حاشيه‌نشينى آسيب‌هاى اجتماعى 

 

سعيد حبيب‌اله

 

چنانچه تکدى‌گري، زورگيري، کودکان‌ خياباني، کاهش سن بزهکاري، افزايش وقوع جرم در بين زنان و ديگر آسيب‌هاى نوظهور اجتماعى در شهرهاى بزرگ ايران را زاييده ديرهنگام اصلاحات ارضى بدانيم، بيراه نرفته‌ايم.

تاريخ اجتماعى ايران، سال 1340 شمسى مصادف با آغاز اصلاحات ارضى را نقطه شروع نوعى زيست نامتعارف در اطراف شهرهاى بزرگ مى‌داند. زيستى که در پى عدم کارايى اقتصاد کشاورزى در روستاها و مهاجرت روستانشينان به حواشى شهرهاى بزرگ به شدت رشد کرد. مهاجران خيلى زود هويتى به نام حاشيه‌نشينى به خود گرفتند. اين هويت تازه که خلق‌الساعه بود، به طرفه‌العينى هم در قامت يک معضل اجتماعى رخ نماياند. براساس مطالعات و تحقيقات اجتماعى دانشگاه تهران در سال 1350، حدود 90درصد از سرپرستان خانواده‌هاى حاشيه‌نشين، روستايى بودند که نشان از ترکيب جمعيتى يکنواخت روستايى در حاشيه شهرها داشت. اما در دو دهه 60 و 70، ترکيب جمعيتى حاشيه‌نشين‌ها شکل ديگرى به خود گرفت و بخشى از ساکنان شهرهاى بزرگ هم که در پى تحولات اقتصادي، توان مالى ادامه زندگى در شهر را نداشتند، به حاشيه‌ها رفتند تا جامعه ناهمگونى از روستاييان از خانه رانده شده و شهرنشينان سرخورده را تشکيل دهند. جامعه‌اى که با مشاغل پست، درآمد پايين، زاد و ولد بسيار و ترکيب جمعيتى جوان و بيکار همه پيش‌نيازهاى بزه را در خود جمع کرده است.

کودکان خيابانى و کار، زورگيري، سرقت، تکدى‌گري،خريد و فروش موادمخدر، اعتياد و پرخاشگرى در فضايى که آماده جرم است به سهولت بروز مى‌کنند و البته پرونده‌هاى خبرسازى چون «بيجه» و «خفاش شب» هم مخلوق همين فضاهاست. چنانچه امروز راهکارى براى محدود و کنترل کردن حاشيه‌نشينى انديشيده نشود، ارائه پيش‌فرض‌هاى کاهش بزه و جرم در جامعه جز تسکينى موقت اثرى در بر نخواهد داشت.

منبع: hayateno