو عقلاً و شرعاً جايز نيست، پس ما در همان پله اول که سند باشد مشکل داريم، چرا که رواياتى که از محمد بن على کوفى نقل شده امام زمان را يک آدمکش معرفى مي كند، که در زمان او هرج و مرج خواهد بود، و فقها ميگويند حتى احکام شرعي، اگر باعث هرج و مرج شوند ساقط ميگردند و ديگر واجب نخواهند بود. پس در همين مرحله اول بحث تعارض منتفى است، چرا که يک آدم دروغگو نميتواند معارض بزرگان حديث و ثقات باشد. از اين مرحله که بگذريم بر فرض صحت سند، نوبت به ملاحظه تراجيح بين دو روايت متعارض ميرسد، در اين مرحله آنها با روايات صحيح ديگر و سنت و سيره و کتاب (قرآن)، مقايسه شود و هر کدام موافق آنها بود، معتبر است. از اين جهت نيز رواياتى که تشابه سيره امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشريف با سيره اميرمؤمنان عليه السلام و رسول خدا صلى الله عليه وآله را بيان داراى رجحان هستند، چرا که با سيره معصومين عليهم السلام سازگار است و قرآن صدق بسيارى دارد. پس از اين مرحله بر فرض آنکه هر دو مطابق کتاب و سيره باشند و به اصطلاح متکافى باشند نوبت به دلالت وظهور ميرسد، که آيا هر دو روايت از لحاظ ظهور و دلالت با هم مساوى هستند يا نه. در اين مرحله اگر يکى از روايات متعارض از لحاظ دلالت صريح تر بود، آن را برميگزينيم و در صورتى که از لحاظ دلالت هم يکسان باشند نوبت به تساقط ميرسد و هر دو روايت از اعتبار ميافتند، گويا اصلاً روايتى وارد نشده است. و اين مبناى فقهى در باب تعارض روايات است

سيره امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشريف  همان سيره رسول الله صلى الله عليه وآله

بنابر آنچه گفته شد شمايل امام زمان عليه السلام همان شمايل رسول خداست. روايات بسيارى از شيعه و سنى و حتّى تاريخ نگاران مسيحى آمده است که چهره رسول خدا به قدرى جذّاب بود که حتّى دشمن ترين دشمنان آن حضرت، وقتى چشمش به چهره منّور ايشان مى افتاد به گونه اى مجذوب آن حضرت مى شدند كه تمام هّم و غمشان را فراموش ميکردند، چهره امام زمان عليه السلام نيز چنين است.

همچنين سيره و روش امام زمان عليه السلام نيز دقيقاً همان سيره و روش پيامبر خواهد بود. پيامبربه فرموده قرآن «اُذن خير لکم»(22) بود، در تفسير اين آيه آمده است که يکى از منافقان رسول خدا را به سخره مي گرفت، جبرئيل نازل شد و عرض کرد، يا رسول الله، فلان منافق را احضار کنيد و از او بپرسيد چرا اين کارها را ميکند. اين مورد يک استثناء بود، و هيچ مورد ديگرى پيدا نمى كنيد كه پيامبر کسى را به خاطر مسخره کردن خود، بطلبد، که اگر ميخواستند چنين روالى را در پيش گيرند مي بايست هزارها نفر را احضار ميکردند، اين مورد هم بنا بر مصلحت بوده و پيامبر دستور داشته اند. در همين قضيه پيامبر آن شخص را خواستند و از او توضيح خواستند، عرض کرد: يا رسول الله، هر کسى اين حرف را زده دروغ گفته، من چنين کارى نکرده ام، پيامبر چيزى نفرمودند و ساکت شدند، اين منافق هم چنين برداشت کرد که رسول خدا حرف او را باور کرده است. در صورتى که محال است پيامبراكرم حرف اين منافق را که برخلاف سخن خداوند و جبرئيل بود باور کند، اما پيامبر نخواست با او حتّى ترش رويى کند

اين بار به ميان مردم رفت و گفت عجب پيامبرى است! جبرئيل از يک گوش به او ميگويد من مسخره اش کرده ام، باور ميکند، از گوش ديگر من ميگويم چنين کارى نکرده ام باز باور ميکند، اين پيغمبر اُذن است، يعنى هر سخنى که به او بگويند باور ميکند.

 خداوند در پاسخ به اين ياوه سرايى در قرآن فرموده است؛ « قل اذن خيرلکم»(23)، اين گوش براى شما خوب است و به نفع شما عمل ميکند. اين فعل و عمل رسول خداست و مهدى عليه السلام اَشبه النّاس به رسول خداست. پيامبر«فبما رحمة من الله لنت لهم»(24) هستند، پس مهدى عليه السلام نيز چنين خواهد بود، او با کافران به نرمى رفتار خواهد کرد، چه رسد به مسلمانان. و آن روزى که ظهور نمايند، دليلى وجود ندارد که بر طبق علم خويش عمل نمايند، بلکه ايشان در مقام حدود و قضا براساس اَمارات و بينّات، مانند پيامبر صلى الله عليه و آله و اميرالمؤمنين عليه السلام قضاوت خواهند کرد.

اميدوارم به بركت خود حضرت ولي عصر، خداوند متعال عمر ما را به ظهور حضرت متصل گرداند. انشاءالله.

وصلى الله على محمد وآله الطاهرين

نامه امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشريف به شيخ مفيد

بنابر آنچه که در احتجاج مرحوم طبرسى نقل شده در صفر سال 410 قمرى شيخ مفيد نامه اى از ناحيه امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشريف دريافت مي کند که قسمتى از آن چنين است:

«و انّا غير مهملين لمراعاتکم و لا ناسين لذکرکم و لو لا ذلک لنزل بکم البلاء»(25) ما رعايت شما را اهمال نمي کنيم و شما را فراموش نمي کنيم و اگر اين چنين بود بر شما بلا نازل مي گرديد.

مراعات، مصدر ميمى است به معناى رعايت، و در اين جا «مراعاتکم» يعنى «رعايتکم»، امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشريف در اين فراز از نامه خويش به شيخ مفيد(26) مي فرمايد: ما اهمال نمي کنيم، بايد دانست که بين اهمال و ترک، فرق است. معناى ترک اعم از اهمال است، امام فرموده اهمال نمي کنيم، يعنى اگر رعايت نکرديم، اهمال از ما نبوده و از جانب خود شماست.

در جمله دوم «ولا ناسين لذکرکم» نسيان را به صورت عام و مطلق نفى مي کنند به اين معنا که هميشه و درهرجا به ياد همه شما هستيم، که اگر چنين نبود بر شما بلا نازل مي شد.

امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشريف ، امام زنده ماست و ائمه ديگر از دنيا رفته اند، هر چند که شيعيان بر اين اعتقادند که حضور و غياب, زنده و ميّت امام هيچ فرقى نمي کند، در زيارت نامه ها مي خوانيم «اشهَد أنک تشهد مقامى و تسمع کلامى و تردّ سلامي»، اين مسئله قطعى است و شک و شبهه اى در آن نيست، اما امروز شيعيان به امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشريف منتسبند و زمام امور به دست ايشان است.

البته امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشريف امام تمام هستى ما سوي الله هستند. اين مباحث از مباحث اصول دين است که در جاى خود به تفصيل از آنها سخن رفته و اَدله آنها نيز مورد بررسى قرار گرفته است، معصوم عليه السلام مي فرمايد: «هلّلنا فهللت الملائکة سبحنا فسبحت الملائکة کنا معلقين بالعرش نسبح و لم يخلق الله شيئاً غيرنا»(27)، آن زمانى که خداوند هيچ يک از مخلوقات را خلق نکرده بود ما تسبيح خداي را بجا مي آورديم. مرحوم علامه مجلسى روايات مربوط به اين موضوع را در بحارالانوار به خوبى جمع آورى نموده و آنها را در باب اصول دين و همچنين در ابواب احوال معصومين عليهم السلام ذکر کرده است.

وظيفه شيعيان در برابر امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشريف 

حال که چنين است و امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشريف هيچ وقت شيعيان را از ياد نمي برد، وظيفه شيعيان در برابر امام و پيشواى غائب شان چيست؟ امام زمان چه انتظارى از شيعيان دارند؟

بسيارى از شيعيان به فکر اين هستند که چگونه مي توان خدمت امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشريف رسيد و ايشان را ملاقات نمود. ملاقات با امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشريف يک مسئله خاصى است و در کتابهاى مربوطه داستانهايى از کسانى که با آنحضرت ملاقات کرده اند ذکر شده است. در ميان ملاقات کنندگان امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشريف عالِم و عامي، پير و جوان، زن و مرد ديده مي شود، امّا آيا امام زمان از شيعيان خواسته اند که در زمان غيبت کارى کنند، که بتوانند به خدمت حضرت برسند و ايشان را ملاقات نمايند؟ يا نه وظيفه چيز ديگرى است؟ و آيا ما وظيفه مهمترى نداريم...؟

موقعيّت شيخ مفيد

امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشريف در ايام غيبت صغرى و همچنين در غيبت کبرى نامه ها و توقيعات بسيارى براى شيعيان و بزرگان شيعه نوشته اند، همچنين آن حضرت نامه هايى به نمايندگانشان مي نوشتند و گاهى به بعضى از افراد جواب مي نوشتند. که متأسفانه فقط تعداد کمى از آنها به دست ما رسيده است.

امّا عباراتى که در مورد شيخ مفيد در اين نامه آمده، در مورد کس ديگرى نيامده است، شايد در تمام نامه هايى که آن حضرت نوشته اند، کسى را تا به اين حد نستوده و مورد تأييد قرار نداده اند. باز در فرازى از نامه ديگرى که از جانب حضرت به دست شيخ مفيد رسيده است آمده است، «ادام الله توفيقک لنصرة الحق و اجزل مثوبتک على نطقک عنا بالصدق»(28). در ادامه مي فرمايد:«سلام عليک ايها المولى المخلص في الدين المخصوص فينا باليقين».

هر کدام از اين کلمات جاى بحث مفصلى دارد، امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشريف براى هيچ کس غير از شيخ مفيد اين گونه شهادت به اخلاص نداده است. حضرت به شيخ مفيد مي فرمايند: راه را خوب آمده اى، ادامه بده و هر چه از ما روايت کردى راست گفتى خداوند ثواب تو را به خاطر گفته هايت افزون کند.

يک وقت شخصى عادى شهادت به صالح بودن شخص ديگر مي دهد و يک وقت امام معصوم چنين شهادتى مي دهند. ارزش اين سخن از ارزش تمام دنيا بيشتر است، چرا که دنيا تمام مي شود، اما اين ارزش تمام شدنى نيست. شيخ مفيد هزار سال است که از دنيا رفته، امّا روز به روز زنده تر مي شود.

با اين همه اوضاع و احوال، جايى نيامده که شيخ مفيد خدمت امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشريف رسيده باشد، امّا وظايف خود را به گونه اى که امام مي خواست انجام مي داد. شيخ مفيد بعد از پايان غيبت صغرى و در دوران غيبت کبرا به دنيا آمده است. غيبت صغرى در سال 327 يا 329 به پايان رسيد و شيخ مفيد در سال 336 يا 337 هـ. ق به دنيا آمده، و هيچ وقت نامه اى هم به امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشريف ننوشته است.

 در ايام غيبت کبرا کسى به امام نامه نمى نوشته و ايشان هم براى کسى نامه نمى نوشته است و اين يک استثناء است، آن هم نامه اى به اين تفصيل. نامه اى که از آن چنين برداشت مي شود که امام مايل به صحبت با شيخ مفيد هستند. بنابرآنچه که نقل شده امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشريف سه نامه به شيخ مفيد نوشته اند که دو تاى آن در دست است. و گويا نامه سوم ظاهراً در جريان سوزاندن کتابخانه ها از بين رفته است.

 شيخ مفيد يک جوان عادى بود که پدرش در تل عکبرى ( ده فرسخى بغداد) مکتب داشت و به بچه ها درس مي داد و به همين خاطر به او «ابن المعلم» هم مي گفته اند، بعدها پدرش او را به بغداد آورد تا درس بخواند، کم کم به جايى رسيد که پس از مرگش با آنکه بيشتر اهل بغداد شيعه نبودند تشيع جنازه بسيار با شکوهى برايش برگزار کردند و بنابر نقل تشيع جنازه اش در تاريخ بى نظير بوده است. آن قدر مقام شيخ بلند و رفيع است که حتّى دشمنان ناصبى اش او را تحسين مي کردند و بزرگان علماى اهل سنت در مجلس درس شيخ حاضر مي شدند. پس از رحلت شيخ عده اى از علماى اهل سنّت گفتند«اراح الله منه» (خدا ما را از دست او راحت کرد) و يکى از آنها به مناسبت وفات شيخ در و ديوار خانه اش را آزين بست و جشن گرفت، امّا آنها نيز از او تقدير کرده اند.

مقام و منزلت شيخ به حدى است که ولي عصر عجل الله تعالى فرجه الشريف پس از مرگ او مي فرمايد:

لا صوت الناعى بفقدک انـه يوم عـلى آل الرسول عظيم(29)

چه افتخارى براى او بالاتر از اينکه مهدى عجل الله تعالى فرجه الشريف خطاب به او بفرمايد:

«سلام عليک ايها العبد الصالح الناصر للحق الداعى بکلمة الصدق».

الگوى شيخ مفيد 

اين تعابير از ناحيه امام معصوم براى يك شخص غيرمعصوم براى يك شخص غير معصوم، خيلى مهم است. شيخ مفيد چه كار مي كرده كه لايق اين تعابير از طرف امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشريف مي شود.

اميرمؤمنان على عليه السلام در بيان اينکه چرا در اواخر عمر رسول خدا اوضاع به گونه اى شد که «و رأيت الناس يدخلون فى دين الله ا فواجا»(30) اينکه چطور شد که در آن ده سال اقامت پيامبر در مدينه يک ميليون نفر به ايشان ايمان آورد؟ در آن خطبه اي كه قسمتى از آن در وصف پيامبر اكرم است . مي فرمايند «وثقوا بالقائد فاتبّعوه»، مردم به پيامبر اطمينان پيدا کردند و از او پيروى نمودند. شيخ مفيد اين نکته را به خوبى دريافت و توانست کارى کند که مردم به او اطمينان پيدا کنند. آنهايى که در پى هدايت مردم اند نبايد از اين نکته غفلت ورزند و بايد مورد اطمينان ديگران باشند.

شيخ مفيد و دريافت نامه امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشريف 

سيد بحرالعلوم(31) ضمن طرح اين بحث که شيخ مفيد خود، امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشريف را نديده و در آن زمان هم نائبى نبوده که اين نامه از طريق او به دست شيخ برسد، پس اين نامه چگونه به دست شيخ رسيده است؟ مي گويد: «چون که زمان دريافت نامه مصادف با غيبت کبرى بوده و بنا نبوده در اين ايام کسى به عنوان واسطه و نائب خاص خدمت امام زمان برسد و آن کسى که نامه را به شيخ داده نيز، نگفته است که امام زمان اين نامه را به من داده است، با تمام اين اوضاع و احوال مقام و منزلت شيخ مفيد باعث گرديد که اين استثناء درباره او صورت پذيرد». خلاصه اينكه شيخ مفيد از قبيل فرمايش اميرالمؤمنين عليه السلام در وصف پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله شده بود. او راست بود و درست. يكى از علماى سنّى كه خيلى هم با شيخ مفيد بد است مي گويد: با وجود اينکه شيخ در موقعيتى قرار گرفته بود که پادشاهان و بازرگانان و شخصيت هاى مختلف در برابرش تواضع مي کردند و به ديدار او مى شتافتند، با اين حال «کان يلبس الخشن»، معروف است مي گويند جمله فعليه ظهور در استقرار دارد، يعنى شيخ هميشه لباس خشن بر تن داشته است، نه يک بار و دو بار و يا براى ظاهر سازى.

اميرمؤمنان عليه السلام مقتداى شيخ مفيد

آرى، شيخ مفيد توانسته بود اعتماد مردم را با اعمال و رفتار خويش جلب کند، تا جايي که دوست و دشمن زبان به تحسين او گشودند، اينها همه ناشى از اقتداى او به معصومين عليهم السلام است، اميرمؤمنان على عليه السلام مي فرمايد: «والله ما کذبت کذبة»(32)، به خداوند سوگند که من يک دروغ هم نگفته ام. و اين ادعا به گواهى تاريخ ثابت شده است. چرا که هيچ جا دروغى از على عليه السلام شنيده نشد، حتّى در موقعيتى که با يک دروغ کوچک مي توانست سيزده سال بيشتر بر امپراتورى بزرگ اسلام و بزرگترين حکومت روى زمين، حکمرانى کند. چرا که عُمر شش نفر را تعيين کرد، که عثمان و اميرمومنان هم در بين آنها بود و وصيت کرد که پس از من از بين اين شش نفر يکى خليفه باشد و اگر دو نفر رأى مساوى آورند، کسى خليفه باشد که عبدالرحمن عوف به او رأى مي دهد، پس از آنکه همه رأى دادند، عبدالرحمن عوف ماند که اگر به هر کدام از آنها رأى مي داد، خليفه مي شد. عبدالرحمن به اميرمومنان عرض کرد«اُبايعک على کتاب الله و سنة رسوله و سيرة الشيخين»، حضرت فرمودند: «کتاب الله و سنة رسوله» امّ، سيره شيخين نه، چرا که من خود مجتهد هستم و به رأى خود عمل مي کنم.

پس عبدالرحمن، همين حرف را به عثمان زد و عثمان سيره شيخين را پذيرفت و خليفه شد. که البته بعدها به هيچ کدام عمل نکرد و به دست مسلمانان کشته شد. اميرمؤمنان عليه السلام حتّى حاضر نشد يک کلمه بر خلاف عقيده اش و به دروغ بر زبان آورد و همين کار، او را سيزده سال از خلافت دور کرد.

 بسيارى به حضرت عرض کردند خوب سيره شيخين را قبول نداشتى به آن عمل نمي کردى، ولى در آن لحظه مي پذيرفتي، امّا على عليه السالم کسى نيست که به همين اندازه نيز از حقيقت فاصله بگيرد.

انتظار امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشريف از شيعيان

همان طور که گفته شد مهم ترين وسيله تقّرب به امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشريف انجام وظيفه است، همان چيزى که خداوند حضرت را به خاطر آن مقام امامت داده است، همان چيزى که رسول خدا و بقيه ائمه به خاطر آن آمده اند.

 قرآن مي فرمايد هدف از همه اينه، «ليبِّين لهم»(33)، «و جعلنا هم أئمة يهدون بامرنا»(34) است. امامت امام زمان به خاطر يهدون است، همه بايد در جهت هدايت مردم کوشش کنند، شيخ مفيد در اين راه قدم گذارده بود و هيچ امتياز ديگرى نداشت.

انجام وظيفه شيخ مفيد

مرحوم آيت الله نجفى مرعشى که عالم محققى بود مي فرمودند: شيخ مفيد خود را در معرض مباحثه و مناظره قرار داده بود و مناظره هاى مختلفى با تمام اديان انجام مي داد. تا جايي که يک بار گروهى که براى مناظره با ايشان آمده بودند و براى مناظره از شيخ وقت خواستند، شيخ فرمود من وقت ندارم، گفتند يا شيخ، ما از راه دورى آمده ايم و مي خواهيم برگرديم، شيخ تأملى کرد و گفت تنها دو ساعت قبل از اذان صبح من وقت دارم و در اين ساعت هر چند روز که مي خواهيد بيائيد، آنها نيز گفتند چاره اى نيست، روز مي خوابيم و شب براى مناظره مى آييم.

آيا شيخ خواب نداشته ؟ در احوال او نوشته اند در مجلس درس او از ابوالعلاء معرّى گرفته تا حتّى صوفيان شرکت مي کرده اند. آن قدر حضور ذهن داشته که ضرب المثل خاص و عام بوده است، هيچ گاه در جلسه درس از کتاب شاهد نياورده و گاهى استدلالهاى لغوى که از ايشان نقل شده در هيچ کتاب يافت نمي شود، در قاموس، اقرب الموارد و لسان العرب، در هيچ کدام از اينها نيامده است. و خلاصه عمر خود را به پاى اهل بيت و آيه يهدون امرنا گذاشته بود، که تمام روايات ائمه نيز پيرامون همين محور «يهدون» مي چرخد.

فضل عالم بر عابد

 روايتى از معاويه بن عمار نقل شده است که:

«قلت لابى عبدالله عليه السلام رجل روايه لحديثکم يبثُ ذلک فى الناس و يشدُده فى قلوبهم و قلوب شيعتکم و لعّل عابد امن شيعتکم ليست له هده الرواية ايهما افضل و قال الرواية لحديثنا يشدُّ به قلوب شيعتنا افضل من الف عابد»(35) به حضرت عرض کرد: آيا عابدى که روايت نمى کند برتر است يا کسى که روايات شما را نقل مي کند و به وسيله آن عقائد و قلوب شيعيان شما را محكم مي كند.

 حضرت فرمود راوى احاديث ما برتر از هزار عابد است. اين روايت از معاويه بن عمار نقل شده که مانند زراره و محمد بن مسلم از بزرگان اصحاب ائمه عليهم السلام و از ثقات هستند.

امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشريف از شيعيان مي خواهند در راه هدايت مردم تلاش کنند البته اين کار مقدماتى دارد که حُسن معاشرت و علم زياد از آن جمله است، بايد تصميم گرفت که با دوست و دشمن مدارا نمود.

در اين نامه ها چند بار امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشريف کلمه صدق را خطاب به شيخ مفيد به کار برده اند، کلمه اى که سالها طول مي کشد بر امثال ما به نحو مطلق صدق نمايد. اگر «مَن» از بين رفت و ملاک « يهدون بامرنا»(36) شد، ديگر لباس خشن و غير خشن، غذاى خوشمزه و ساده فرقى نمي کند. واقعاً شيخ مفيد شدن بسيار مشکل است. شيخ مفيد به فکر اين بود که امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشريف از او چه مي خواهد و انجام داد.

امروزه به خاطر مهيا نبودن شرط وثوق به علم، بسيارى يهودى و مسيحى هستند يا آنکه شيعه هستند و در غفلت به سر مي برند، همان اهرمى که به وسيله آن «يدخلون فى دين الله افواجا»ً(37)، عالم اگر ثقه باشد، مي تواند مردم را فوج فوج در دين خدا وارد سازد، امّا آنکه حتى زن و بچه اش نيز به او اطمينان ندارند چه کار مي تواند انجام دهد.

يافعى(38) و مدح شيخ مفيد

يافعى صاحب کتاب تاريخى به نام ابواب الجنان(39)، دارد که دروغهاى بسيارى در آن آمده است مى نويسد: شيعيان به کربلا حائر نيز مي گويند چون زمانى که به قبر سيد الشهداء عليه السلام آب بسته شد تا از بين برود، آب تا نزديکى قبر مطهر سيد الشهداء عليه السلام پيش آمد، امّا نزديک مرقد شريف كه رسيد ديگر پيش نرفت و مسير خود را عوض نمود، به همين خاطر مي گويند، حارالماء، آب در مقابل حرم سيدالشهداء متحيّر شد و جلو نرفت.

يافعى در کتاب خود ضمن نقل اين قضيه، شيعيان را به باد استهزاء گرفته و مي گويد مگر آب هم مانند انسانها تکليف دارد، يا آنکه ملائکه است که درک داشته باشد.

امّ، همين يافعى وقتى به احمد بن حنبل مي رسد مي گويد، در سالى دجله طغيان کرد و تمام خانه ها را آب گرفت، همين که به قبر احمد بن حنبل رسيد پس رفت و بعدها ديدند حصيرى که کنار قبر اوست، هنوز گرد و خاک دارد و حتى مرطوب هم نشده است، ولى به امام حسين عليه السلام که مي رسد آب بي عقل است، امّا براى احمد بن جنبل آب عاقل مي شود. يافعيِ با اين خبائث مفيد را مدح کرده است، با آنکه مي گويد: مفيد شيخ الروافض است، باز او را مدح مي کند.

حالا ما بايد به مناسبت ميلاد حضرت ولي عصر عجل الله تعالى فرجه الشريف سعى كنيم اين دو كار را انجام بدهيم:

1- با حضرت عهد ببنديم كه كم كم اينگونه بشويم.

2- از خود حضرت استمداد كنيم كه براى ما دعا كند و كمكمان كنند كه اينگونه بشويم.

و اساس اينها سه چيز است:

1- تعلّم و كسب دانش بسيار، كه البته جدا از ماه شعبان، ماه مبارك رمضان وماه عبادت است، كه اعظم عبادات تعليم و تعلّم است.

2- انسان دور «من و منيّت» را خط بكشد و كنار بگذارد.

3- سعى كنيم «روايه» حديث بشويم، راويه اى كه «يشدّ به قلوب شيعتنا» است.

اميدوارم به بركت حضرت ولي عصر عجل الله تعالى فرجه الشريف خدا به ما لطف فرمايد و ما را موفق به انجام اين سه كار بگرداند.

وصلى الله علي محمّد و آله الطاهرين.

....................................................................

پی نوشتها:

[1] اصول کافي، ج 1، ص 397 باب فى الائمه اذاظهر امرهم. وسائل الشيعه ج 27 ص 230 باب ان الحکم بالبينه و اليمين. بحارالانوار ج 14 ص 14 باب عمره و فاته و فضائله و ص 133 باب ما اوحى اليه و فضائله و ج 26 ص 176 باب ان عندهم جميع علوم الملائکه و ج 52 ص 319 باب 27 – سيره و اخلاقه و عدد اصحابه.

[2] سوره ص، آيه 26.

[3] اصول کافى ج 7 ص 314 باب القضاء بالبينات و الايمان.

[4] جواهر الکلام، باب قضا.

[5] «ثبوت و اثبات» دو اصطلاحى هستند كه در عالم وجود و حقيقت و ظهور آن به كار برده مي شود و لذا هم در فقه و هم در فلسفه كاربرد دارد. به اين معنا كه حكم واقعى در عالم واقع چيست و اثبات آن چگونه است.

[6] تدريه، از درايت به معناى فهم مي آيد.

[7] وسائل الشيعه، ج 27، ص 149 باب وجوب الرجوع فى القضاء.

[8] بحارالانوار، ج 52 ص 352 حديث 112.

[9] سوره أل عمران، آيه 159.

[10] بحارالانوار، ج52، ص379، حديث 187.

[11] بحارالانوار ج 52 ص 379 حديث 187.

[12] امين الدين امينالاسلام ابوعلى فضلبنحسنبنفضل ( - 548ق) فقيه، محدث، مفسر و لغوى امامى معروف به شيخ طبرسي، از برجستهترين پيشوايان شيعه در قرن ششم هجرى که خود و پسرش حسنبنفضل صاحب مکارم الاخلاق و نوهاش علـيبنحسن صاحـب مشکاه الانوار همگى از علماى بزرگ هستند. روضات الجنات ج5، ص 342 الى 349- طبقات اعلام الشيعه قرن 6، ص 216 و 217.

[13] بحارالانوار، ج 47 ص 54.

[14] ابو محمد فضل بن شاذان بن خليل نيشابورى ( _ 260 ق) از مشايخ حديث و محدثين ثقه اماميه است که در اواسط قرن سوم هجرى ميزيسته است. فضل از اصحاب امام جواد 4، امام هادي4 و حضرت امام حسن عسگرى 4 بوده که بنابر نقلى از امام رضا 4 نيز روايت کرده است. (ريحانة الادب ج 8،ص41و42)

[15] بحار الانوار، ج 52، ص389.

[16] بحارالانوار، ج 52، ص 353، حديث 109.

[17] پدر شيخ صدوق.

[18] بحارالانوار، ج52، ص353، حديث 113.

[19] الخرائج، ج 3، ص 1155 و غيبة الطوسي، ص 459، ذکر طرف من العلامات الکائنة قبل الخروج.

[20] بحارالانوار، ج 52، ص 354.

[21] بحارالانوار، ج52، ص 378، حديث 181.

[22] سوره انفال، آيه 39.

[23] سوره توبه، آيه 61.

[24] سوره توبه، آيه 61.

[25] سوره آل عمران، آيه 159.

[26] الاحتجاج، ج 2، ص497 و 498.

[27] محمد بن محمد بن نعمان، معروف به شيخ مفيد وابن المعلم (336- 413ق) فقيه، متكلم و محدث بزرگ امامى از شاگردان ابن قولويه، شيخ صدووق و ابوغالب رازى است و شاگردان بسيارى همچون سيد رضي، سيد مرتضي، شيخ طوسى و سلاربن عبدالعزيز ديلمى را تربيت كرده است.

 شيخ مفيد بسيار حاضر جواب بوده و مناظره او با قاضى عبدالجبار معتزلى معروف است. ريحانه الادب ج5، ص 361الي365 – الاعلام زركلي، ج7،ص21.

[28] اين حديث با اندكى اختلاف در كتاب بحارالاتوار ج24، ص88 و ج25، ص 24 آمده است.

[29] بحارالانوار، ج 53، ص 174 باب ما خرج عن توقيعاته.

[30] در ج 53 بحارالانوار، ص 256 چنين آمده است: الحکاية الخامسة و العشرون

قال السيد القاضى نورالله الشوشترى (956_1019ق) فى مجالس المؤمنين ما معناه انه و جد هذه الابيات بخط صاحب الامر عجل الله تعالى فرجه الشريف مکتوباً على قبر الشيخ المفيد رحمه الله.

لاصـــــــوت الناعى بفقدک انه يوم عـــــــــلى آل الرسول عظيم

ان کنت قد غيبت فى جدث الثرى فالعدل و التوحيد فيک مـــــــقيم

والقائم المهدى يفرح کلــــــما تليت عليک من الدروس علـــــــوم

[31] سوره نصر، آيه 2.

[32] سيد محمد مهدي بن مرتضى بحرالعلوم(1155- 1212ق) از شاگردان شيخ يوسف بحراني، سيد حسين قزوينى و آقا محمد باقر هزار جريبي، در پنجاه و هفت سالگى دار دنيا را وداع گفت و پيکرش در مجاورت شيخ طوسى در نجف اشرف به خاک سپرده شد. (ريحانة الادب، ج1، ص 234 و 235).

[33] شرح نهج البلاغه ج 1، ص 272.

[34] سوره نحل، آيه 39.

[35] سوره انبي، آيه 73.

[36] اصول كافى ج1، ص33 باب صفة العلم و فضله و فضل العلما.

[37] سوره انبياء، آيه 73.

[38] سوره نصر، آيه 2.

[39] عبدالله بن اسعد يافعي(698- 768ق) از مشايخ صوفيه که شافعى مذهب بوده است (ريحانة الادب، ج 6، ص 386و387).

[40] ظاهراً مرآة الجنان و عبرة اليقظان فى معرفة ما يعتبر من حوادث الزمان و تقلّب احوال الانسان، است كه به تاريخ يافعى معروف است. 

shirazi:منبع