![]() |
||
|
فقر و نابهنجاریهای اجتماعی
اسماعیل چراغی
فقر، یکی از گسترده ترین مشکلات جوامع انسانی است و عمری به درازای زندگی بشر دارد. از زمانی که بشر، پا به عرصه گیتی نهاده است، خویش را با این پدیده فراگیر، روبه رو دیده است. فقر در اشکال مختلف و به درجات متفاوت، در همه جوامع انسانی یافت میشود و در جوامع توسعه یافته، از دامنه گسترده تری برخوردار است. از سوی دیگر، وجود فقر (خصوصاً اگر گستردگی زیادی نیز داشته باشد)، غالباً زمینه ساز بروز انحرافات اجتماعی و بستر مناسبی برای وقوع جرم و جنایت است. فقر چیست؟ اندیشمندان اجتماعی، در برخورد با مقوله فقر، از دو مفهوم، سود جسته اند: مفهوم فقر مطلق (absolutepoverty) و مفهوم فقر نسبی (relative poverty). فقر مطلق که به آن، فقر معیشتی (Subsistence poverty) نیز گفته میشود، عبارت است از: «محرومیت و ناتوانی اعضای جامعه در دستیابی به حداقل نیازهای اساسی مانند تغذیه، پوشاک و مسکن که برای یک زندگی سالم ضروریاند». این مفهوم از فقر، به عدم دسترسی افراد جامعه به حداقل لازم ضروریات زندگی اشاره دارد؛ چیزهایی که با فقدان آنها حیات و بقای انسان با خطر نیستی روبهروست. در فقر نسبی، تأکید بر این نکته است که افراد و خانواده هایی فقیرند که درآمد آنها در طول زمان، به طور جدّی، کمتر از درآمد افراد یا خانوارهای متوسطی باشد که در همان جامعه، زندگی میکنند. به طور کلی میتوان گفت که مفهوم فقر مطلق، در بیشتر کشورهای توسعه نیافته مصداق پیدا میکند، در حالی که فقر نسبی، غالباً به کشورهای توسعه یافته و ثروتمند مربوط میشود؛ امّا به هر حال، هر دو نوع فقر با نابرابری در توزیع درآمد در ارتباط هستند.(1) انواع فقر اندیشمندان اجتماعی، فقر را از منظر دامنه و قلمرو، به دو دسته تقسیم کردهاند: 1. فقر موردی (case poverty): فقر موردی یا فردی، عبارت است از فقری که در برخی از جوامع، دامنگیر عدّه کمی از افراد میگردد. در حالی که سایر افراد جامعه با آن بیگانه اند. ریشه این نوع از فقر را میتوان در خصوصیات شخصی و خانوادگی و نژادی این افراد جستجو کرد. 2. فقر فراگیر (mass poverty): این نوع فقر، عکس مورد بالاست. فقر فراگیر، فقری است که همگی افراد یک جامعه ـ جز عده اندکی ـ با آن، دست به گریباناند، و این بدان معناست که منابع و توانمندیهای جامعه، به میزانی نیست که پاسخگوی همه اعضای جامعه باشد.(2) چرا فقر وجود دارد؟ در این نوشتار، قصد نداریم که از ماهیت و ریشه های فقر به تفصیل سخن برانیم؛ امّا نگاهی گذرا به نظریه های ارائه شده درباره وجود فقر، در بحث از ارتباط فقر و ناهنجاریهای اجتماعی راهگشاست. به راستی چرا فقر وجود دارد؟ این میدان، جولانگاه افکار و عقایدی است که برخی کاملاً سست و بی پایه، و برخی دیگر، محکم و متقن و دارای پشتوانه نظری قوی هستند. 1) عدهای بر این عقیده اند که فقر، وقتی وجود دارد که یک جامعه از نظر طبیعی فقیر است. از نگاه اینان وقتی منابع طبیعی یک کشور از غنای کافی برخوردار نباشد، مایه فقر اجتماعی اعضا میشود. مثلاً خاک یک کشور ممکن است خشک، سنگی یا شوره زار باشد و یا اینکه اصلاً وسعت زمینهای قابل کشت آن اندک باشد. فقر طبیعی، بستر ساز فقر اجتماعی است. امّا با دیدن کشورهایی چون ژاپن، هلند، سوییس، سنگاپور و ... این استدلال فرو میریزد؛ زیرا کشوری چون ژاپن از مجموعهای از جزایر کوهستانی تشکیل شده است که خاک مناسب آن، اندک و معادنش کم است و نفت نیز ندارد؛ امّا فقیر هم نیست. 2) برخی دیگر معتقدند ریشه فقر را باید در نظام اقتصادی جستجو کرد. آنها میگویند مردم به این دلیل فقیرند که هنوز اقتصاد آزاد، رقابت و بازار آزاد را تجربه نکرده اند. از نگاه اینان، نظام اقتصاد سرمایه داری، ریشه فقر را بر میکند و ثروت و رفاه را برای آنان به ارمغان میآورد. در نظام سرمایه داری، انحصار، جای خویش را به رقابت میدهد و دیگر درآمدهای ناشی از تولید جامعه، توسط عدّه کمی چپاول نمیشود و بدینگونه، فقر از جامعه رخت برمیبندد. امّا با نگاهی به کشورهای اروپای شرقی ـ که نظام اقتصادی آنان سرمایه داری نبوده است ـ این نظریه نیز رنگ می بازد؛ زیرا این کشورها از نظر توسعه اقتصادی با کشورهای سرمایه دار، فاصله چندانی ندارند و در عین حال، فقر در آنها زیاد به چشم میخورَد که طبعاً ریشه های فقر آنها را باید در جای دیگر یافت. 3) گروههای دیگر از صاحبنظران نیز هر کدام چیزهایی چون کمبود سرمایه، استعدادهای انسانی، طول و عرض جغرافیایی، تمایلات بومی و باطنی و ... را ریشه فقر دانسته اند که امروزه دیگر بطلان بعضی از آنها روشن شده است و درباره برخی دیگر نیز باید گفت که چنین عواملی، با همه سهمی که میتوانند در تشدید فقر داشته باشند، عامل ریشهایِ فقر نیستند. برخی نیز از نظر اقتصادی، علّت مهم فقر را دو عامل معرفی میکند: کمبود و مالکیت. بدین معنا که در بسیاری از جوامع، همه چیز به قدر وفور وجود ندارد و تقاضا بیش از عرضه است. در نتیجه، هر چه که برای زندگی، ضروری است، ارزش اقتصادی پیدا میکند. از طرف دیگر، به محض ارزشمند شدن یک چیز، عدّه کمی آن را تصاحب میکنند و عده دیگر از آن محروم میشوند. به دنبال این اتفاق، کسانی که امکان دستیابی به آن کالاهای کمیاب را نداشته اند، نسبت به آن، احساس فقر میکنند. در جوامعی که فاصله طبقاتی از عمق بیشتری برخوردار است و امکانات پیشرفت در زندگی، بین افراد جامعه، عادلانه توزیع نمیشود، فقر، نمود بیشتری مییابد.(3) انحراف اجتماعی جامعه شناسان، هرگونه رفتاری را که با چشمداشتهای جامعه یا گروه معینی در داخل جامعه، تطابق نداشته باشد، انحراف (نا به هنجاری) مینامند. در واقع، انحراف، به دوری جستن از هنجارها اطلاق میشود و زمانی رخ میدهد که یک فرد یا گروه، معیارهای جامعه را رعایت نکند. رفتار و کنشهای انحراف آمیز را هنجارهای اجتماعی حاکم بر فرهنگ، مشخص میسازند.(4) وقتی که یک شخص، دست به سرقت اموال دیگران میزند و یا از موادّ مخدر و مست کننده استفاده میکند و یا خود فروشی میکند، همه اینها به هر دلیلی ـ حتی فقر ـ اتفاق بیفتند، در واقع یک انحراف اجتماعی را شکل میدهند. فقر و انحرافات اجتماعی آیا فقربا انحرافات اجتماعی، رابطه مستقیم و تخلّف ناپذیر دارد؟ آیا هر کس که عنوان فقیر بر او صدق کند، لزوماً منحرف (نابههنجار) است؟ بیشک، پاسخ این دو پرسش، منفی است. چه بسیارند فقرایی که بر فقر خود، صبر میکنند و دست و دامان خویش را به انحراف، آلوده نمیکنند. از سوی دیگر، بسیارند ثروتمندانی که به داشته خویش اکتفا نمیکنند و برای رسیدن به مال و مکنت افزون، به هر انحرافی دست میزنند. پس بین فقر و انحراف رابطه مستقیم و تخلّف ناپذیری وجود ندارد؛ همان گونه که بین غنا و همنوایی با ارزشهای جامعه نیز ارتباطی از این نوع، وجود ندارد. پس ادعای ما چیست؟ هدف ما از پرداختن به این بحث چه بوده است؟ آن گونه که اندیشمندان اجتماعی بیان کرده اند، فقر میتواند زمینه ساز بسیاری از انحرافات اجتماعی باشد. در بستر فقر، شرایط مناسب بروز انحرافات اجتماعی فراهم است. آن گونه که ایستادن بر پرتگاه، زمینه سقوط به دره را فراهم میکند، نداری و ناتوانی، شرط لازمِ افتادن در دره انحرافات اجتماعی است. فقر، بستر مناسب گذر از معیارهای اجتماعی را برای افراد، مهیّاتر میکند. حال، سؤال مهم این است که ساز و کار این ارتباط چیست؟ چگونه فقر، نقش زمینه سازی برای انحرافات اجتماعی را ایفا میکند؟ در این عرصه، هر کسی نظریه ای بیان کرده است. برخی الگوی رفتاری خاص طبقه فقیر را سبب ساز انحراف دانسته اند. از دید این گروه ـ که «چشمانداز فرهنگی» نامیده شده است ـ طبقه پایین، الگوی رفتاری و ارزشی خاصی را از خود بروز میدهد که خصلتاً با جامعه و فرهنگ غالب، متفاوت است. شخص فقیر به این دلیل دست به انحراف میزند که الگوی رفتاریای که نسل به نسل به او منتقل شده است، او را این چنین بار آورده است. از اینرو، این دیدگاه، پیشنهاد میکند که برای زدودن فقر و انحراف، باید نگرش فقر را تغییر داد. این دیدگاه، دیدگاهی تک بعدی است که فقط به تغییر نگرشها توجه دارد؛ امّا نقش توزیع ناعادلانه فرصتها را نادیده میگیرد. چگونه میتوان ارزشها را با یکدیگر مقایسه کرد، در حالی که موقعیت طبقه پایین (فقرا) با دیگران برابر نیست؟(5) درباره میزان جرم و انحرافات فقرا، یکی از بهترین تحلیلها، تحلیل مورتون است. وی جرایم طبقات پایین را به ساخت اجتماعی که فرصتها را محدود میسازد، نسبت میدهد. مورتون درباره ارتباط فقر و انحراف میگوید: «فقر و کمبود فرصتها الزاما سبب ساز جرم و جنایت نمیشود». به تعبیر وی، فقر، یک متغیّر منفعل منزوی نیست؛ بلکه اگر شرایطی پیش آید که در آن، اهداف فرهنگی توسط اقشار یک جامعه «درونی» شوند و ساختار اجتماعی آن را هدف نهایی برای اعضا معرفی کند و همین ساختار اجتماعی، منابع را نابرابر توزیع کند، زمینه بروز انحرافات اجتماعی فراهم میشود. در این چارچوب، هر چه فرد در نظام قشربندی، موقعیت پایین تری را اشغال کرده باشد، با محدودیتهای بیشتری در راه رسیدن به اهداف مقبول اجتماعی، روبه رو خواهد شد. این ستیز، بین اهداف و ابزار، سرانجام به نابهسامانی و نابههنجاری و انحراف، منجر خواهد شد.(6) از نگاه مورتون، بیهنجاری (آنومی)، هنگامی رخ میدهد که افراد، قادر نباشند با وسایلی که جامعه معیّن کرده است، به اهداف مربوط، دست یابند. عکس العمل طبیعی این وضعیت، روی آوردن به کجروی و انحراف است. مثلاً در جامعه امریکا، موفقیت مالی و دستیابی به ثروت، یک ارزش اجتماعی است. کسانی که در این جامعه، موفّقیت مالی نداشته باشند، از نظر اجتماعی نیز توفیقی حاصل نمیکنند. معیار موفقیت در اجتماع، موفقیت در دستیازی به ثروت است (اهداف مقبول اجتماعی). از سوی دیگر، در جامعه امریکا، راههای مشروع و قانونی رسیدن به این هدف را کار و کوشش زیاد، تحصیلات و کسب علم، حسن تدبیر و ... مشخص کرده است. امّا به دلایل زیادی چون: سوابق خانوادگی و نژادی و توزیع نابرابر فرصتها و منابع، برخی از مردم، قادر نخواهند بود که از طریق وسایل مقبول و مشروع اجتماعی، به اهداف خود برسند. مثلاً فقرا غالباً به نوع تحصیلاتی که لازمه رسیدن به موفقیتهای اجتماعی است، دسترسی ندارند. به دنبال این محرومیت و محدودیت است که انحرافات اجتماعی از سوی برخی فقرا، آغاز میشود. زیبایی استدلال مورتون در این است که منشأ انحراف را در درون فرهنگ و ساختار اجتماعی می بیند، نه در شکستهای انسان منحرف. از دید او این جامعه است که از طریق شکاف و نارسایی بین «اهداف مقبول» خود و «روشهای معین شده»، فشار زیادی بر فقیر، وارد میسازد و زمینه انحراف از قوانین اجتماعی را برای او مهیّا میسازد.(7) انسان، نیازهایی دارد که برای بقا و حیاتش ضروری اند. اگر بتواند آن نیاز را از طریق همنوایی با قوانین اجتماعی برآورده سازد، احتمال کجروی و انحراف او بسیار اندک است؛ امّا اگر احساس کند برآورده شدن خواستهاش جز از طریق کجروی حاصل نخواهد شد، خود را ناگزیر از انحراف خواهد دید. از اینرو، اندیشمندان اجتماعی، متذکّر شده اند که ما باید کوششهایمان را در راه اصلاح روشهای نادرست و غیر عادلانه درآمدها و غلبه بر نوسانات اقتصادی، متمرکز سازیم. نه فقط بدین جهت که توزیع، نادرست است؛ بلکه به این علت که این نحوه توزیع، منشأ فساد، بِزِهکاری و انحرافات اجتماعی در تمام دنیاست. از دید این اندیشمندان، جرم و فساد اخلاقی، نتیجه فقر است که زاییده امپریالیسم (یعنی: توسعه طلبی ناشی از سرمایه داری) است؛ یعنی نظامی که در آن، «تملّک وسائل تولید توسط گروهی خاص» و «توزیع نادرست ثروت» از ویژگیهای آن است.(8) در روایات اسلامی نیز از فقر مادّی به گونه ای یاد شده است که میتوان از آنها زمینه ساز بودن فقر برای انحرافات اجتماعی را فهمید، مانند این حدیث پیامبر(ص) که فرمود: «نزدیک است که فقر به کفر منجر شود». پیامبر(ص) همچنین فرمود: «خدایا! از کفر و فقر، به تو پناه میبرم». شخصی سؤال کرد: آیا این دو در ردیف هماند؟ فرمود: «بلی»(9). علی(ع) نیز از فقر به عنوان «مرگ بزرگتر» یاد کرده است.(10) و نیز خطاب به فرزندش میفرماید: «فرزندم! هر کس به فقر مبتلا شود، به چهار چیز دیگر نیز مبتلا میشود، : ضعف در یقین و کاستی عقل و نازکی دین و کم حیایی در صورت. پس، از فقر به خدا پناه میبریم!» و در کلامی دیگر، فقر را «مایه نقصان در دین و حیران کننده عقل» دانسته است.(11) از مجموع این روایات و روایات مشابه، استفاده میشود که فقر، جاده ای است که میتواند رونده خویش را به دامان کفر، رهنمون شود و زمینه مناسبی برای غوطه ور شدن در چیزهایی است که دین و دنیای انسانها را به خرابی میکشانَد. از اینرو، پیشوایان معصوم ما، از گرفتار شدن به فقر، به خدا پناه میبردند. -------------------------------------------------------------------------- پی نوشتها: 1 . مجموعه مقالات گردهمآیی بررسی فقر و فقرزدایی، ج1، تهران: سازمان برنامه و بودجه، 1375 ، ص275 . 2 . ماهیت فقر عمومی، جانکنت گالبرایت، ترجمه: محمدحسین عادلی، تهران: اطلاعات، 1369، ص21 . 3 . همان، ص23 ـ 34 . 4 . درآمدمی بر جامعه شناسی، بروس کوئن، ترجمه: محسن ثلاثی، تهران: نشر توتیا، 1375 ، ص160 . 5 . چشماندازی نظری به تحلیل طبقاتی و توسعه، عماد افروغ، تهران: مؤسسه فرهنگ و دانش، 1379 ، ص69 . 6 . همان، ص73 . 7 . آسیبشناسی اجتماعی، رحمتالله صدیق سروستانی جزوه درسی، ص95 . 8 . مجموعه مقالات گردهمایی بررسی فقر و فقرزدایی، ص373 . 9 . الکافی، ج2 ، ص307 . 10 . کنزالعمّال، ح16687 . 10 . جامعالأخبار، ص300 . 11 . نهجالبلاغه، حکمت 319 . منبع: hawzah
|
||